سرکار خانم صالحپور عزیز ما...
چشمهایمان روشن شد از دیدن تصویر، نام و نوشتارتان؛ خوشحالیم که این مرحله را پشت سر گذاشتید و دوباره با همان طراوت همیشگی برایمان مینویسید؛ از صمیم قلب آرزو داریم که ادامه مسیر هم به نحو احسن انجام شود و تنتان سالمتر و دلتان خوشتر از همیشه باشد...
🦋😇💙😇🦋
با درود و تقدیم احترام و تشکر از زحمات بیدریغ تیم حرفهای عطرافشان عزیزمان
علاوهبر موارد ذکر شده چند موردی که مایل بودم با شما درمیان بگذارم:
پیدا کردن آسانتر و روانتر عطرها در قسمت جستوجو،
امکان حذف نمرات داده شده به عطرها،
امکان حذف تصویر پروفایل
و اعلانهای کاملتر
سپاس بیکران از توجه و مهر همیشگیتان
🌸🙏🌸
پاسخ مدیر : سپاس از همراهی شما
موارد را بررسی میکنیم 🪴🌹
سرکار خانم صالحپور عزیزمان...
با تمام وجود دعاگویتان هستیم...
یقین داریم که بهزودی این روزها را با پیروزی پشت سر میگذارید و با تندرستی، عطر آرامش و شادی را دوباره بر تن میکنید...
لطفاً هماره به خاطر داشته باشید که در این مسیر هرگز تنها نیستید...
La Petite Robe Noire از خانه عطر Guerlain، این پیراهن کوتاه مشکی، زبانی دارد که تنها در اقلیم مناسب خویش به سخن درمیآید...
حکایت من و این دلبر سفری از ناامیدیای تلخ تا اعتیادی شیرین است...
اولین ملاقاتم با این عطر بازمیگردد به تابستان سال گذشته و روزهایی که گرما بیداد میکرد... پس از انتظاری طولانی، با دلی سرشار از اشتیاق و به عشق نت موردعلاقهام آلبالو، یک پاف روی دستم اسپری کردم... و... در همان لحظه اول تمام امیدم خاکستر شد... رایحهای تند، تلخ و داروگون... اما با تمام ناامیدیام تا پایان همراهش ماندم و بازی نتها را روی پوستم تماشا کردم... تلخی آرام آرام کمرنگ شد و شیرینی جایش را گرفت، آکورد پودری نمایان شد، گهگاه رایحهای صابونی سرک کشید و رفت، گاهی نیز رگهای dirty خودی نشان داد و در نهایت آلبالویی شیرین ماند... اما تلخیاش برای شامهام بیشتر از حدی بود که پلی میانمان شکل بگیرد و من با دلی شکسته این پیراهن کوتاه مشکی را به جایش بازگرداندم و حتی پاییز و زمستان را نیز به دیدارش نرفتم...
زمان گذشت، تا اینکه بهار امسال زمانی که هوا هنوز خنک بود، حسی درونی به من گفت: باید دوباره بپوشیاش... و... این بار داستان کاملاً فرق داشت... رقص نتها واضحتر و موزونتر خودش را نشان داد... تلخی اولیه و آنی هنوز سر جایش بود، اما این بار دیگر پسزننده نبود، بلکه دعوتی بود به یک همراهی بسیار دلنواز، این تلخی آرام آرام جایش را به ترکیبی دلپذیر داد، ترکیبی که تفکیک کامل تکتک نتها کار من نبود اما ترکیب بسیار دلنشینی بود، آکورد جادویی پودری دست در دست آلبالوی شیرینتر شده گذاشت و چنان رایحهای ساخت که ناامیدیام به اعتیاد بدل شد... و من این بار از تکتک لحظههای این سفر لذت بردم...
بهار جایش را به تابستان داد و من به سختی دندان روی جگر گذاشتم تا بالاخره پاییز از راه برسد، چرا که فهمیدم این عطر برای هوای خنک و سرد زاده شده است، این روزها که پاییز نفسهای سردش را به رخ میکشد، دوباره با عشق سراغش رفتم... و... بله... باز هم سفری بهغایت زیبا را تجربه کردم... اگرچه هنوز هم آن رگه dirty (که گویا شامهام به چنین بوهایی بسیار حساس است و نمیدانم در این عطر از کدام ماده یا ترکیب سرچشمه میگیرد، شیرین بیان، بادیان و یا...) را حس میکنم، اما در من چنان وابستگیای شکل گرفته است که آن رگه نمیتواند رشته دوستی مرا با این پیراهن کوتاه مشکی پاره کند...
اگر هنوز با این پیراهن دلبر غریبهاید، پیشنهاد میکنم در اقلیمش تنپوشش کنید و بگذارید قصهاش را برایتان روایت کند، امیدوارم آن را بپوشید و خاطراتی جاودانه و فراموشنشدنی با آن ثبت کنید...
مهتاب جان
لطفاً اینطور نفرمایید، همین توجه و محبتتون من رو واقعاً خوشحال کرد و برای من بیکران ارزشمنده...
از صمیم قلب از شما ممنونم...
امیدوارم همیشه بهترینها براتون رقم بخوره...🤍
Modern Muse Estée Lauder
یک عطر نسبتاً همهپسند و بیحاشیه که بیشتر روی آراستگی تکیه داره و بر پایه ترکیبی از گلها و بخصوص گلهای سفید، نتهای چوبی و مشک ساخته شده؛
در شروع نت نارنگی ماندارین برای من چندان برجسته و محسوس نیست و بیشتر فضای گلی عطر خودنمایی میکنه و گلهای یاس، سوسن و پیچامینالدوله در کنار شیرینی ملایم و شهدمانند حضور پررنگتری دارن و حالتی لطیف ایجاد میکنن، در ادامه مشک و نتهای چوبی بیشتر نمایان میشن و نوعی تعادل در رایحه ایجاد میکنن، در حالی که پچولی برای من نقش چندان پررنگی نداره و بیشتر در پسزمینه حضور داره؛
از نظر فصل استفاده به نظر من یک عطر چهارفصله اما بهار و بخصوص هوای بارانی بهاری بیشترین هماهنگی رو با فضای گلی و لطیف این عطر داره و در این فضا جلوه دلنشینتری پیدا میکنه؛
ماندگاری و پخش این عطر طبق تجربه من متوسط و شاید تا حدودی مایل به ضعیفه که با تعداد پاف مناسب و تمدید بموقع میتونه عملکرد بهتری داشته باشه؛
فضای کلی این عطر به نظر من در مرزی میان مدرن و کلاسیک قرار میگیره و احتمالاً بیشتر کسانی رو مجذوب خودش میکنه که عطرهای گلمحور و در عین حال متعادل و نسبتاً همهپسند رو میپسندن و علاقهمندن که حضوری آراسته و مطمئن رو بسازن در مقابل اگر کسی دنبال رایحهای بسیار خنک، بسیار گرم و یا بسیار جوانانهتر باشه بهتره قبل از خرید حتماً تستی از این عطر داشته باشه.
دلی عزیز...
ابتدا از خانم صالحپور عذرخواهی میکنم که به دلیل تجربه مشابه بنده کامنتتون رو ریپلای میکنم؛
زمستان سال ۱۴۰۳ یک باتل Womanity تحت عنوان Mugler با بچکد سال ۲۰۲۳ از عطرافشانمون تهیه کردم که در اصالتش شکی نیست و بعد از گذشت یک سال یعنی زمستان سال ۱۴۰۴ مایع صورتی اولیهاش به صورتی مایل به زرد تغییر پیدا کرده که میتونه دلیلش نور محیط و... باشه، و همچنین در تصاویر مختلف موجود در سایتها خیلی با همین رنگ برخورد داشتم، و فکر میکنم این رنگ در مورد مایع Womanity باید طبیعی باشه، بخصوص در تولیدات قدیمیتر که گاهی مایع کاملاً زرد بود؛
درمورد طبیعی بودن رنگ عطر شما اگر تحت عنوان Mugler و با بچکد جدید هست و تابحال داخل جعبه بوده و بتازگی باز شده، متشکر خواهم بود اساتید و دوستان صحیحتر و کاملتر راهنمایی بفرمایند...
پاسخ مدیر : سلام تغییر رنگ در بعضی عطر ها به خاطر مواد تشکیل دهنده می باشد ، معمولا نت وانیل باعث تغییر رنگ به قهوه ای کمرنگ میشود امر طبیعی هست
My Way , Lancôme Hypnose , Givenchy L’Interdit نیز این تغییرات رو دارند
وومنیتی هم قبلا دیده شده است که تغییر رنگ داده است
https://www.fragrantica.com/board/viewtopic.php?id=309028
https://www.fragrantica.com/board/viewtopic.php?id=94123
جناب آقای سخی گرانقدر
خانه معطرمان عطرافشان دیشب و امشب من رو دوباره به یاد داستانها و نمایشنامههای ارزشمندی که سالها قبل مطالعه کرده بودم انداخته...
پندار، گفتار و کردار پدربزرگ گرامی شما ذهن من رو برد به دیالوگی از نمایشنامه "موسیو ابراهیم و گلهای قرآن" از "اریک-امانوئل اشمیت" که موسیو ابراهیم خطاب به مومو چنین گفت:
What you give, Momo, is yours forever. What you keep is lost for all time!
...و اکنون دیگر شکی در این قانون طبیعت ندارم...
از شما ممنونیم آموزگار مهربان و سخاوتمند ما
درسته فرنیا جان، شخصیت راوی داستان بنا به شرایط زیستی خاصی که داشت تا حدودی ضعیفالنفس و بدون اعتماد به نفس شکل گرفته بود، که در دنیای واقعی هم کم نیستند چنین افرادی، و بانو دوموریه بسیار زیبا چنین افراد با چنین ویژگیهایی رو در قالب شخصیت راوی به نمایش گذاشتهاند، و همچنین در مقابل، شخصیت قوی افرادی چون ربهکا رو؛
و اما روی سخنم با پایان پیرنگ داستان هست و اتفاق به دور از انتظار و به یاد ماندنیای که در پایان داستان شاهدش بودیم، زمانی که آسمان مندرلی باشکوه به سرخی گرایید و... :)
و در پایان سخن، ربهکا اثری بسیار خواندنی از بانو دافنه دوموریه هست که مطالعه اون رو به همه عزیزانی که مطالعه این اثر رو تجربه نکردن پیشنهاد میکنم. ♡
جناب آقای Eric Revo
به نظر من برای یک بار هم که شده این داستان زیبا رو تا پایان مطالعه بفرمایید، به نظر من طرح داستان ربهکا علاوه بر آغاز و میانه جذاب پایان بسیار جالبی هم داره، لحظه اول بعد پایان شاید مخاطب تصور کنه با پایان باز روبهرو هست، ولی وقتی آغاز داستان رو به یاد بیاره متوجه پایان بسیار جالبش میشه
امیدوارم مطالعه بفرمایید و لذت ببرید...