تمام پرنده ها،
پس از شلیک به خانه هایشان رفتند ...
اِلّا من!
سگ به اسب گفت: طنابت را میجَوم تا بتوانی فرارکنی!
اسب گفت: مگر نباید به صاحبت وفادار باشی؟
سگ گفت: وفادار بودم تا زمانی که دستانش به خون آغشته نبود!
اسب: به خون که؟
سگ: پسر همسایه
اسب: چرا صاحبت او راکشت؟
سگ: چون میگفت معترض است!
اسب: واقعا بود؟
سگ: او هم مانند تو در جستجوی آزادی بود!
اسب: اینجا نمان، با من بیا، صاحبت دارد میآید!
سگ: تو برو، من میمانم و با عزت تاوان سال ها وفاداریام را پس خواهم داد!
اسب از او تشکر کرد و با سرعت دوید...
لحظه ای بعد،
صدای دو گلوله در دشت پیچید!
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از تو ...
دیدم که در آن آیینه هم جز تو کسی نیست!
من در پی خویشم به تو بر میخورم اما ...
در تو شده ام گم، بمن دسترسی نیست!
تلاش گرگِ مادر را سگِ چوپان نمیفهمد!
رهایی شوق زندانیست، که زندانبان نمیفهمد!
شبی از صحبت یک دزد بر این مفهوم پی بردم
برای شامِ فرزندان پدر ایمان نمیفهمد!
و فهمیدم ،که فهمیدن خودش فهمیست در عالم
که هرکس گفت میفهمد، همان انسان نمیفهمد!
هیچی تو این دنیا منو خوشحال نمیکنه دیگه
یه کاری کردم با دلم اصرار نمیکنه دیگه
دلم یه ذوقی داشت یه روز قبل از اینکه زخمی بشه
فرقی نداره واسه من الان دیگه هرچی بشه
سهم من از این زندگی چی بوده جز دربدری
ای آشنا میشه بیای منو از اینجا ببری ...
باید از عطر اقاقی تورو آغاز کنم!
با صدایِ خیسِ بارون تو رو آواز کنم!
از تماشای قناری به تو پرواز کنم!
به تو پُل میزنم از ...
عشق تو خوابی بود و بس
نقشِ سرابی بود و بس
این آمدن، این رفتنم
رنج و عذابی بود و بس ...
ﮔﺮدی از راﻫﻰ ﻧﻤﻰ ﺧﻴﺰد ﺳﻮاران را ﭼﻪ ﺷﺪ
ﻣﺮده اﻧﺪ از ﺑﻴﻢ ﻳﺎران ﻧﺎﻣﺪاران را ﭼﻪ ﺷﺪ
ﺟﺰ ﺻﺪای ﺟﻐﺪﻫﺎ ﭼﻴﺰی ﻧﻤﻰ آﻳﺪ ﺑﻪ ﮔﻮش
ﻗﻤﺮﻳﺎن آﺧﺮ ﻛﺠﺎ رﻓﺘﻨﺪ ﺳﺎران را ﭼﻪ ﺷﺪ
از ﻫﺠﻮم ﻛﺮﻛﺴﺎن ﺷﻮم ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺖ
ﺑﻠﺒﻠﺎن ﻗﺮﻗﺎوﻟﺎن ﻛﺒﻜﺎن ﻫﺰاران را ﭼﻪ ﺷﺪ
دور ﺗﺎ دور ﻣﻦ از دﺷﻤﻦ ﺳﻴﺎﻫﻰ ﻣﻴﺰﻧﺪ
دوﺳﺘﺎن ﻣﺎ ﻛﺠﺎ رﻓﺘﻨﺪ ﻳﺎران را ﭼﻪ ﺷﺪ
شکسته میرم امشب بانو خدا نگه دارت/اگر چه میشکنه اون دلِ سبز و سپیدارت!
واسه من که پنجره یه آرزوی مبهم بود، ولی تو پنجره باش رو تمومِ دیوارت!
ببخش منو اگه بوی زخم چِرکینمو زجه های کبودم میشه موجب آزارت!
دیگه صدای گریه ی بی وقتم نمیشکنه سکوتِ سرد و پر از انبساطِ افکارت!
خیلی انتظار کشیدم که شاید بیای باز برای بَدرقَم با اون لباسِ گلدارت!
و دل خوشم کنی با یه دروغِ مصلحتی، که میشه شاید بازم بیام برای دیدارت!
ولی چه فایده که خوابت عجیب سنگین بود! صدای خاطره هامون که نکرد بیدارت!
میگن روزه گرفتی و دیگه غزل نمینوشی، بمونه این آخرین غَزَلم واسه افطارت!
شکستهْ میرم و خاطراتِ سبزِ تو رو ،به یادگارْ میبرم امشب خدانگهدارت!
تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.
هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.