در این روزگار غمانگیز اقتصادی، که هیچی دیگه معنایی نداره، نیازی نیست بخاطر نداشتن مبالغ زیاد از هدیه دادن به عشقتان به همسرتان به دوست دخترتان، این مهم را نادیده بگیرید. با مبالغ معقول هم میتوان هدایای بسیار جذاب و خاص به یاد ماندنی خرید که گویی مبالغی گزاف برایشان هزینه داشتید.
مهم این است که هنوز هم در همین اوضاع نابسامان اقتصادی، با حداقل هزینه ها بتوانیم دلی را شاد کنیم که گرانمایه تر از این، هیچ حسی وجود ندارد.
تمام دغدغه ی خودم در حداقل این سه سال عضویتم در عطرافشان همین بود که بتوانیم با حداقل هزینهها، شایستهترین هدایا منجمله عطرها را به آنان که بهشون عشق میورزیم، تقدیم کنیم...
یک عدد ساعت با طرحی بسیار زیبای سنتی، دستبند رزگلد زیبا و ظریف استیل، یک عدد جعبهی چوبی قفل دار با طرح چاپ شده ی واقعا زیبا، یک عدد باتل عطر کریستالی بسیار زیبای طرح گلهای ژاپنی، یک عدد گوی نورانی طرح رومانتیک، و یک عدد قلب عاشق که در هر شرایطی از زندگی، همچنان برای عشق میتپد...
به امید گذار از این روزگار بیمعنای زندگی
درود جناب اسعدی
کلمه همسر و دوست دختر و هدیه همیشه برایم عجیب و خندهدار بوده.
نمیگویم تابحال کسی را دوست نداشتهم ولی تمامی آنها رها شدند و یا مرا ترک کردند فقط به یک دلیل .
وقت کافی نمیگذاری.
این حرف همیشه برایم عجیب بود و هست. پدربزرگم میگفت وقتی به پشت مرد ضربه میزنی باید خاک بلند شود .پس مرد باید کار کند.
بندهی نسل زد و متولد ۷۸ ، از ۲۲ سالگی کارمند شدم و از ۱۸ سالگی مستقل بودم و اینک در خانه خودم زندگی میکنم نمیدانم چرا آرام نمیگیرم.و هیچچیز خوب نیست.
دائماً در تلاش برای ساخت نسخهای بهتر و یادگیری مهارتهای پولساز و دنبال کردن علاقه دیرینه ام برنامه نویسی و خواندن کتاب هستم و یا در فکرش هستم.
من هم بلدم عشق بورزم ،ولی بعد مدتی داستان تکراری .وقت نمیگذاری.
مگر میشود دائما پشت گوشی بود وقتی با اینکه یک جوان روبهجلو محسوب میشوی ولی پولی باقی نمیماند. مگر میشود اینهمه افکار در ذهنت باشد از آینده نامعلوم بترسی و دائما درگیر باشی ولی همچنان حواست باشد بجای شاخه گل ،دسته گل ببری که فکر نکند گدا هستی .
مگر میشود با اینهمه فکر آرام باشی و در کنارش بگی و بخندی و به ساخت زندگی مشترک فکر کنی وقتی خودت ماندهای چطور خرج خودت را بدهی و از همه بدتر بدنبال فرزند آوری باشی وقتی خودت هنوز کودکی نکرده ،جوانی نکرده ای .
یا من انسان عجیبی هستم و یا انتخاب هایم عجیب بودند .نمیدانم .
تنها چیزی که میدانم این است که هیچ چیز مثل عصر پدرانمان نیست که همزمان که کار میکردند خرج یک خانواده بزرگ را میدادند و بلند میخندیدند و با عموها جمع میشدند و دور یک زیرسفره مینشستند و تخمه میخوردند و فوتبال میدیدند.