نوروز امسال یکم متفاوت بود. شلوغی دید و بازدید ها به طور عجیبی نسبت به سال های قبل خفه کننده تر شده بود. من در هجوم « بیا بشین حالا کجا میخوای بری؟»، « کی درست تموم میشه؟»، « کی میخوای ازدواج کنی؟»، « راستشو بگو چی میخوری که لاغر شدی؟»، دیگه داشتم سرگیجه می گرفتم. اما بین همه ی این ها یه نقطه امید وجود داشت تولد بهترین دوستم که امسال از قضا شمال بود.
امسال ما با هم هم پیمان شدیم که فقط یک روز اون هم برای چند ساعت تن به این بازی هی مسخره ندیم. جفتمون به این نتیجه رسیدیم که دیگه ضرفیتا پر شده. من که خیلی زودتر ضرفیتم پر شده بود و از چند روز قبل پیچوندن رو استارت زدم.با هزار بهانه ی صد من یه غاز- از سردرد عجیب گرفته تا درس های عقب افتاده- از دید و بازدید های فامیلی کنار کشیدم.
روز تولدش انگار از زندان آزاد شده بودم. زدیم خارج از شهر. صدای زنگ در خونه مثل آژیر خطر هشدار حمله ی اقوام رو میداد و من مثل سربازی که اجنبی سنگرش رو تصرف کرده و حالا قراره قصد جانش رو بکنه دوست داشتم فرار کنم و چند کیلومتر از خونه فاصله بگیرم. برای اون روز کافه ی مورد علاقه ام تو هتل رو انتخاب کردم. حقیقتا اون روز یکم همه چیز منفعلانه و بی برنامه بود ولی مهم نبود شروع کردیم تو محوطه قدم زدن و خالی کردن سطل آشغال ذهنمون.
از اینسکیوریتی هایی حرف زدیم که تمام وقت این چند روز داشتیم زیر لبخند هامون قایمش میکردیم.اون ترس کافی نبودن اون فکر هایی که شاید گاهی نمیذاشتن بخوابیم.
کیک خوردیم ولی شمعش رو جا گذاشتم.تولد دوست عزیزم بود اما من حس میکردم بهترین هدیه رو گرفتم در نهایت آروم تر از تموم اون روز ها با هم خداحافظی کردیم. زنده باد حلقه های امن زنانه که واقعا نجات بخشن!
اون روز حسابی برای میکاپ و استایلم وقت گذاشتم و با مارلی دلینای قشنگم تکمیلش کردم و حقیقتا از رندوم ترین آدمها این عطر برام کامپلیمنت آورد.
شما خیلی زیبایید😍
حتی بدون میکاپ و استایل🩷
دلینا هم که پرفکت
گلی
شیک
رُزی ، گلاب گونه اما نه هر گُلابی، اعلإ،درجه یک، خوشبو، خوش ساخت،با کیفیت، ملایم و زنانه...
مبارکتون باشه و لحظات خوبی را براتون بسازه..
متشکرم عزیز دلم
شما انسان زیبا بینی هستی حقیقتا
و اکانتتون رو که هربار دیدم گفتم چه خانم خوش سلیقه ای
از راه دور براتون مهر روانه میکنم 💞💞