تصویر ها | بهزاد معصوم نژاد
AMOUAGE - Beach Hut Man 23 شهریور 1405

باید از عطر اقاقی تورو آغاز کنم!

با صدایِ خیسِ بارون تو رو آواز کنم!

از تماشای قناری به تو پرواز کنم!

به تو پُل میزنم از ...

عشق تو خوابی بود و بس

نقشِ سرابی بود و بس

این آمدن، این رفتنم

رنج و عذابی بود و بس ...

ﮔﺮدی از راﻫﻰ ﻧﻤﻰ ﺧﻴﺰد ﺳﻮاران را ﭼﻪ ﺷﺪ

ﻣﺮده اﻧﺪ از ﺑﻴﻢ ﻳﺎران ﻧﺎﻣﺪاران را ﭼﻪ ﺷﺪ

ﺟﺰ ﺻﺪای ﺟﻐﺪﻫﺎ ﭼﻴﺰی ﻧﻤﻰ آﻳﺪ ﺑﻪ ﮔﻮش

ﻗﻤﺮﻳﺎن آﺧﺮ ﻛﺠﺎ رﻓﺘﻨﺪ ﺳﺎران را ﭼﻪ ﺷﺪ

از ﻫﺠﻮم ﻛﺮﻛﺴﺎن ﺷﻮم ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺖ

ﺑﻠﺒﻠﺎن ﻗﺮﻗﺎوﻟﺎن ﻛﺒﻜﺎن ﻫﺰاران را ﭼﻪ ﺷﺪ

دور ﺗﺎ دور ﻣﻦ از دﺷﻤﻦ ﺳﻴﺎﻫﻰ ﻣﻴﺰﻧﺪ

دوﺳﺘﺎن ﻣﺎ ﻛﺠﺎ رﻓﺘﻨﺪ ﻳﺎران را ﭼﻪ ﺷﺪ

شکسته میرم امشب بانو خدا نگه دارت/اگر چه میشکنه اون دلِ سبز و سپیدارت!

واسه من که پنجره یه آرزوی مبهم بود، ولی تو پنجره باش رو تمومِ دیوارت!

ببخش منو اگه بوی زخم چِرکینمو زجه های کبودم میشه موجب آزارت!

دیگه صدای گریه ی بی وقتم نمیشکنه سکوتِ سرد و پر از انبساطِ افکارت!

خیلی انتظار کشیدم که شاید بیای باز برای بَدرقَم با اون لباسِ گلدارت!

و دل خوشم کنی با یه دروغِ مصلحتی، که میشه شاید بازم بیام برای دیدارت!

ولی چه فایده که خوابت عجیب سنگین بود! صدای خاطره هامون که نکرد بیدارت!

میگن روزه گرفتی و دیگه غزل نمینوشی، بمونه این آخرین غَزَلم واسه افطارت!

شکستهْ میرم و خاطراتِ سبزِ تو رو ،به یادگارْ میبرم امشب خدانگهدارت!

شبانه زوزه می‌کشد سکوتِ سردِ این اتاق
شبیه گور می‌شودْ فضایِ خالیِ تَنَم!
هزار سایه می‌دوند به سمت روشنای چشم
و می‌خورند چنگشان به آخرین تپیدنم!
جهان کشانده است مرا به مرز بی‌پناهیش
و حلقه کرده گردنم طنابِ این تباهیش!
دوباره مرگ می‌چکد ز سقف‌های بی‌پناه
و ردّ خون کشیده می‌شود به روی گردنم!
شبیه به وحی می‌رسد صدای ضجّه‌های دور
که می‌دمد هراس را به لحظه‌لحظه بودنم!
فرار می‌کنم ولی جهان نشسته روبرو
شبیه به آینه شده مقابل شکستنم!
فرار ممکن است اگر مسیر وا شود
ولی جهان نشسته روبرو بدون ذره ای خطا
سکوت می‌کنم ولی قیامتیست در گلو!
که می‌کِشَد مرا به سمت مرگِ خویشتنم
و خسته‌تر ز هر نفس، شکسته‌تر ز هر نگاه!
که جا گذاشتم خودم میان این همه تباه
و در غبارِ سردِ شب، میانِ این هجومِ درد!
نفس دفن می‌شود به زیرِ سقفِ بی‌پناه
به بغضِ واژه‌ها قسمْ رسیده آخرین نفس!
منی که شعر می‌شدم به مرگ خود رسیده ام…

 

زیر باران گریه کردم، بلکه باران شویَد از قلبم گناهم ...

بالِ پروازِ منو آدما چیدَن ...

همه دلگرمیِ من واسه رسیدن !

خرمن نکاشته هامون ، چشمه نگو ... آتشفشونه...

 بشمُرید ! نداشته هامون ، هزار هزارتا کهکشونه....

  آرزو دریای شوره ، دریای شور ، زندون ماهه....

ماهیا تشنه ترینن ، روی لباشون ، آبه و آهه....

   بخت ماهیا سیاهه ....

من صادقانه روز تولدم بغض میکنم،

وقتی تو اینچنین کودکانه شاد و سرخوشی،

وقتی پُر از عطرِ زندگی و شوقِ رویشی،

از هرچه کادو و تبریک و کیک، متنفرم!

من،

غریبِ دریا

نشسته اینجا به انتظارت ...

بیقرارت ...

که باز آیی و رُخ نمایی ،

بگو کجایی!


تو ... بهانه من!

موهای خیست رو شانه ی من،

دو دست گرمت تو دستای من،

تو آسمونا ستاره ی من،

من سنگ صبور غمهاتم ،

من دل ناگرون چشمهاتم…

When you cried, I’d wipe away all of your tears

When you’d scream, I’d fight away all of your fears

And I held your hand through all of these years

... But you still have all of me

 


 

my immortal - evanescence 

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan