نظرات | Stalker
ترتیب نمایش
•نزدیک‌ به‌ شب یلدا خریدمش. برای پیوسته اسپری کردن و تلطیف خاطر. تقریبا نصف شده است. خیلی نیاز به کوشش برای تنظیم متن ندارد. گرم و عمیق است، و دوست‌داشتنی. برای بازخورد گرفتن فوق‌العاده عمل می‌کند. بویژه‌ قرارهای رومانتیک و مهمانی‌ها. شروع، میوه‌ای-چوبی‌ست و میانه و پایان، انیمالیک.
در آغاز، آلو به وضوح احساس می‌شود و در انتها، وانیل. ساده در گفتار و ژرف در پرداخت.

•خوش‌پوش، عملکردی عالی با رنگ‌های تیره و سوخته.

•برای شب
برای استایل مشکی
برای کافه‌های کوچک با نور ملایم و گرم
برای هدیه دادن به خودمان یا عزیزانمان
برای کلکسیون( با آن باتل و هاردباکس زیبایش)
برای کمی استراحت
و برای سنین ۲۵ تا ۳۵ سال
مناسب است.

•در میان کارهای ویدیان، عطری قابل اعتنا و خوش‌ساخت و البته قابل تمدیدکردن است.

•رایحه: ۷
پرفورمنس:۷
بازخورد۸-۸.۵
12 تشکر شده توسط : Abed بهزاد معصوم نژاد
•هرچه گذشت دریافت که مور دن وردز پیش از گفتار، ابراز می‌کند. برونگراست و پیش از آنکه نیاز شود پله‌پله باب آشنایی شکل گیرد، با شروعی گیرا و “جذاب” جای خود را باز می‌کند. قبل از پرسیدن و جراحی‌کردن گفت: جذابم دیگر! مگر همین کافی‌ نیست؟

ترکیب، پیچیده‌ است. میوه‌ای-لیکوری با محوریت رُزی فریبا.

•با ویدیان لاندن لیرش کردم؛ دیروز. پنج پاف روی گردن و دو پاف روی شانه‌ها(لاندن). از زرجوف یک پاف پشت هر گوش و یک پاف هم پشت گردن(مجموعا ۳ پاف). برای بیرون رفتن در دمای کمتر از ۴ درجه‌ی سانتیگراد. کفش جیر بود. به رنگ آبی نیمه‌شب با شلوار جین به همان رنگ و کت جین زغال سنگی و پیراهنی مشکی-خاکستری.
بازخورد بسیار خوبی گرفتم از دوستی خوش‌سلیقه.
اسم عطر را پرسید و گفت که: خاص است!
قول دادم که برایش عطر هدیه می‌گیرم.

•مور دن وردز سرراست به‌دنبال گیرایی و جذب در اولین برخورد است. که این رویکرد بیشتر متمرکز است بر مارکت. که بسیار هم موفق عمل می‌کند. برای جلب رضایت عموم مخاطبین؛ چه خریدار، چه مخاطبی که عطرمان را می‌شنود. از این رو برای بازخورد گرفتن انتخابی سنجیده خواهد بود.

•رایحه:۷-۸
پرفورمنس:۸-۸.۵
طراحی:۸-۸.۵
16 تشکر شده توسط : نیلوفر فرزان Abed
•شروع، سبز است و‌ لمس ظریف مرکبات، تشخیص‌پذیر؛ وودی-فلورال، آروماتیک-سبز و کمی هم گیاهی-میوه‌ای.
زمان می‌گذرد. فضای وودی-فلورالی‌ پدیدار می‌شود که عصاره‌ای تلخ از نوع گیاهی-سمی-شبه‌سینتتیک برآمده از گل‌ها را بر بستری چوبی مرطوب تداعی می‌کند. و‌ متعادل‌تر می‌شود.
در بیس‌نت، رایحه دانشین‌تر شده و چوبی‌تر.

•کیفیت رایحه:
بواسطه‌ی تراکم عناصر استفاده‌شده در آثار داو، پیچیدگی در پردازش و چیدمان، عموما تفکیک آیتمی به سختی میسر شده و غالبا فرصت “دریافت فضایی” عطر ممکن می‌شود.
این “پیچیدگی” به شیوایی “هارمونیک” شده است.
از این رو استفاده عطرهای این برند برای علاقه‌مندان به روایح پیچیده پیشنهاد می‌شود. چرا که ضمن کسب رضایت خاطر مصرف‌کننده، بازخوردهای درخشانی هم‌ به همراه خواهد داشت.

•وتیور پارفوم کلون:
بازه‌ای در قامت جوانی موقر تا مردی جاافتاده را در بر می‌گیرد.
رایحه، کلاسیک است. پس پوشش کلاسیک بیشترین انطباق را با رایحه خواهد داشت. از سویی دیگر استایلی کژوال اما ساده با پالت رنگی تیره و خنثی، به همان اندازه تاثیر‌گذار خواهد بود.
عطری کلاسیک-مدرن با ردایی نامرئی از تجمل بر دوش. گران‌قیمت بودن خود را پیش از شروع مکالمه ابراز می‌کند. نمایشی لوکس و اصیل توأم با فروتنی و وقار. ابتدا بواسطه‌ی عناصر تشکیل دهنده‌ی بیس‌نت، سپس شیوه‌ی پردازش رایحه.

•طراحی:
فلاکون، زمردگونه سبز است. و درب و نوشتار به درستی طلایی گزینش شده‌اند. این شباهت به سنگ‌های قیمتی و جواهرات و فضای خود عطر، پیوندی هارمونیک و آرامش‌بخش با رگه‌ای از معنویت می‌سازد؛ برای مواقعی که نیاز به استراحت داریم. می‌توانیم‌ روژا داو وتیور کلون را به خودمان هدیه دهیم. برای تسکین خاطر خودمان سخاوتمندانه اسپری کنیم. شاید بشود برای شب کریسمس پوشیدش. با قطعه‌ای از بیتلز و فنجانی قهوه.

رایحه: ۷.۵
کاملا چهار‌فصل و (به نظر بنده) مناسب برای آفیس، مهمانی و همینطور کافه رفتن.
طراحی: ۸-۸.۵
پرفورمنس:۶
16 تشکر شده توسط : Abed علی موسوی
•رایحه:
بی‌درنگ گفت: هل و میخک. به وضوح احساسش می‌کنم!
مکثی کوتاه، مجالی برای تنفسی عمیق‌تر به او داد. مجددا به میخک اشاره کرد و بروز رگه‌ای تراش‌خورده از زنجبیل.
شروع، آروماتیک است. نَفَس لطیف ادویه‌های پس‌زمینه، سونات هل و میخک را غنی‌تر و متعادل‌تر می‌کند.
با چرخش تدریجی به سوی میانه و لمس بیشتر زنجبیل، فضا، زبرتر و البته خاکی‌تر می‌شود.
در قلب، بافتِ خاکی-مخملی، خاکی-ذره‌مانندی ملاحظه می‌شود که (به نظر بنده) بواسطه‌ی حضور زنجبیل در کنار جلوه‌ای مخملی-شبه‌خامه‌ای از صیقل هل و میخک ابتدایی با زنبق است.
بافتی ذره‌ای-پودری که می‌شود میان انگشت اشاره و شست غلتانده شود. چیزی از جنس همان غلاف دانه‌ی هل.
تاپ‌نت جسور و نافذ و بیس‌نت اصیل و موقر، در قلب کاریزماتیک و مردانه متصل می‌شوند.
جذابیت اثر مبتنی است بر: اصالت، وقار و عملکرد سنجیده‌. شخصیتی تحصیل‌کرده و مجرب که متانت بالغانه‌اش، زیبایی‌بخش منش او‌ در جوانی‌ست.

•طراحی:
پیکره سیاه است. نمی‌شود درونش را دید. مزین به دربی طلایی و “لوگو-تایپی” که آن هم طلایی‌ست.
شیر بر تختی از یک‌ حرف لاتین آرمیده‌ست.
حرف “ایکس”؛ “کامل و مجهول”.
با فونتی کلاسیک-برداری و اندازه قلمی چشمگیر. همانگونه که در پاراگراف آغازین متون کهن سراغ داریم.
این شاخصه‌های مفهومی بعلاوه‌ی خطوط مورب و پیچان، الگوها و ‌عناصر بصری به‌کار برده‌شده وشیشه‌ی تیره‌رنگ رؤیت‌ناپذیر، فرمِ متجانس با بافت مفهومی تولید می‌کند.

•موسیقی از دوران باروک و بعضی آثار معاصر.
مثل: Adagio in G Minor(آندره ریو و اشتراوس)

رایحه: ۹
طراحی: ۹.۵
19 تشکر شده توسط : امیر محمد دادگر حسین رفیعی
The Library Collection Opus VII Reckless Leather
لینک به نظر 27 مرداد 1404 تشکر پاسخ به محسن جمالیان
سلام و احترام خدمت شما
خیلی ممنونم از وقتی که می‌گذارید.
این از لطف و حسن توجه شماست.
بهترین‌ها رو برای شما آرزومندم🙏
4 تشکر شده توسط : Abed محسن جمالیان
•رایحه “بصری”ست!

•آمواژ اوپوس هفت؛
اثری بسیار اصیل با پرداختی هنرمندانه.
ارائه‌دهنده‌ی نورپردازی، دمای رنگ و میزانسن.
مقدمه‌چینی نمی‌کند. کیفیت استثنایی در اجرا، بی‌درنگ مؤلف و اثر را معرفی می‌کند.
رامبرانت
کاراوجو
داستایوفسکی و تولستوی عزیز من
اما نه خود آنها!
بلکه “مخرج مشترکی” فضایی-بصری، که در آثارشان بازنمایی می‌شود.

موقعیت،فضا و اتمسفر:
آسمان تاریک بود؛ شب. اواسط پاییز و هوایی سرد.
شهر خسته بود و شهروندان بازگشته به اتاق‌ها.
اما داخل؛
نور گرم بود، موضعی. فضا بواسطه‌ی آباژور و شمعی، به قسمت‌های سایه-روشن تقسیم می‌شد.
پلکان، چارچوب پنجره‌ها، میز، صندلی و کفپوش همگی چوبی بودند.
میز تحریر چسبیده بود به دیوار. درست زیر پنجره‌ی‌ مشرف به خیابان. خودنویسی هم بود. روی جلد ضخیم و کدر کتابی قهوه‌ای.
مقابل پنجره روی همان صندلی چوبی نشست. کفش‌هایش از چرمی مرغوب بود که در سایه‌ی زیر میز هم انعکاسی از نور محیط بر رویش دیده می‌شد.
آباژور پشت سرش بود. در گوشه‌ی اتاق.
شمع لبه‌ی پنجره، مدتی بود که می‌سوخت. انعکاسی خفیف از چهره‌اش بر روی شیشه به او نگاه می‌کرد.
با مثلثی از نور روی گونه‌ی مخالفش. همان “شاخصه‌ بصری” نورپردازی رامبرانت در پرتره‌هایش.

•نور، دمای رنگ، متریال، موقعیت، فصل، چیدمان و شخصیت، همه ظرفیتی برای ترسیم فضا در این اثر دارند. نورپردازی‌های رامبرانت و کاراواجو. خیابان‌های داستان‌های داستایوفسکی و تولستوی.

معاصرتر در:
سینما: شخصیت جِی‌.کِی. سیمونز(مدرس موسیقی) در Whiplash در زمان تنهایی بعلاوه‌ی اتمسفر فضایی-رنگی اثر.
موسیقی: Gary Moore و گیتار آسمانی‌اش.

رایحه:
شروع، اسپایسی-چرمی است و توانمند. با حفظ درونگرایی خود. فضا با نجوای چوبی-ادویه‌ای در پس‌زمینه عمیق‌تر شده بی‌آنکه غلبه‌ی لحنی در تاپ‌نت شنیده شود.
از میانه تا انتها، چرخشی تدریجی به سویه‌ای چوبی-ادویه‌ای، چوبی-صمغی-امبری شکل می‌گیرد.
اتمسفری خاکی-غبار‌آلود با تناژی از قهوه‌ای سوخته و مشکی.
جلوه‌ای چوبی-خاکی(به تشخیص بنده) که فوق‌العاده است!
قویا دلنشین و اعتیادآور!

رایحه: ۷.۵-۸
ماندگاری: ۱۰ تمام از ۱۰
22 تشکر شده توسط : Abed علی موسوی
•ماکسیموس(راسل کرو در گلادیاتور) اشک می‌ریخت.

•شروع می‌شود: سبز-صابونی، رام-وانیلی-امبری، خامه‌ای-صابونی، مخملی-اسطخدوس‌مانند و تمیز بر بافتی رام‌گونه.
•سبزی به غایت اشرافی و غنی با فام زیتونی. چرمِ جیر به رنگ قهوه‌ای سوخته.
مبلمان هم چرمی بود؛ نه براق و نه تماما کدر. دکوراسیون داخلی از چوب تیره و پنجره‌ها مشرف به جنگل.
.فندک روی میز بود، از جنس طلا. مرد، موقر بر مبل چرمی نشسته بود که دکمه‌های زینتی‌ کار‌شده روی پوسته‌اش، گوشت بدنه را فشرده کرده بودند.
خط ریش زیر گلو، اصلاح شده بود و عطر‌ تمیزش با دود سیگار رایحه‌‌ای غریب می‌ساختند. دست، سیگار را از گوشه‌ی لب امانت گرفت و به جاسیگاری روی میز سپرد.
اتاق چوبی تاریک بود و هیزم در آتش می‌سوخت.
نور طلایی شومینه تنها بر عمق سیاهی می‌افزود.
آن شب سرد، آسمان روشنش سرخ و مشوش بود، اما زیبا. از آنها که نوید باراش برف می‌دهند.

•واژه‌ها برای این عطر:
بسیار اصیل، لوکس، فوق‌العاده اشرافی، تنها، کلاسیک از نوع اتمسفرسازی، عمیق و مجرب، اهل خرد و‌ اندیشه.

•موسیقی؛
دارک-راک، گوتیک-راک: از جناب Nick Cave
•کاراکتر:
راسل کرو، تام هاردی، جرارد باتلر(هر سه از بازیگران محبوبم)

•رایحه:۹.۵ از ۱۰
پرفورمنس: ۷.۵-۸
طراحی شیشه: ۸.۵-۹
بازخورد: ۸.۵-۹
14 تشکر شده توسط : 🍁Shahab🍁 علی موسوی
•روشن!
مسحورکننده!
چنان تابان که تسکین دهد.

•عطری آکادمیک است و تحصیل‌کرده.
برای گالری، آفیس، کالج و جلسات صبحگاهی.

•کلاسیک، تایملس، آکادمیک، لوکس و هنری.
•مرکباتی-آروماتیک، چوبی-آروماتیک، چوبی-مرکباتی.

•صبحگاه است و نور، لطیف و یکدست. پیکره‌ی سنگی معماری داخلی، زنده است و بی‌روح!
دیالکتیکی بصری.
کلیسایی گوتیک. سنگ‌ها زبراند و خاکستری. نور از پنجره‌های مشرف به آسمان به داخل می‌تابد. هاله‌ی “تنفس” بر گونه‌ی دیوار لمس می‌شود.

•شخصیت درونگراست؛ خوشرو و گزیده‌گو. می‌شود از او مشورت گرفت. کاریزماتیک و فروتن.
صاحب اندیشه. تحصیلی که او را مزین به سادگی در کلام و کردار، و پیچیدگی در خَلق اثر و تألیف کرده است.

چیدمان آغازین، مبتنی بر مرکبات تازه است؛ترش، تلخ و خنک.
شفافیت نت‌ها و کیفیت مواد تشکیل‌دهنده فوق‌العاده است.

•روشنایی بر دوش تلخی ظاهر می‌شود.
بشارت صبح!
بی آنکه پرسیده شود، گفت: بگذار این بار برای شکرگزاری اشک بریزم.
10 تشکر شده توسط : بهزاد معصوم نژاد علی موسوی
•عودْ بسیار گرانقیمت است و باستانی. به معنای دقیق کهن و اساطیری آن. چوبی که حامل “پالیمسست” ارواح اهرام ثلاثه و بازتابنده‌ی افسانه‌هاست.
در شبی که ماه کامل است.
کاراکتر؛ از جنس اسطوره و تنها.

•اونِخ، سیاه است. نه مشکی!
سیاه: سرد است. تاریک. تاریکی از جنس فضا-زمان و ابدیت. در برگیرنده است چنان که ردایی از عالم غیب بر دوش نشیند.

•اما مشکی: ملموس است و گرم. پوشیدنی و دارای متریال. اگر سیاه رَدا یا شِنِل باشد، مشکی پیراهنی ارزنده و یا کتی بسیار گران است.

•کلاس رایحه در مرتبت تاریخ است. تلخی و سنگینی آکوردهای چوبی و چرمی با پردازش هنرمندانه‌ی ادویه‌ها که سویه‌ای تند-ترش بالزامیک‌گونه دارند، قلب را مسخر می‌کنند و تنفس را سنگین‌تر.
عود به‌کاررفته در این عطر از منحصر‌ بفردترین گونه‌های آن است.

•اونِخ، عطر انتخاب است؛ انتخاب تنهایی!
تنهایی، زمانی که انتخاب می‌شود شکوهمند است و ستودنی.

•اثرْ به درستی پردازش شده است. هم در بعد فنی و هم از منظر فرم و شیوه‌ی ارائه. انطباقی درست که از منظر جغرافیایی بی‌درنگ مصر باستان را در شامگاهی اسرارآمیز پیش روی مخاطب احضار می‌کند. نه وقتی دیگر و نه جایی دیگر. تنها مصر و شب!

•اتمسفر و زیبایی‌شناسی حسی:
از طرفی به گمانم آیکانیک‌ترین مصداق بصری و معادل اتمسفر اِستتیک-احساسی برای اونخ، “اسلایترین” در هری پاتر است.
اصیل، تاریک، سرد، سیاه و رمزآلود.
سبز اشرافی و سیاهی درباری.

•پوشش، یک‌دست سیاه.

رایحه: ۸.۵-۹
ماندگاری:۹
18 تشکر شده توسط : hessam علی موسوی
ضمیمه به متن پیشین:
فضایی گیاهی-معطر با جلوه‌ای خیس‌خورده و نمناک اما تر و تازه و جوان(جوان اما جاافتاده) نمایان می‌شود.
گویی روی تخته‌ای چوبی که تازه شسته‌شده است، دسته‌ای گیاهان معطر را خرد کرده باشیم. بواسطه‌ی چند فاکتور که به نظر بنده می‌رسد رایحه‌ای سبز-شاداب با لحنی “شوید‌گونه” را برای دقایقی در نت‌های آغازین دریافت می‌کنیم.
صندل خامه‌ای-مرطوب با بافت نیمه‌متراکم‌اش، مانند همان تخته‌ چوب مثال فوق است که اسفنج‌گونه عصاره‌ی زنبق، پاپیروس و هل را میان شیار‌های بسیار ظریفش جذب می‌کند.
چوب صندل که خود رگه‌ای شیرین دارد با همراهی هل گرم و نیمه‌شیرین، بستری لطیف می‌سازند که پاپیروس و سدر با افزودن زِبری و زنبق با هاله‌ی پودری-ذره‌مانندش، فضایی نمناک، مرطوب و چوبی-گیاهی-آروماتیک را در تاپ‌نت به وجود می‌آورند که مشابه رایحه‌ی شوید خرد‌شده است.
کیفیت بسیار بالای چیدمان و اجرای اجزا در این عطر موجب شده است که نت‌ها ضمن تفکیک‌پذیر بودن، به شکلی منسجم از ابتدا تا انتهای درای‌داون پرفورمنسی هارمونیک داشته باشند.
در ابتدا که برای مدتی آن اتمسفر “گیاهی-شوید‌گونه” را استشمام کردیم، انتقالی تدریجی فضای چوبی(که برجسته‌ترین آکورد اثر هستش) نمایان می‌شود. همسُرایی چرم، هل، امبر و ادویه‌ها پایه‌های چوبی-آروماتیک سانتال ۳۳ را مستحکم‌تر کرده و آن را ملیح‌تر و البته عمیق‌تر می‌کنند.
به نظر بنده حضور درخشان سدر در این ساختار بسیار کلیدی‌ست. میان بستر لطیف و حریر‌گونه‌ی چوبی-اسپایسی بیس‌نت، تراشه‌هایی از زبری و تلخی با خصلتی”masculine” می‌اندازد. که این امر مکمل فضای ذکر‌شده می‌شود و بُعد ترسیمی آن را قوت می‌بخشد.
11 تشکر شده توسط : نیلوفر فلاح دانیال

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan