عدد ۲۱ همیشه برایم جالب بوده ، مثلا چرا ۲۰ نه ؟ چرا ۲۱ را انتخاب میکنند! گویی میخواهند یک پله و مرتبه از ۲۰ بودن بالاتر باشند ، فرای کمال و درستی ؛ اما آیا کاستوم نشنال ۲۱ هم یک مرتبه بالای عالی بودن است ؟ خیر
رایحه ای گرم با ترکیب بسیار دلربایی از نت ها ، گاها تیز برای برشی کوچک به عمق تنفس آدمی و پس از درنگی دیگر آرام گرفته و مشام را نوازش میکند.
زیبا نیست ؟ بلکه هست ، خصوصا کشمیروود و شیر
فضایی کلاسیک میسازد ، مدرن نیست از نگاه من ، به تن آقایان سازگارتر است و تقریبا همه چیز خوب است
پس با این تعاریف چرا ۲۱ عدد مناسبی برای این عطر نیست ؟ جواب در امّا هایی هست که در ادامه تعاریف از این عطر می آید :
عطر خوبی است اما
پخش و ماندگاری خوبی ندارد و شاید چله زمستان است که برایش زیادی سرد است
کرکتر خوبی ندارد و فضایی را نمیتوان برایش متصور شد
لحظه موعود و نکته شگفت انگیزی ندارد ، چشم ها را گرد و نفس هارا عمیق نمیکند
اما همدمی بی ادعا برای صاحبش است ،
کمی گزگز بینی
کمی نرمی خیال
کمی گرمای روح بخش
میشود کاستوم نشنال ۲۱
یک اثر مازوخیسمی ،
یک کلنجار درونی برای دستیابی به آرامش ،
بعد از درگیری طولانی مدت نهایتا یاد میگیری که با آن کنار بیایی ، خو بگیری و کم کم لذت ببری
این پچولی ۲۴ از لولابو میباشد
در ابتدا تقریبا غیر قابل تحمل است اما کم کم یاد میگری باید با ایشان کنار بیایی ، چاره ی دیگری نداری ، ماندگاری غول آسای این عطر تو را محکوم به پایین آوردن موضع خود میکند ، کنار میایی تا آرام بگیری ، حال که آرامش همراه با خستگی را پیدا کرده ای تورا از آکورد پچولی محور و اسموکی به سوی وانیل سوق میدهد .
آیا عطر ها برای خود هستن یا برای دیگران؟
من عطر های برای خود را بیشتر میپسندم ، آن ها عمیق هستند ، درونگرا هستند ، حرف ها در دل خود دارند
کمل عطری هستش که از دو منظر میتونم بهش نگاه کنم ، یکی منفی ،دیگری مثبت
نکته منفی پخش بوی بنظرم پایین این کار هستش که با توجه به ترکیبات و نت های بکار رفته در شکل گیریش دور از انتظار ظاهر میشه
نکته مثبتش اینه که دی ان ای خودش رو داره و شباهت زیادی به تصوراتمون از عطر های عربی و خاور میانه نداره ، علی رغم اینکه از آیتم شتر به عنوان کانسپت این عطر بهره برده و حتی در به تصویر کشیدن کمل بر روی باتل عطر با ردا و پوشش عربی استفاده کرده . پیش فرض های ذهنی خودتون رو نسبت به این منطقه جغرافیایی بزارید کنار و استشمامش کنید
نکته دیگه اینکه از اون دسته از عطر هاست که باید بهش زمان داد ، چند باری فول اسپری کردش و تو مقاطع زمانی مختلف اجازه انس گیری با روان رو بهش داد ، اون زمان هستش که دلنشین تر میشه
نغمه آتش و یخ
چرا این عطر آنقدر من را بیاد وینترفل می اندازد
سرد
تاریک
چیزی جز ویرانی نمانده
آخرین بازمانده استارک ها به شمال برمیگردد
خبری از آبادی گذشته نیست
چه بر سر آن همه شکوه و اصالت آمد
حال چله زمستان است
و جز گرمای اندک بازدم بینی خود چیزی گرمابخش نیست
چشمانم با لایه ای از خیسی پوشانده شده
چشمانی مبهوت به عظمت از دست رفته
این است قسمت تاریک دنیا
و من اسم این عطر را داخل پرانتز میگذارم : آخرین بازمانده از استارک ها
صدای سنگین ویولن سل در گوشم که پیچید
ذهنم را آزاد میکنم
غم دنیا را روکشی از مخمل بر قفسه سینه سینه خود میکنم
دست روی زانو هایم میگذارم
چاره ای جز ادامه دادن نمانده
در این چله زمستان
فرمانده ای بی رحم ، خشن و جنگجو ، بدون تعارف ، مستبد و مستحکم ،
بدور از خانه
تنها و بدور از شلوغی های پیرامونش
در دشت های مرتفع قامت راست کرده
صلابت بیرون خود را با آرامش درونش تغذیه میکند
نسیم به نسبت تندی به صورتش برخورد میکند
دستمالی ابریشمی را در دست میفشارد
پارچه را نفس میکشد و درون خود را آرامش میبخشد
گرما و لطافت را به جان میکشد
و تسلای خاطر او میان اینهمه هیاهو میشود
او هر روز این کار را میکند
پارچه ای که یادآور همسر و خانواده اوست که اکنون دیگر فاصله زیادی با او دارند
Ellerimle büyüttüğüm
Solar iken dirilttiğim
Çiçeğimi kopardın sen, ellere verdin
Çiçeğimi kopardın sen, ellere verdin
Dağlar dağlar
Kurban olam, yol ver geçem
Sevdiğimi son bir olsun yakından görem
Kuşlar uçmaz, güller soldu
Yüce dağlar duman oldu
Belli ki gittiğin yerden kara haber var
Dağlar dağlar
Kurban olam, yol ver geçem
Sevdiğimi son bir olsun yakından görem
اندوه بانویی ماه رو
پای درختچه آلوی سیاه
و میوه هایی که هنوز نرسیده
بسان سرنوشت شکل نگرفته اش
گویی سنگینی این آلو ها که شاخه را خمیده
قامت بانو نیز خمیده
نفس بکش بانوی گلپوش
فصل تو هنوز باقیست
عطر تو پر از زیباییست
درختان آلو انتظار برخاستنت را میکشند