زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
روز پدر و روز مرد بر همه عزیزان مبارک باد انشالله سایه پدر همیشه برسر و پدرانی که آسمانی شده اند دعای خیرشان همراه ما باشد .
#دیویدف سیلور شادو Silver Shadow محصول 2005 دیویدوف عطری شرقی -چوبی درطبع گرم مناسب فصول سرد برای آقایان
با درود مجدد جناب آقا مرتضی عزیز و دوست داشتنی 💐
به به! عجب عکس شیک، هنرمندانه و خلاقانه ای رو هدیه دادید به این محفل گرم و معطر... مثل همیشه شاد و دلنشین 😍
از اهدای این عکس بی نظیر و به اشتراک گذاشتن این عطر شیک و خوش رایحه سپاسگزارم 🙏
با آرزوی بهترین ها برای شما دوست گرامی و خانواده محترم 🌱🌹
عرض سلام و ادب و ارادت خدمت جناب فخر عزیز
از لطف مستمر و توجهات شما دوست و استاد گرامی تشکر می کنم و آرزوی بهترین ها رو براتون دارم انشالله بهترین ها در کنارخانواده و عزیزان سهم شما باشه 🙏💚💎🌹
آقا مرتضی عزیز
سال نو و روز مرد رو بهتون تبریک میگم انشاالله همیشه شاد و سلامت باشید 🌹🎉
سلام و عرض ادب خدمت جناب مقدم
ممنونم من هم روز مرد رو مجددا تبریک عرض می کنم و همچنین سال 2026 رو وبهترین ها رو در این سال و همه اوقات برای شما و عزیزان زندگی تون آرزو می کنم 🙏💐💚
مرتضای عزیزم
تصاویر تو زیباست به حق !
راوی اند !
آفرین
ما در سایه ای نشسته ایم !
جمله بزرگان هوشیار ما ، خصوص مولانا و حافظ و عطار و خیام ، به این سایه که در آنیم ، گویند : مجاز !
آینه راوی آن است ، بر آینه اندیشه کرده ای ؟
عجیب راوی ست ! مثل عکسهای تو .
اکنون در سایه ای نقره ای نشسته ایم به گذران زمان !
تا گاهِ بی زمانی !
و همچون " آدم " ِ تصویر تو ، غرق در اندیشه ، که : گر این سایه است و مجاز ، پس اصل کجاست ؟؟!
حال اینکه کافی ست : سر بچرخانیم !
دیده و نظر بگردانیم !
و ببینیم که اصلا تکیه داده ایم به همان اصل خوشبوی خود !!
دقیق همچون تصویر تو !!
به من گفتی از برداشت ها یا حرف های من متعجب و خندان و فکور میشوی ؟
حتی اگر اینطور باشد ، این من ام که از دیدن انتخابهای تو به تصویر ، همانگونه ها میشوم !
چیزی درون تو هست ، که حین و گاه شروع اندیشه بر تصویر برداری یا انتخاب تصاویر ، بیدار میشود ، برون می آید ، بزرگ میشود و به تو میگوید :
این !
و تو انجام میدهی !
یعنی نمیدانی چه میکنی ؟؟
تمیتوانی که ندانی !
که در این صورت ، این ، کار همگان بود !
آن چیزی که درون توست ، یا خودت کاشته ای ، یا نیاکان تو کاشته اند و اکنون تو میزبان آنی !
و آن : اندیشه است ، جهان بینی ست ! همان خرد است که میگوید : خُرد شو ، بخار شو تا هم اندازه ی جهان شوی به وسعت !
گاهگاهی ، شب هنگام ، در سکوت ، خودت به تصاویر خودت نظر و اندیشه کن !
فراموش کن خاطره اش را ، که : چگونه این تصاویر را انتخاب یا چیدمان یا ارسال کرده ای !
فقط در آنها اندیشه کن .
به تمامی ی اجزاء ، مو به مو ، جزء به جزء !
آن گاه ، یکهو ، پرده می افتد در یک آن ! و میبینی در همان یک آن ، همه چیز را !
و تصویر بر تو معنی میشود به تمامی !
هر تصویری
حتی تصاویر بیهوده را هم میفهمی که چرا بیهوده است و چرا باید باشد ! به توازن ! که در تضاد بسر میبریم ! پس برای هوده ، بیهوده نیز داریم ! در جهان تضادها ( دوراهی ها ) خوب و بد ، خیر و شر ، نور و تاریکی ، و ...
که در "انتها" میبینی : همه از یکِ واحدی نشاءت گیرند !
پس :
من و تو هم یک هستیم
پس آنگاه : خدای یکتا معنی گیرد !
پدربزرگم میگفت : میدانی جهاد اکبر چیست پسرم ؟ این نیست که با شیطان ( نفس ) به مبارزه خیزی ! که اگر وی نبود ، ما از خدا هیییچ نمیدانستیم و نمیفهمیدیم ! جهاد بزرگ اینست که بر تضادها اندیشه کنی تا تسلط یابی ! پس آنگاه همه چیز و همه کس را در آغوش گیری که در آنصورت : او ( خدا ) را در آغوش گرفته ای که در آن لحظه ، خود : خدایی !
ازین است که من بوهای بد را هم دوست دارم که همه از اوست ، وقتی میبینم که یک مگس ( که خود من است ) چگونه از آنها لذت گیرد !
لیک ، اکنون که بوی خوش بر من که "آدمی" تعریف شده ام لذتبخش تر است به فطرت ، پس از آن لذتی بیشتر برم به وفور !
وقتی میشنوم که کسی میگوید : از فلان عطر متنفرم ، با لبخند در دل گویم : میبینم روزی را که همان را در آغوش گرفته ای به انتهای لذت :) لیک جهان را نشناخته ای که این گویی !
خلاصه که از این تصویرت ، چون همه ، لذت بردم .
درودها بر تو
و بیشتر : بر خوشبویی درون تو !
ارادت
این بیتی را که به محض دیدن تصویرت به ذهن ام آمد ، فراموش کردم بنویسم !
این فراموشی نیز خود درسی بسیاااار بزرگ و مهم است که بماند !
:)
و اما بر تک تک کلمات این بیت ، بصورت جداگانه در معنی ی کل ، نظر و اندیشه کن ! اندیشه ها کن درست تر است !
اگر پیشت بودم تفسیر همین یک بیت از الان که ساعت ۱۲ شب است ، میکشید به طلوع فردا !!
حال بر این نیز نظر و اندیشه کن که چرا اینجا " زمان " داریم و خواهیم !!
خدااای من !
دوباره چه اطلاعاتی آمد در یک آن !!
و اما این بیت حافظ بزرگ :
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهرویی که نظر بر مجاز کرد !
سیم ام دوباره وصل شد ، موهایم سیخ میشود چون برق گرفته ای ، ثبت ویرایش کنم و بروم در سیم همراه تصویر تو و این بیت حافظ !
خدای ات نگهدار باد
عرض سلام و ارادت فراوان خدمت استاد عزیزم
از این همه لطف و مهر و توجه زبانم قاصره از تشکر . اینکه چنین با دقت نظرمی کنید و باقلم زیبا ومنحصربه فرد با صبر و حوصله ومهر مورد نوازش قرار می دید بسیار خرسند و مفتخرم و البته شرمنده که شایسته این همه نیستم . درود و آفرین برنظر پاک خطا پوشتان
به راستی نظرات ارزشمندتون کلاس درس هستند برای من و امثال من . درودهای فراوان برشما 🙏🌼💚
سلام مجدد
چه شعر زیبایی 👌 حافظ که همیشه چیزی در آستین داره تا شگفت زده مون کنه . این جهان کلا سایه اوست و مجاز و توقف بر اون واقعا موجب شرمندگی ست . البته ما هم به لطف خطای پدر جد بزرگ 😍 محکوم به زندگی در این سرای مجازیم و البته اگر به غفلت نگذره دروازه ای ست به سوی حقیقت مطلق و شاید یک دم آن برای ما کافی باشه :
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند
گرمن سوخته "یک دم " بنشینم چه شود