نظرات | Stalker
ترتیب نمایش
L'Eau de L'Ame
لینک به نظر 26 مهر 1405 تشکر پاسخ به مهران تقی پوران
سلام و احترام جناب تقی‌پوران عزیز
بله هنوز چند میل انتهای باتل موجوده. حقیقتا این کار رایحه‌ی نسبتا یونیکی داره و چندان کارهای مشابهی براش ندیدم تا حالا. مگر اینکه در کارهایی با تاپ‌نت میوه‌ای (با محوریت گلابی،آناناس و هلو)شباهت‌های مختصری وجود داشته باشه.
اما در رابطه با بخش دوم، ابدا شبیه بلک ارکید نیست.
5 تشکر شده توسط : فرهاد Huseyin_taheri_official
•تصور کن!
تنها منبع نور، تک آباژور گوشه‌ی اتاق بود.
در دست راستت دست‌چینی از گونه‌های مرکبات را دانه‌دانه با تمام توان می‌فشاری. چنان که از تورم رگهای دستت احساس قدرت می‌کنی. فرصتی می‌شود تا به آناتومی دستت از بازو تا نوک انگشتان نگاه کنی. نه آنگونه که تا کنون سرسری از کنارش می‌گذشتی. نگاه استاد-پژوهش‌گری در دل مطالعات شبانه، در استودیوی هنری-مهندسی‌اش (شاید داوینچی را منبع الهامت قرار داده باشی). از شیمی رفتاری شبکه‌ی اعصاب، ماهیچه‌ها، مفاصل، بافت‌های عضلانی، پیوندی و قدرت و قدمت استخوان‌هایت به وجد می‌آیی. حال در دست دیگرت مشتی نعنای تازه و آبدار را چنان می‌چلانی که عصاره‌ی تیره و قیرگون معطرش از ته مشتت می‌چکد همان‌جایی که مرکبات بود.
این سرزندگی، مجموعه‌ی مرکبات و چوب و مشک، حالتی عجیب شبیه به میل به گریستن در تو می‌کارد. بدون دلیل خاصی. تنها چون رقت قلب را در خود می‌یابی. لحظه‌ی ناب اشک ریختن و تجربه‌ی احساس "به انسانیت نزدیک‌‌تر شدن".

•رنسانس؛ عطر زندگی‌ست! با ویژگی‌های حیات در ساختارش. عناصری طبیعی نه برای برانگیختن تحسین دیگران و نه سوار شدن بر رویکردهای موقت بازار (البته که در مخاطب‌پسندی هم بسیار موفق است). راه خودش را می‌رود. نه از روی خودخواهی و میل به متفاوت بودن توجه‌طلبانه. بلکه از روی شناختی که خود به آن رسیده است. اصیل، موقر، ساکت، از درون غنی و کاملا تنها. اثری که آنرا هنری‌ترین عطر این سه‌گانه می‌دانم. بعد از آن زفیرو را خیلی پسندیده است.

•ساختاری معمارانه دارد(یاد می‌کنم آپولونیای عزیز را از همین برند) با ستون‌های سفید و دست‌تراش، نور روزی ابری در بهار با خنکایی بسیار مطبوع.

•اثری متشخص، کلاسیک-مدرن و به شدت کاریزماتیک.
بازخوردش را از کیفیت ستودنی و کلاس اصیل رایحه‌اش می‌گیرد.

•طراحی شیشه حقیقتا عالی‌ست. فرم پیچان و متقارن نیمه‌-شفاف پشت شیشه بر بدنه‌ی کدر و مات فلاکون، متاثر از تصویر‌گری همان دوره(رنسانس) می‌باشد. بنگریم به الگو‌های شجری-گیاهی نقاشی‌ها که کارکردی تزئینی دارند و آن نورهای گاه درخشان و گاه نرم و لطیف، به‌واسطه‌ی بینابین بودن شفافیت شیشه بازنمایی می‌شوند.
تنها کاش در نسخه‌ی ۵۰میل هم‌ ارائه می‌شد که در آن صورت رقیبی جدی بود برای استارلایت عزیز.

•احتراما‌ تمامی پست‌ها توسط بنده عکاسی شده‌اند. تقدیم نگاه عزیزانم.

•رایحه:۸
پرفورمنس: ۷-۷.۵
طراحی: ۹
15 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official کامبیز سخی
•هر چه می‌گذرد بهتر می‌شود.
اصل ماجرا فصل آخر است. وتیور و مشکِ وسوسه‌انگیز در غلافی نازک از خزه و (به گمانم) صندل. رایحه‌ای خنک-آروماتیک که دختر جوان هنگام در آغوش گرفتن محبوبش پیش از خداحافظی بی‌آنکه بخواهد در یادش ‌ماند. خاطره‌ای که در آینده جز دلتنگی برایش ارمغانی نخواهد آورد.
این جذابیت عطری در نسخه‌ی او د پارفوم این سری به مراتب بیشتر است.

•ترش، تلخ و روشن. این است شروع!
شفاف و تیز. مرکبات سوار بر بافت نیمه-هویدای چوب و مشکی ظریف. گویا فیگورْ اتوکشیده است.
آستری صابونی و لطیف به مشام می‌رسد که نه تماما مخملی‌ست و نه به شکلی سطحی، تمیز. بلکه خراش‌هایی از هم‌نشینی چوب نیمه‌مرطوب بر گونه‌اش دیده و لمس می‌شود. همین امر عمق‌بخشی به رایحه و تلاش برای شخصیت‌سازی را یاری می‌کند.
چطور؟
غشای نازک و تمیز لایه‌ی پایین‌تر، زبر و زخمی‌ است. شبیه به پوست صورت و زیر گلوی مردی جوان که از اصلاح صورت کمی ملتهب شده، اما با افترشیوی ترمیم‌گر، فرایند بهبود را با رایحه‌ای دلپذیر طی می‌کند.

•استفاده از این عطر به رعایت تناسبات پوشش با موقعیت، الزام‌آور است؛ اسمارت-کژوال. کتْ تکی طوسی-خنثی با تیشرت ساده‌ی سفید و شلواری زغال‌سنگی‌. کتانی شبیه به نسخه‌های استن اسمیت آدیداس.

•موقعیت: رسمی-اداری، آکادمیک-دانشگاهی.
برای گالری‌گردی‌های روزانه، صرف صبحانه در کافه‌‌‌‌باغ‌ها، جلسه‌ی دفاع و یا قرارهای روزانه مناسب است.

•اگر به من بود:
تنها نسخه‌ی او د پارفوم را ارائه می‌کردم. چرا که قطعا در میان فلنکر‌های این مجموعه شایسته‌ترین است.
با این حال، همین کارِ جوان و خوش‌پوش، هم دلرباست و هم متین در رفتار.

•طراحی زیبای فلکون به یادماندنی‌ست و ستودنی. شبیه به نسخه‌ی بازسازی‌شده و معاصر ‌شیشه‌ی دیور او ساواژ رودنتیسکای افسانه‌ای است و ادای احترام‌ به آن.
اما کاش درب از جنس فلز بود و مغناطیسی.

طراحی شیشه: هفت از ده
16 تشکر شده توسط : م شفیعی کاید امیر
•بوی دود از دور می‌آید...
ضعیف
کمی هم نحیف
مانند رایحه‌ای که نسیم آن را حمل می‌کند.

•ولوت دیزرت عود راحت‌طلب است. سودای دستیابی به رفاه است بدون مشقت کار کردن. سرسرایی مجلل و متشکل از پرده‌های ضخیم و نفیس با آسترهای به همان میزان اشرافی. کاغذدیواری‌هایی زرکوب و تزئینات آنتیک. سالنی روسن‌شده با آباژورهای اروپایی و نورهای موضعیِ گرم است.
رایحه باب طبع دوست‌داران عطرهای عربی ساخته‌شده‌ است. اما در باطن رویای سبک زندگی غربی دارد. حتی می‌کوشد پیراهن عربی‌اش را با صندل‌های ارمس بپوشد و انگلیسی صبحت کند.
چکانده‌اش را بگویم. این عطر آرزوی "مرغ همسایه"‌ را داشتن است.

•رایحه:
شروعی شبه‌میوه‌‌ای با بویی نزدیک به نت سنتتیک "موز" دارد. ابدا جوان و بازیگوش و پلاستیکی نیست. اصلا موز نیست! تنها برای تجسم فضا پای موز به میان آمد. بلکه کلیتی تجمیع‌شده از ارکان روایح شرقی در غلافی امبری-دودی است.
عطر، عطر عربستان معاصر است. نه کافه‌ها و نه رستوران‌هایش. بوی سالن‌های لوکس تشریفاتی، دپارتمان‌های تجاری های‌فشن، فستیوال‌های بین‌المللی و هر فضایی که تمنای "اروپایی‌شدن" را در دل دارد.

•کهربائی-میوه‌ای‌ست با نفسی عمیق از دود و چوب.
عود، تلخ است و نرم
و دود، دور.

•چرا راحت‌طلب است؟
نشان به آن نشان که قصد دارد دود را کنترل‌شده استفاده کند که نه بوی غم بدهد و نه بوی زخم. آکوردهای امبری هم همینطور. دود، تنها بخوری معطر است برای تکمیل این اجرای عربی و کهربا، بیش از آنکه در عمق جان بنشید و قدمت ببخشد، تنها به عنوان نوسان‌گیری نیمه‌-غلیظ و کمی کدر ایفای نقش می‌کند. عطر شخصیت ندارد، تقلا می‌کند تا با مشابه آداب دیگری رفتار کردن، خود را جای او جا بزند. در حالیکه اگر کمی انیمالیک‌تر و برونگرا‌تر بود، واقعی‌تر جلوه می‌کرد و پذیرفتنی‌تر.

•رایحه:۵
پرفورمنس:۷
طراحی شیشه: ۸
13 تشکر شده توسط : علیرضا ملک هادی
•انفجاری اورینتال در قلب پاریس!
رایحه به قدری متراکم است که درست لحظاتی بعد از اسپری کَر-بو خواهید شد. چنان که به پرفورمنس عطر شک خواهید کرد.
•بدون هماهنگی قبلی؛ عود،میوه‌های گرم-خامه‌ای و رز در لفافه‌ی چرم با هوک سنگینی شبکه‌ی بویایی شما را هدف گرفته و برای لحظاتی تحلیل موقعیت را ناممکن و نهایتا ناک‌داونتان می‌کند.
چنین برخورد شرقی چه در مواد و مصالح و چه در رویکرد اجرایی یعنی پرفورمنس از برندی فرانسوی تنها یک معنی می‌دهد؛ بهره‌برداری از مارکت عمومی با پوسته‌ی نیش-مارکتینگ!

•تغییر رویکرد معنادار برخی از برندهای برجسته‌ و صاحب مانیفست اروپایی در تولیدات اخیرشان مانند: کرید با ارائه‌ی عود زاریان، بخش قابل توجهی از تولیدات روژا به ویژه آنها که عناوین شرقی-عربی دارند، مزون فرانسیس، فردریک مال، د هوس آو عود و ... نشان از وضعیتی دوگانه می‌دهد که خانه‌های عطرسازی میان سنت‌های دیرینه و تعریف‌شده‌ی خود و سویه‌های پر سود بازارهای پرمصرف غرب آسیا دچار سیاست "نه سیخ بسوزد و نه کباب" شده‌اند. چنان که سعی دارند ضمن به دست آوردن دل مشتریان دیرینه و حفظ مخاطبان حرفه‌ای عطر و همچنین بی‌بهره نماندن از سودهای فصلی و "ترند-محور"، تولیدات پر فروش و زود-محوشونده‌ی جدیدشان را با ستون‌های کهن پیشین خود لااقل برای مدتی سر پا نگه دارند و برچسب هنری به آن بزنند. از این رو، خانه‌هایی که همچنان بر مبنای معماری اولیه خود خلق اثر می‌کنند، در وهله‌ی اول در این کارزار شرکت نمی‌کنند یا کمتر دیده می‌شوند و یا دست‌کم تولیدات فالش یا ناموزون به مراتب کمتری ‌دارند که این امر برای شیفتگان، منتقدین و وفاداران به این هنر، تا حدی موجب تسلی خاطر است و امیدوارکننده. نگاهی کنیم به خط مشی ترسیم‌شده‌ی پنهالیگونز، Houbigant، استفان هامبرت، فیلیپو سورچینلی، مسک میلانو، دیپتیک، حتی لالیک و ...

•عود ماراکویا؛
عطری فوق‌العا‌ده وسوسه‌انگیز، خوش‌پوش و مجذوب‌کننده‌ است. به گونه‌ای که احتمال بسیاری دارد برای استشمام بیشترش مایل باشند شما را در آغوش بگیرند. ماراکویا شبیه به جوانی‌ خوش اندام است که تیشرت جذب به تن دارد با شلوار جین و کت چرم مشکی. خوش سر و زبان و دلربا جلوه می‌کند و همزمان ساختارشکن در عمل و جسور در گفتار .
اما بواسطه‌ی رویکرد تولید‌کننده‌اش با تجسمی ریاکارانه پایان می‌یابد. حقیقتا اگر رایحه را به تنهایی در فضای آزاد اسشمام می‌کردیم، احتمالا می‌گفتیم که با یکی از کارهای آمواژ طرفیم که در آن صورت صادقانه‌تر و در قاب‌بندی آن پذیرفتنی‌تر بود.

اما در انتها، عود ماراکویا از مزون کریولی:
پوشیدنی اما تکراری، جذاب، بسیار خوش‌بازخورد، جوان‌پسند، جسور، خودمختار، خودشیفته و سرکش اما مودب و مردم‌دار

ارزش خرید به نسبت قیمت: ۵/۱۰
رایحه: ۵-۶
پرفورمنس: ۸
طراحی: باتل ۵۰ میل ۶.۵ از ۱۰

•عکاسی‌شده روی همان فرش که بایردو را عکاسی کردم. تقدیم نگاه عزیزانم.
16 تشکر شده توسط : هادی رضا عطردوست
•از آنجا که در این متن مقایسه‌ای کوتاه از چند عطر شکل گرفته است، برخی از عبارات مجددا ذیل بررسی هر کار ذکر خواهند شد.



آکوا دی جیو پروفوندو:

چوبی-اقیانوسی-گیاهی.

ترکیبی آمیخته‌ از چوبی زبر، مرطوب و سبک در کنار آب اقیانوس‌گون نه دریایی. همچنین با تذهیب دلنشینی از شاخ و برگ درختی شاید سرو.

درهم‌تنیدگی نت‌های چوبی-گیاهیِ سبز-کِرِمی، رخصت غلبه‌ی آکوردهای دریایی به عنوان تک اولویت اول را محقق نمی‌سازند. بلکه تعادلی هم‌جوار از چوب و گیاه را در تماس با آب نمکین اقیانوس می‌سازد.



در مقام مقایسه:



بولگاری آکوا پور اوم:

دارای شخصیت، پرداخته، اصیل و کهنگی‌ناپذیر است



بولگاری آکوا پور اوم مِرین:

سرزنده‌تر، روزانه و کمی تندتر



اژه از نیشانه:

برونگرایی غلبه دارد.

تلاشی برای ساخت اصالتْ تنها از طریق بازنمایی اتمسفری دریایی و ارجاع به تاریخ، البته که به آن دست نمی‌یابد. غلیظ است. صرفا می‌کوشد تا با صحبت به زبان یونانی و استفاده از رنگ آبی که در پارچه‌ها و ظروف هنر اژه‌ای-کرتی سراغ داریم، خود را بومی جا بزند. در واقع بیشتر شبیه به بازخوانی نمایشنامه‌ای کلاسیک توسط جوانی پرشور و مستعد است.

اما در تصویرسازی دریایی طوفانی در زمانی که ابرهای تیره، روز را بدل به شب می‌کند بسیار دقیق عمل می‌کند. همچنین ترسیم خزه-جلبک‌های درون آب بسیار رئالیستی و مطابق با تصور صورت گرفته است.



آکوا جیو EDT و همین نسخه‌ی پروفوندو EDP:

به اعتقاد به بنده تولیداتی بسیار مدیریت‌شده و منطبق به رویکرد مارکت هستند. متمرکز بر جوانانی بین ۲۵ تا ۳۵ سال. برای استفاده در دورهمی‌ها، مهمانی‌ها و بازخورد گرفتن‌های مکرر. که در این امر"بازخورد گرفتن" و "دلفریب بودن" بسیار اثرگذار و موفق عمل می‌کند.

بسیار خوش‌پوش، دلربا و خوش سر و زبان و با لبه‌ای آکادمیک-تحصیل‌کرده اما نه چندان شیفته‌ی سینمای روسیه و یا آثار بی‌کلام سافت-متال یا راک.



در مجموع میان موارد ذکر‌شده، انتخاب اول و همیشگی من بولگاری آکوا پور هوم خواهد بود. اثری ارزشمند که خاک زمان کهنه‌اش نکرده و تداوم استفاده‌، آن را تکراری نمی‌کند.

در دسته‌س خود، تایملس، اصیل، موقر، نجیب، به اندازه و به غایت خوش‌‌پوش است با طراحی به یادماندنی و زیبای شیشه‌اش.
16 تشکر شده توسط : م شفیعی مرتضی ع
•مگامار هبوط به دریا بود. فرو افتادن از آسمان به سطح آب. با پشت برخورد کردن و آتش گرفتن پوست. شلاق‌گونه، خشمگین و عمیقا غمگین. درحالیکه آسمان ابری صاعقه می‌زد.
قلپ‌قلپ آب خوردن و غرق‌شدن‌. شور و تلخ!
(آب دریای آزاد از شوری زیاد به تلخی می‌زند. اولین بار در کیش این پدیده را دیدم).
قدم به قدم پایین رفتن. در‌ همان حال تقلا برای دیدن خط افق و آسمان.
فرورفتن تا رسیدن به پیکره‌ی قلمرویی خالی از سکنه و متروکه. تمدنی آتلانتیس‌گون. درحالیکه تنها نبودشان حاضر بود، می‌شد تجسم کرد ماهیان و آبزیان و فرمانروایشان را. با آن تصویرگری شکو‌ه‌مند کتاب‌های کمیک.

•قصد نداشت خوشبو باشد. روایتگر بود. شبیه به یک اسطوره.
برخوردی متفاوت با دریا، نمک و خنکی. بستری برای گفتن از تنهایی و حزن در موقعیتی اساطیری، بی‌جغرافیا، بی‌زمان.

•عطری شخصی، سخت‌پوش و درخور توجه.
24 تشکر شده توسط : حکایت دوست محمدرضا  رابعی نیا
•اجرایی سیتروسی-فلاوری‌ست. صیقل‌یافته‌ و روان. متشکل از مرکبات با هم‌نوایی گل‌برگ‌های سفید نه از نوع انیمالیک و چرب ‌گل مریم‌‌ که محزون است و دلربا و مغموم، بلکه زنبق‌مانند است در کنار مشک و چوب صندل که گفتاری پودری-تمیز و خامه‌ای دارد. تلخی ساکت و کنترل‌شده‌ای دارد که در روزهای گرم هم آزارنده نخواهد بود.

•وزین است و‌ متین و موقر. به خصوص در کنار پیراهنی سفید.

•یونیک به‌معنای شنیده‌نشده نیست. اتفاقا آشناست و شاید مشابه‌اش جایی به مشاممان رسیده باشد. اما کیفیت رایحه، خرید این عطر را برای بهار و تابستان اعتنا‌پذیر می‌کند.
17 تشکر شده توسط : حکایت دوست 🄼🄾🄽🄰
•راشِن‌ تی•
سینماتیک!

•شروع، به مثابه مدیوم-لانگ‌شاتی‌‌ داخلی‌ در حکم نمای معرف بود. پلانی متقارن در عمارتی درباری. معماری متشکل بود از: سقف و ستون‌های کنده‌کاری‌شده و برجسته‌نما با دیوارهایی سراسر پوشیده از کاغذدیواری‌های زرشکی‌فام با شدت روشنایی متمایل به سیاهی. منقوش به طرح‌های شجری-هندسیِ طلاکوب.
صدای محیطی، کلیتی آهسته و زمزمه‌مانند بود از مکالمه‌ی حضار.
•با عبور بازدم‌های اولیه رایحه به میانه، نما به مدیوم‌-شاتی تبدیل شد متمرکز بر میز چوبی دایره‌شکلی که درست در نقطه‌ی مرکزی قاب قرار داشت.
پارچه‌ی سفید رویش ساده بود و بدون چین و چروک.
مرکز میز هم توسط سینی نقره‌‌ای اشغال شده بود حاوی یک نخ سیگار برگ، سرویس چای، جاسیگاری که آن هم نقره بود و یک پیش‌دستی با تُست توت‌فرنگی.
•پرسوناژ اصلی، روبروی ناظر نشسته بود و چهره‌اش رؤیت‌ناپذیر. میهمانان هم پشت سرش قرار داشتند. جثه‌ای تو پر و ورزیده داشت و کت چرمی گران‌قیمت بر تن. ساعت دست چپش صفحه‌ای مستطیلی داشت با بندی که آن هم از چرم بود و به رنگ کت.
مقابلش روی میز، مجموعه‌ای نفیس از قوری و فنجان‌هایی دست‌-ترسیم بود با طرح‌هایی کلاسیک. نه به سبک روکوکو و رویکرد بازیگوشانه و سرخوشانه‌اش بلکه برای بازنمایی فرهنگی غنی بر پیکر ظروف عتیقه.
بخار پر حجم از دهانه‌ی لوله‌ی میانه-اندام قوری بیرون می‌آمد. عطر غریب چایِ آمیخته با دود نخ‌شکل و بالارونده‌ی سیگار، محیط را عطر‌آگین و رایحه‌ی توت‌فرنگی را احاطه کرده بودند.
•پس از معارفه‌ی بصری ابتدایی، با زوم‌این(Zoom In)
روان و بدون پرش، رفته‌رفته قاب بسته و بسته‌تر شده و از مدیوم-کلوز‌‌آ‌پ به کلوز‌آپ و نهایتا با اینسرتی(یا همان اکستریم-کلوز‌آپ) با واضح‌نمایی تست توت‌فرنگی، سکانس بسته شد.

•تمشک
برای من تمشک راشن‌تی، دژاوویی‌ست از تُست مربایی در رمان گرسنه( همان که نوبل ادبیات را کسب کرده بود). شخصیت پس از محنت‌های فراوان با یک تُست مربایی پذیرایی می‌شود. جرعه‌ای شیرین پس از محرومیت‌ها. نه آنکه تمشک چنین کارکردی در عطر ایفا بکند. کمااینکه راشن‌تی در نقطه‌ی مقابل آن فضا ترسیم می‌شود. اما بواسطه‌ی محیط بودن بوی دود، چرم و چای، و تمشکی که در میانشان سوسو می‌زند این تداعی حاصل می‌شود که نمی‌توان از آن عبور کرد. معتقدم که این پرداخت، هوشمندانه جایگذاری شده است برای این “دژاوو” و امر مرتبط با “خاطره”.
گزینشی فکر‌شده برای تکمیل ابعاد شخصیت.

•صورتش از پشت دود سیگار دیده نمی‌شد اما زاویه‌ سر و خط نگاهش، رو به نقطه‌ای خارج از قاب بود.
در آن توجه، محو شده بود. خیره‌ شدنی تمرکزگونه از روی میل به مرور افکار. تمشک، درِ کوچکِ مد‌ور و فانتزی‌ بود شبیه به درِ خانه‌ی هابیت‌ها. دالانی تاریک-رمزگون که آن سویش رو به شیارهای عمیق شخصیت، زخم‌، غم و معصومیت او منتهی می‌شد.
32 تشکر شده توسط : فرهاد حکایت دوست
•گفتم: به‌به!
روشن‌ شروع شد. خیلی ساده.
رایحه‌ای گلی-گیاهی-آروماتیک با طبعی خنک-معتدل.
از شروع تا میانه، کلام، همان گلی‌ بود. با غلبه و تمرکز با نتی شبیه به نیلوفر آبی‌(البته به نظر بنده).
چنان واضح و رئالیستی ترسیم شده بود که گلبرگ ابریشمی در نمایی نزدیک مجسم می‌شد؛ تاج بنفش رنگش که با قلم‌ی آب‌رنگ‌گونه بر بدنه‌ی سفید آن لمس شده بود. همین امر(نت نیلوفرگون) شباهت‌هایی با هرمس Un Jardin Sur Le Nil ایجاد می‌کرد. مرطوب-مردابی، معطر و کمی آبزی.
کمی که گذشت آن عطر دلپذیر بر بستری میوه‌ای-خامه‌ای شبیه به هلو یا انبه‌ نشست. کلیت رایحه منظم و متصل بود. از این رو تفکیک‌ جزبه‌جز اجزا برایم مسیر نبود که این، نشان از چینش روان اثر داشت.

•ایماژ‌ها و تداعی‌ها
•همان لحظات اول استشمام، گفتم: گمان کردم شخصیتی تاریخی از مغولستان را دیدار خواهم کرد، اما اولانگ‌چا ایکس، اشراف‌زاده‌ای از شرق دور بود؛
ژاپن.
منزلی اشرافی اما نه تجملی در نزدیکی کوه فوجی.
مزین به آثار هنری و صنایع دستی از جمله:گلدان‌ها، قلم‌مو‌های خوشنویسی، سرویس چای‌خوری درباری و پارچه‌ها و زیورآلات نفیس ساکنین خانه.
منظره‌ای شرقی آنگونه که در طومار-نقاشی‌های تاریخ‌هنری ژاپن سراغ داریم.

•اولانگ‌چا ایکس:
محترم، نجیب، اصیل، موقر و البته لطیف.

•پوشش:
پیراهنی سفید

•واژگان:
اشرافی، معتدل(کاملا ظرفیت پوشش در چهار فصل را داراست). همچنین قابل استفاده هم برای آقایان و هم بانوان عزیز می‌باشد. کیفیت، بالاست و پرفورمنس هم قاعده‌مند.
16 تشکر شده توسط : Abed امیر رنجبر

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan