هوا گرگومیش بود. نسیم خنکی از سمت دریای مرمره میوزید و شهر کمکم خودش را برای زندگی پرهیاهوی شبانه آماده میکرد.
آنژ ئو دمون له سکرت، عطر آن شبم بود که درست مانند نامش میان معصومیت و اغواگری ایستاده بود.
عطری که هنوز هم برای من بوی آن غروبهای معلق را میدهد؛ مثل بعضی احساسها که نه خواستناند و نه نخواستن …
درود بهناز عزیز
چقدر هارمونی رنگها در تصویر شما زیباست
نتوانستم چشم بردارم از عکس و عطر!
و نیز با نوشتهتان مرا بردید به جایی میان تعلیق و تعلق :)
شاد باشید 🤍
سلام Agnes جان
سپاس از همراهی و محبت شما 💖
خوشحالم که هم عکس و هم حسی که این عطر برای من داره مورد توجه شما دوست عزیز قرار گرفته ☺️
این عطر خود ارامشه🌝 عکس هم بسیار زیباست🤩
زیبا میبینی نوشافرین جان 💖
واقعا خیلی عطر آروم و مهربونیه 😌
تصویر بسیار زیبا با رنگ بندی فوق العاده 👏👏👏
خیلی ممنون از لطف شما 😊🙏