نظرات | Hossein
ترتیب نمایش
سرد خاک خورده!

چند شب پیش جهت تنظیم دوباره ذهنیت ام نسبت به برخی از عطر ها به یکی از فروشگاه های سطح شهر مراجعه کردم. قضیه باز تنظیم اینطوریه که بعضا یک رایحه تو یک مقطعی چند ماهه اهمیت زیادی برام پیدا میکنه اما با گذر زمان در بین مابقی محو میشه و این اتفاق داوری رو در موردش سخت میکنه. من بدون تاریخ و فراموش نشدنی ها برام جالب تر اند.
خلاصه در مسیر رسیدن به مقصد چند هدف اصلی تعیین شد. اول میرم Decision رو تست میکنم. بعد به سراغ قفسه Thameen باید برم و در نهایت هم سری به Viking و Les Princes Du Polo میزنم. بله اینطور شد که به خودم اومدم دیدم به شکلی کاملا برنامه ریزی شده در حال تست Mémoire, Carnet de voyage هستم.

از حیث شباهت و عملکرد رایحه صحبت های درستی قبل تر شده که از تکرارشون عبور میکنم.
اما از حیث تفاوت,
محصول L'Arc کمی خود دار تر است. ساده بگم, Mefisto به عنوان یک مشابه در لحظه شروع با یک انفجار مرکباتی بسیار جنجالی و پر زرق و برق بنظر میاد و به سرعت به ثبات میرسه و تبدیل به یک رایحه صابونی/گلی کلاسیک میشه. اما L'Arc در Memoire در مسیری مشابه اما با متانت بیشتر و با کمی انحراف اولیه به سمت پرده های بعدی حرکت میکنه. نتیجه این انحراف جزئی در اوایل مسیر, در انتها تبدیل به پرده های پایانی متفاوت از هم میشه.

از حیث کالبد شخصیتی, اگر فرض کنیم L'Arc Memoire, Mefisto, Mefisto Gentiluomo, ... همگی اعضای یک خانواده ایتالیایی باشند, مفیستو احتمالا یک فرد بسیار منظم, دقیق, صریح, ساختار پسند و واقع گراست که احتمالا مدیر رده بالای یک اداره دولتی یا شاید یک استاد دانشگاه رشته های علوم انسانیست. در دفتر کارش هر چیزی دقیقا در همان زاویه و کنجی است که باید باشد. پیش بینی پذیری و کنترل برای او جذابیت دارد. بوی قهوه، صدای گرم پاواروتی و قلمی که به آرامی بر روی کاغذ زبر رقص می کند فضای کار اوست.

در سوی دیگر, Memoire فرزند آشوب خانواده است. منظم نیست اما بی نظم هم نیست, بلکه درک متفاوتی از نظم و ساختار دارد و بیشتر به الگو یا همان Pattern علاقمند است. مشخصا صریح نیست و علاقمند به ایهام و راز دارد. دقیق در مشاهده و شنیدن اما حواس پرت در زمان اجرا. عمل گرا نیست و بجای آن کمال گراست. سکوت و تا حدی حواس پرتی اش عمدتا ریشه در این دارد که عمدتا در حال فکر به آنچه می تواند باشد است. می تواند روزش را با Caruso شروع کند و شب اش را با Arctic Monkeys در حالی که به پیتزا کچاپ می زند. حداقل یک دهه جوان تر از Mefisto و احتمالا مشغول یک رشته مهندسی/هنریست که اجازه خلق به او بدهد.

اگر برادر بزرگتر او یک ایتالیایی اتوکشیده و تمیز باشد, احتمالا او را در حالی که عامدانه کمی خاک و گرد بر روی خودش ریخته با کمی فاصله در پشت سر او پیدا خواهید کرد.

بیشتر میشد گفت اما تا همین جا هم طولانی شد, امید که ارزش وقت شما را داشته است.

18 تشکر شده توسط : میثم سعید رضایی شوشتری
لذت رها کردن افسار خشم بدون توجه به عواقب!
خشن، بدون عمق، عصبی، لجباز. کمی شیرین، کمی تلخ و بسیار پر هیاهو.
ترونی برای من آمیخته ای از این ویژگی هاست.

Hitting bottom isn't a weekend retreat, it's not a" goddamn seminar. Stop trying to control everything and just let go"

عصبانیه، اما عمیق نیست. غرق در خون و زخم و سوختگی اما نه بخاطر بغض سنگینی در سینه یا هدفی بزرگ در ذهن. صرفا بدنبال اینه ببینه اگر زیادی به این سیاهی عمیق خیره بشه اون هم بهش خیره خواهد شد؟! میخواد برای لحظاتی هم که شده خودش رو رها کنه. چشم بببنده و هر چه هست رو به خاک و خون بکشه اون هم بی حساب و عواقب!

عملکرد بسیار عالی در پخش و ماندگاری،
در مورد تیپ هم اگر که رامشتین تو پلی لیست شماست، احتمالا ترونی هم باید جزو عطر هاتون باشه.


14 تشکر شده توسط : 🍁Shahab🍁 هادی
"هنوز" موفق نشدم رایحه ای مثل Memoir پیدا کنم.

جنس رایحه تیره هست و یادآور رنگ های قهوه ای تیره و سوخته، زیتونی تیره و صد البته سیاه هست. عملکرد آن در پخش رایحه بسیار ضعیف (نمونه 2022) که تا حدی برخواسته از جنس رایحه آن نیز هستش، اما ماندگاری نسبتا معقولی داره. طراحی شیشه عطر براق هست که شخصا ترجیح می دادم مات و کدر باشه با توجه به ذهنیت که از رایحه دارم.

در ادامه سعی شد حس و حالی که از Memoir برای من تداعی میشه رو به رشته کلام در بیارم، امید که مفید بوده و ارزش وقت شما را داشته باشد.


"ناگهان اشتیاق عجیبی احساس کرد که همه چیز را همین جا رها کند و خود به همان‌جایی برود که از آن آمده بود، و برود به جایی، هر چه دورتر بهتر، جایی دورافتاده و فورا برود، بی‌خداحافظی با کسی. احساس می‌کرد که اگر، ولو چند روز دیگر، آنجا بماند به داخل این دنیا کشیده می‌شود ..."
(ابله- داستایوفسکی)

اواسط زمستان است.
سوز سرمای بهمن، از لابه لای درز های پنجره چوبی قندیل بسته، همچون سنگی زبر، موزیانه نوک انگشتان پاهایت را سمباده ای سرد می کشد. غرق در ملاحفه ی سنگین سفید سخت دوخت شده ات، به خوابی گرم فرو رفته ای.
صدایی از دور، شاید فرسنگ ها دورتر به گوش می رسد. نور سوخته چراغ نفتی، صورت ات را گرم می کند و با چشم هایی خمار و تنی فرسوده، گوش می دهی. گویی کسی نامت را زمزمه می کند و سوسوی باد، این نجوای نا مشخص را دست به دست به تو می رساند.
نگاهی به عقربه های محزون ساعت دیواری ات می کنی. نبض ات هماهنگ با صدای تیک تاک، به آرامی می زند و از خودت میپرسی،
چرا باید در نیمه شب چشم باز کنم؟ چه کسی من را از خواب بیدار کرد؟ چرا شهر انقدر در سکوت است؟

خیره به پنجره بخار گرفته، دست ات را به آرامی روی شیشه می گذاری تا کمی از سوز گرگ میش زمستان را حس کنی. بعد از کمی کلنجار با قفل زنگ زده آن، ناگهان بادی تند، گوش هایت را سرخ می کند.

چند لحظه ای به درخت های کنج باغچه و شاخه های ریخته شده اش خیره می شوی و در ذهن ات مدام فکر میکنی که چطور یک گیاه ظاهرا بی روح می تواند این چنین از خود آرامش و ثبات داشته باشد که حال با فرسایش تمام شاخه ها و میوه هایش، همچنان هر بهار دوباره سبز می شود.

بوی هیزم سوخته شب گذشته که بواسطه برف زمستان نمناک شده و در میان سنگ چین های بالای خانه ات آرام گرفته، توجه ات را به سمت منظره شهر می برد.

شهر در خواب زمستانی است. خورشید هنوز پشت پرده در انتظار فرمان طلوع است و قاب حیات شهر گویی در آبی گرگ و میش فرو رفته است. نه صدایی از فرسایش لاستیک خودرو ها بر آسفالت می آید و نه خبریست از موتور سیکلت و کلنجار هایش با دست انداز های خیابان های شهر. خانه ها خاموش از نور و صدا و شهر در سکوتی سرد فرو رفته است.

به ناگاه تنت لرزشی می کند و سرما به مغز استخوان ات میزند. نگاهی مضطرب به ساعت دیواری می کنی،
بله وقت اش شده.
صدای غل غل حباب های سماور جوشیده، بوی تند زنجبیل و چای که آمیخته به عطر خوش سبوس نان شده، به ناگاه این ذوق را در تو ایجاد می کند که بگذار تا خورشید چشم باز نکرده است، چای داغ و لب سوز در میانه زمستان، با درختان به اشتراک بگذارم. به آرامی صورت ات را به لیوان داغ چای نزدیک میکنی و با با مطانت به درون آن هوا میدمی تا این چنین صورت ات را گرم از عطر و حرارت آن کنی.

از کشو چوبی میز تحریر وفادار ات، چند سیگار برگ و کبریت بر میداری و پالتو پشمی قهوه ای رنگ همیشگی ات را که کم و بیش اندکی بوی آتش می دهد به تن می کنی. چمدان چرمی سیاه ات از گوشه اتاق چشمک می زند و با شتاب به سمت در خانه می روی.

دستگیره در دست ات فشرده شده و جیر جیر می کند و نگاهی زیر چشمی به اتاق و خاطرات اش میکنی، وجدان ات آسوده است اما بی قرار و کم تجربه.
صدای سوسوی باد هنوز از دور به گوش می رسد و ضربان قلب تو نیز بیشتر می شود، گویی که به دیدار کسی میروی که یک عمر تنها نامه هایش را خوانده ای. اما او کجاست؟ صدایش چطور برای تو قابل تشخیص است؟ خاطرات ام و زندگی ام را چه کنم؟
سرما گردن ات را نوازشی آرام می کند. تنت دوباره لرزه ای میکند و اما ناگاه دوباره با گرمای تنت آرام می شوی. فکرت در تلاطم است اما دلت آرام.

وجدان ات آسوده است که باید بروی، اما به کجا و کدامین جهت اش برایت مبهم است. گرمایی از درون حس می کنی، شوقی در دلت اما مقصد و مقصود اش برایت نامعلوم.
نگاهی به آسمان تیره سحر و شهر پوشیده در گرگ و میش پنهان در برف اش میکنی. دستگیره را به آرامی خم کرده و در را می بندی.
- آری، مقصد در حرکت است، باید این ندا را پاسخ دهم.


ارادتمند
10 تشکر شده توسط : ارژنگ بوترابی هاشم پور
سلام
اکتفا میکنم به این توصیه که به این عطر فرصت زیادی بدید حتی اگر در برخورد اول خوشتان نیامد. عطر هایی هستند که من شخصا امروز به سراغشون نمیرم اما در گذشته شیفته شون بودم و همینطور بالعکس, عطر هایی که امروز به سراغشون میرم تفاوت معناداری با 10 سال قبل دارند. این نوسان ذوق و سلیقه کم و بیش در افراد مختلف به نظر میرسه که وجود داره و بنظرم حیف هستش که چنین عطر خوش بویی رو به این سادگی ها پس زد.
1 تشکر شده توسط : Mahmoudreza ganjali
سلام, ممنون از نظر
ممنون میشم توصیف مختصری هم از کاراکتر عطر ارایه بدین.
1 تشکر شده توسط : بابک
شاید بشه گفت این جمله کوتاه شما یکی از دقیق ترین وصف هاییست که از Layton میشد ارائه داد.
2 تشکر شده توسط : سورنا مقدم بابک
عملکرد:
رایحه خطی نیست و به وضوح تغییر میکند. حدودا ۴۵ دقیقه ابتدایی خاص (به معنی کم تکرار) خود Maahir است و حدودا ۲ ساعت بعد اشاره هایی دقیق اما ناقص(کاملا مشابه نیست) به Terroni و Encre noire می کند و در نهایت بعد از حدود ۶ ساعت ردی باریک از Amouage Black Iris هم به ترکیب اضافه می شود. پخش و ماندگاری با توجه به برچسب قیمت، عملکرد عالی ای دارند. رایحه سیاه و مردانه است.

توصیف شخصی:
این عطر بخشی از یک کل است. بخشی از یک تصویر وهم انگیز که هر کسی بنا بر اقتضا از آن برداشت خودش را میکند. صرف صحبت کردن برای شما کسل کننده است و به راه های کامل تری برای تعامل با غیر علاقمندید، به سراغ Maahir بروید.

Maahir نوعی تله است. طراح میخواهد کسی را که عمیقاً و دقیقا باب میل او، تابلو را تحلیل کرده را به دام بیندازد و تقلای او را برای درک آن، تماشا کند. هدف سخن گفتن بدون دهان باز کردن است. تلاش برای گفتن از آن چیزیست که در کلمات نمی‌گنجد و بیشتر از وصف یک شخصیت ، یک رخداد به تصویر کشیده شده است. در شروع سیلی سرخی بر صورت شما می زند و در حالی که گوش هایشان سوت می‌زند و دیدتان مات شده، شما را به نقطه ای در گذشته (یا شاید آینده) هل می دهد و بعد از چند پیچ و تاپ در نقطه ای نامعلوم رها میکند تا خودتان از این کلاف سر در گم سر در بیاورید.

ساده و بی آلایش است و درست مثل تراژدی های حقیقی دنیا آهنگ پس زمینه حماسی ندارد و دوربینی خیره به شما نیست. Maahir پیچیده است اما ساده و بی ادعا. گذشته اش معلوم نیست و مشخص نیست چه زمانی و کی بازخواهد گشت اما همه میدانند او هنوز نمرده است.

The Rains of Castamere
by Ramin Djawadi


Best Regards
8 تشکر شده توسط : اسماعیل کبیری سامانی کیومرث
رایحه ای بسیار سفید و روشن!
نشانه ای از اندوه و غم در این رایحه حس نکردم
رایحه عموم پسند هست و چندان سخت پوش نیست
2 تشکر شده توسط :  Yazdani بابک
اعتماد به نفس سازنده شو دوست دارم
بخصوص در این مورد خاص!
7 تشکر شده توسط : Moh a امیر محمدی

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan