نظرات | Rasoul Hoseiny
ترتیب نمایش
فروتنی و بخشندگی در اوج قدرت،صلابتِ آرام،شمشیرِ در نیام، برای مردی که قدرت دارد، اما نیازی به اثباتش ندارد.
رایحه "فاتح بخشنده" این نه یک بمب است نه یک ماندگاری که با شستن هم نرود...
تقریبا میانه است...
با نبوغ خاص "روزندو ماتیو" و "کریستین کاربونل"، کدهای کلاسیک عطرسازی مردانه با یک پیچش منحصربه‌فرد شرقی ترکیب شده است.

در مورد رایحه اما من نه میتوانم بینی جناب سخی را قرض بگیرم نه جناب شوشتری و نه دیگر دوستان حرفه ای را پس این توصیف با یک بینی معمولی را بپذیرید:

نت آغازین؛ یک سلام پرانرژی و مینیمال
اولین برخورد شما با Kajal Homme II، انفجاری از طراوت است. مرکبات تازه (پرتقال) و اسطوخودوس نه آن‌قدر تند که آزاردهنده باشند با ظرافتی مینیمال فضا را روشن می‌کنند.


نت میانی؛ قلب تپنده یک "هلوی شرقی"
پس از دقایقی، پرده اصلی نمایش کنار می‌رود و ستاره بی‌بدیل عطر، یعنی "هلوی شرقی"، وارد صحنه می‌شود. اما این هلوی شیرین و زننده فروشگاه‌ها نیست؛ هلو در اینجا "در ردایی شرقی" پیچیده شده و با گرمای تند و اغواگر دارچین درآمیخته است. این ترکیب بسیار هماهنگ و "فوراً دوست‌داشتنی" است اسطوخودوس همچنان در پس‌زمینه نفس می‌کشد و از شیرین شدن بیش از حد عطر جلوگیری می‌کند.


نت پایانی؛ بلوغ در سکوت
با گذر زمان، رایحه به سمت تعادلی رویایی حرکت می‌کند. شیرینی لطیف هلو و ادویه، بر بستری از چوب‌های لوکس (سدر و صندل) و مشک می‌نشیند. اینجاست که "بلوغ" واقعی عطر خود را نشان می‌دهد؛ رایحه‌ای که "سرزنده، شاد، دلگرم‌کننده و خوش‌بینانه" است، اما در عمق خود، صلابت یک جنتلمن واقعی را دارد. (نکته: اگر به نت‌ها فوق‌العاده حساس هستید، ممکن است رگه‌های سینتیک مشک، برای لحظاتی ، شما را آزار دهد).
پخش در حدی است که به حریم دیگران احترام بگذارید.


این عطر برای مردی ساخته شده که از کلیشه‌ها خسته شده است. کسی که اعتمادبه‌نفسش را با جیغ زدن عطرش ثابت نمی‌کند، بلکه با یک "هاله‌ی بویایی متین و شیک" در ذهن‌ها حک می‌شود. این عطری "همه‌فن‌حریف" است که هم با کت‌وشلوار رسمی می‌درخشد، هم با یک تی‌شرت و جین ساده. آن را در بهار، پاییز یا یک شب خنک تابستانی بپوشید و آماده شنیدن این سوال باشید: "چه عطری زدی؟"

عملکرد در یک نگاه
· ماندگاری: حدود ۷ ساعت روی پوست
· پخش بو: ۱.۵ تا ۲ ساعت اول، حضوری متین و دلنشین دارد و سپس به یک هاله نزدیک به پوست تبدیل می‌شود.
16 تشکر شده توسط :          nazanin سالار كلوچه
آمدم اینجا زیر یکی ازگرانترین عطرهای سایت که مدتها قبل خریدمش و الان نمیتونم دیگه بهش فکر کنم مطلبی رو باهاتون در میون بگذارم...
امشب با آشناى عطر فروشى حرف مى‌زدم. گفتم اوضاع چطور است؟ یک نفس عمیق کشید، انگار داشت برای بردن یک تابوت آماده مى‌شد. گفت: «والا فروش را که خدا بیامرزد... برندهاى لالیک، ورساچه، ایو سن لوران و بنتلى هنوز یه جورى دارن نفس مى‌کشن. سوپر لوکس هم افت داشته ولی همچنان فروش دارد اما رنج متوسط فروشش بسیار کم شده.»

گفتم: «یعنى دیور و شنل و ممو؟»

گفت: «همین‌ها. باور نمى‌کنى، فروش این وسطى‌ها از زرجوف و کرید و آن گران‌ترین‌ها هم بدتر شده.»

گفتم: «مگر مى‌شود؟ همیشه فکر مى‌کردم تو بحران اول این‌ها باید زمین بخورند.»

گفت: «اشتباهت همینجاست. طبقه پایین که کلاً از گردانه خارج شده. طبقه مرفه اما پول دارد خرید یک عطر خیلى هم برایش فرق نمى‌کند که پنج میلیون باشد یا پنجاه میلیون. طبقه بالا همیشه بالاست، حتى در شرایط سخت. اما طبقه متوسط... قبلاً مى‌توانست یک عطر سوپرلوکس مثل لویی ویتون هم بخرد، آن هم به زحمت. اما حالا؟ حتى نمى‌تواند به آن فکر کند. نه فقط قدرت خرید را از دست داده، جسارت تصور داشتنش را هم از دست داده. حالا مانده وسط هیچ‌کجا. نه آن پول هنگفت را دارد که سراغ سوپرلوکس‌ها برود، نه الان زورش همچنان به ممو و دیور مى‌رسد، نه دلش مى‌آید بی‌نام‌و‌نشان بخرد. پس چاره چیست؟ مى‌شود اینکه از دیور مى‌آید پایین به ورساچه. از شنل مى‌افتد روى سن لوران.»

راست مى‌گفت. توى این بازار، آن که ته تغارش پر است، یک عطر خیلى به حالش فرق ندارد او فشار را در ملک و خودرو لوکس حس میکند. اما آن طبقه متوسط که گاهى یک سوپرلوکس مى‌خرید تا به خودش ثابت کند هنوز بالا ایستاده، حالا سقوط‌کرده. حالا مشخص مى‌شود چه کسى واقعاً پولدار است و چه کسى خودش را لوکس جا زده و این شکاف امروز به عطر رسیده و فردا مشخص نیست به کجا برسد و هر روز بزرگ‌تر مى‌شود.

طبقه متوسط دارد از بین میرود....
27 تشکر شده توسط : امیر رنجبر محمدرضا ملکشاهی
Mefisto Gentiluomo
لینک به نظر 8 اردیبهشت 1405 تشکر پاسخ به Venus
سلام خدمت شما و همه دوستان
حالا که بحث این موضوع دوباره باز شده در این تورم چه باید کرد آیا صرف بوی خوب دادن کافی است؟

مانیفست یک خوشبو در زمانهٔ تورم

بیایید از تورم انتقام بگیریم. نه با عصبانیت، که با سلیقه.

عطر کجای زندگی ماست؟

عطر روی خط‌های مرزی زندگی ایستاده — آنجا که یک چیز، هم‌زمان دو چیز است:
مرز جسم و روح. مولکولی شیمیایی که بی‌واسطه به خلق تو دست می‌برد.
مرز خود و دیگری. هم خلوت توست، هم نخستین پیام بی‌صدایت پیش از آنکه دهان باز کنی.
مرز لحظهٔ حال و خاطرهٔ دور. ماشین زمانی که تو را یک‌باره به بغل مادربزرگ پرت می‌کند.
مرز هنر و طبیعت. جایی که گل و چوب، شعر می‌شوند.

عطر در مقولهٔ «چیزهای ضروریِ غیرضروری» زندگی جا خوش کرده. برای نفس کشیدن کافی نیست، اما برای خوب زیستن هست. برای اینکه زندگی بوی لطافت بدهد، بوی خاطره، بوی معنا. عطر، شاعرانه‌ترین امضایی است که پای قرارداد اجتماعی روزمره می‌اندازیم.

حالا قیمت چه می‌گوید؟

کسی که عطر ارزان می‌زند — اگر دوستش داشته باشد — با خودش صادقانه می‌گوید: «بوی خوبی می‌دهم.» خریدش از سر نیاز روزمره است. اما گوشه‌ای از ذهنش همیشه نگران است که نکند کسی «ارزان بودن» را بو بکشد.

کسی که عطر گران می‌زند، فقط یک شیشه نخریده. او یک آیین را خریده. داستان برند را، حس شیشهٔ سنگین در دست را، کمیاب بودن رایحه را. او عطر نزده — برای خودش مراسم گرفته. جمله‌ای که در سرش می‌چرخد این نیست که «بوی خوبی دارم»، بلکه این است: «من ارزشمندم.» «من برای خودم خرج کردم.» «امروز من فرق دارم.» و این قدرت ذهنی، بی‌صدا در زبان بدنش نشت می‌کند. او دیگر بوی عود نمی‌دهد — بوی اعتماد به نفس می‌دهد.

اما دیگران چه می‌بویند؟

جامعه دچار یک خطای شناختی مضحک است.
همان بوی پیچیده و خاص، اگر از آدمی با ظاهر معمولی و ماشین معمولی به مشام برسد، فوراً قضاوت می‌شود: «اسپری بدن است، ارزان است.»
اگر همان بو، از میان یقهٔ کت‌وشلوار برند و پنجرهٔ ماشین لوکس بیرون بزند، همان دماغ‌ها می‌گویند: «چقدر نفیس.»
ما داریم رسید خرید را بو می‌کنیم، نه آدم را.

اینجاست که انتقام شروع می‌شود.

در تورمی که همه چیز را بی‌رویه گران می‌کند، «هنر خوب بوییدن» به شکلی غم‌انگیز دموکراتیک می‌شود. دست‌نیافتنی بودن قیمت‌ها، ناگهان میدان بازی را به نفع سلیقه عوض می‌کند. سلیقه، قیمت را تحقیر می‌کند.

«خوب بو دادن» یک خرید نیست. یک مهارت سه‌بعدی است:

اول: بهداشت.
بوی ناب «پاکی» — تن شسته، لباس تمیز، پوست بی‌ادعا — بنیادی‌ترین و جذاب‌ترین رایحهٔ انسانی است. رایگان است، باشکوه است، و بدون آن، هر عطری فاجعه است.

دوم: انتخاب خاموش.
در روزگار تورم، هوشمندی یعنی گول نخوردن. سراغ وانيل و عود سنگین نروید اگر بودجه‌تان کم است. نسخه‌های ارزان این رایحه‌ها توی ذوق می‌زنند، داد می‌زنند، لو می‌روند. عطرهای لطیف، مرکباتی، تمیز، صبورترند و وفادارتر.

سوم: مهندسی ماندگاری، نه اعتماد به ماندگاری عطر.
عطر ارزان مرکباتی ممکن است روی پوست دو ساعت دوام بیاورد. آدم باهوش غصه نمی‌خورد. یک لوسیون بی‌بو می‌خرد، عطر را رویش می‌نشاند. یک شیشه مینیاتوری در جیب دارد. او «مهندسی تمدّد» می‌کند. ماندگاری را می‌سازد، نه که فقط از شیشه طلب کند.

حرف آخر

در ایران امروز، عطر گران می‌تواند یک «نماد» باشد،
اما عطر خوش، یک «فضیلت» است.
فضیلتی که نه با کارت بانکی،
که با آموزش دماغ،
با شکیبایی در عطرگردی‌های بی‌پایان،
و با شناخت شیمیِ پوست خودت به دست می‌آید.

پس جمله‌ام سر جایش است:
«صرف بوی خوب دادن» کافی است.
چون بوی خوب، برندهٔ بی‌چون‌وچرای بازی لحظه است.
این بوست که در آغوش می‌ماند، نه فاکتور خریدت.
و این است — دموکراتیک‌ترین و هنرمندانه‌ترین انتقام ما از تورم.
15 تشکر شده توسط : Abed هیچ
آلکساندریا ۲، از خاندان اشرافی زرجوف، روایتی از سیب و دارچین و اسطوخودوس که در دمی گس و باشکوه آغاز می‌شود، در قلبی از گلاب و چوب سدر به معراج می‌رسد و در نهایت، بر بستری از عود لائوسی و مشک و کهربا، چونان خاطره های ازلی بر پوست سنگینی می‌کند.
گویی تمام افسانه‌های شرق، در شیشه‌ای محبوس شده‌اند.

اما حیف و صد حیف که این روزها بوییدن این حماسه، جیب آدم را تهی میکند. قیمت این شاهکار چنان سر به فلک کشیده که گویی به جای عصاره‌ی گل و چوب، قرار است شیشه را از طلای آب‌شده پُر کنند. عطر، قرار بود خیال را پرواز دهد، اما حالا پیش از خریدنش باید حساب بانکی را به خاک سیاه نشاند.

خب در مورد قیمت که مبالغه نکردم ولی در مورد خود عطر مبالغه کردم؟!
قطعا...

ما برای آنچه دوست داریم، منطق می‌سازیم. منطق من برای این عطر، شعر بود. منطقِ تو شاید بویش باشد. منطقِ بازار اما، بیرحم است و ته جیب را نگاه می‌کند.

جهان بر همین می‌چرخد برادر؛ بر مدار عشق‌هایی که برایشان استدلال می‌تراشیم، و حسرت‌هایی که برایشان شعر می‌بافیم.
لعنت به این دنیا...
23 تشکر شده توسط : حسین رفیعی فرهاد
سال اول دانشگاه بودم؛ پاره‌وقت برای پدرم کار می‌کردم.
ماهی یک‌ونیم میلیون درآمد داشتم و با یک میلیونش اونتوس رو خریدم.
اون موقع حداقل حقوق حدود یک میلیون بود؛
یعنی با یک ماه کار می‌شد یه عطر خیلی خوب داشت.

امروز حداقل حقوق شده حوالی ۱۳ میلیون.
همون عطر؟
معادل سه ماه حداقل حقوق..
تورم لعنتی یقه مان را سفت گرفته و ول کن نیست...

واقعاً ارزش داره؟
نه. حتی نزدیکش هم نیست.

اونتوسی که یه زمانی امضا بود، الان همه‌جاست؛
از آسانسور گرفته تا صف نون.
خاص بودنش رو سال‌ها پیش فروخت...
فرمول‌ها آبکی‌تر شده،
کیفیت افت کرده،
و اسم «ریفرموله» عملاً شده پوشش شیک برای کم‌فروشی.

تورم افسارگسیخته نه فقط جیب،
که سلیقه، لذت و انتخاب‌هامون رو هم خفه کرده.
کم‌کم باید عادت کنیم به نسخه‌های اماراتی،
نه از سر انتخاب،
از سر اجبار.

میترسم که با این روند در آینده اکثریتمون به این فکر کنیم که کِی عطر زدن جزو بدیهیات زندگی بود؟
40 تشکر شده توسط : فرهاد Mahdisss
سلام و عرض ادب...
ممنون از توصیفات دقیق شما
به دنبال خرید این عطر هستم اما با توصیفات شما و دوستان دیگر در مورد پخش و ماندگاری و اینکه یک اسپری کافی است...
به نظرتون حجم ۱۰۰ میل خیلی زیاد نیست؟!
2 تشکر شده توسط : Mahan Perfumex
می‌خواستمش…
اما دیر رسیدم...
ماشه پیش‌تر چکانده شده بود...
و او در سکوت، بی‌آنکه فرصتی برای وداع بگذارد،
برای همیشه کشته شده بود..

چه غمگین است، وقتی دلِ من تنها در حسرت عطری جا می‌ماند،
و در همین لحظه، کسی نان شب ندارد…
کسی برای پسرش رؤیای یک دوچرخه می‌سازد،
کسی برای داروی عزیزش، سر از داروخانه‌ای به داروخانه دیگر می‌کوبد.

من فقط یک عطر را از دست دادم…
اما آن‌ها، هر روز بخشی از زندگی‌شان را.

و پرپس...
برای من تنها یک عطر نبود،
قصه‌ای بود که نیمه‌کاره ماند.

خدا را شکر همچنان مجردم و به هیچ دختری وعده خوشبختی نداده‌ام...
و شاید همین، کوچک‌ترین عدالت زندگی باشد که در این بی‌عدالتی‌ها مرا از شکستن قلب دیگری مصون نگه داشته است.

زندگی اما همچنان ادامه دارد؛
صرفِ بودن و جنگیدن برای بودن است که مهم است،
خصوصاً آن‌گاه که در جنگی نابرابر باشی…
اما حتی در جنگ نابرابر هم
شاید بوی یک خاطره، یک لبخند، یک امید کوچک،
همه‌ی آن چیزی باشد که ما را سرپا نگه می‌دارد.
حتی اگر مادر باز هم حرص بخورد و باز هم بگوید که تو با چند شیشه عطر سیر میشوی؟!
20 تشکر شده توسط : ر رها کامبیز سخی
Purpose
لینک به نظر 10 خرداد 1404 تشکر پاسخ به سورنا مقدم
این هم یک وجه ماجرا است.
و شاید ترس اصلی از سرمایه گذاری همین باشد.
فرهنگ سازی کاری به شدت سختی است و نیازمند زمان.
بستگی دارد جامعه آنرا چطور ببیند...
اینکه فقط بوی بدی ندهد و عطر گرمی مصرف کند...
یا اینکه نه تنها بوی بدی ندهد کمی اصالت ظاهری هم داشته باشد..
اگر همه به همان اولی هم پایبند باشند من راضی ام.


2 تشکر شده توسط : سورنا مقدم محمدرضا  رابعی نیا
Purpose
لینک به نظر 8 خرداد 1404 تشکر پاسخ به محمدرضا رابعی نیا
سلام و عرض ادب جناب رابعی نیا
لطف دارید اما یک چیز رو فراموش نکنید..
امروز شرایط برای مردم ایران سخت است اما باز هم توجه کنید که در این مدت چند برند ایرانی لباس در همین جا و با همین شرایط اقتصادی که از قضا قیمت محصولاتشان هم کم نیست موفق شده اند...
همیشه خریدار هست
اگر نه که این حجم از ساخت و ساز در مناطق لاکچری تهران معنا ندارد...
و مسئله اساسی این جاست باید قیمت عطر منصفانه باشد تا به سبد نیازهای اکثریت جامعه اضافه شود..
اگر عطر لالیک با همین قیمت بالای ارز هنوز زیر سه میلیون است پس با قیمت پایین انرژی و مواد اولیه در ایران میشه عطری به مراتب ارزانتر تولید کرد اگر قیمت تمام شده یک برند اروپایی این است حتما ما هم میتوانیم تولید کنیم...اصلا رسالت باید همین باشد عطر با کیفیت متناسب با درآمد شهروند ایرانی اگر نه که به قول سقراط چه فراوان است آنچه بدان نیازی ندارم...
اگر نه که از لحاظ شرایط اقتصادی همه داخل یک کشتی هستیم بنده هم خود را آماده کرده ام که بعد از خرید آمواج کنایه هایی از پدر و مادر بشنوم اما چه کنم که عاشق دنیای روایح شده ام
4 تشکر شده توسط : حسام پویا وطن
۱۹۷۳، جایی در آن‌سوی تنگه هرمز...
نیروهای واکنش سریع ایران با ۲۰ فروند بالگرد برای حفظ امنیت منطقه، راهی ظفار عمان شدند.
از آن روز، سلطان قابوس تاج و تختش را مدیون ایران می‌دانست.

اما آن لحظه هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرد روزی برسد که محصولات برند آمواجِ عمان برای ما دست‌نیافتنی شوند...
حتی تصورش را نمی‌کردند که روزی عطری به نام «آمواج» وجود داشته باشد برای معرفی هویت عمان.
.
امروز آمواج فقط یه رایحه نیست؛ یک تجربه بصری، یک شیشه‌ی خاص، یک حس اشرافی است.
تو ایران کی جرات کرد واقعاً به یه برند عطر مثل یه اثر هنری نگاه کنه؟

اخیراً آمواج «پروپوس» را تست کردم؛ عطری ارزشمند است.
و من آن را خواهم خرید... اما نه به آسانی.

چیزی که تلخ و تأسف‌برانگیز است، این واقعیت است که محصولات عطری عمان برای ما، هر روز دورتر و سخت‌تر می‌شوند.

و سؤال اساسی اینجاست: چرا عمان توانست، اما ما نتوانستیم؟
مگر ما چه چیزی کم داشتیم؟

مگر نه اینکه مفاهیم لاکچری در دیگرجای دنیا را گاهی به سخره گرفتیم.
مگر نه اینکه گلاب و زعفران، در ساده‌ترین غذاها و آیین‌های ایرانی جا دارد؟
مگر نه اینکه دامنه‌های زاگرس و البرز، لبریز از گیاهان نایاب و معطرند؟
از بیدمشک و مرزنجوش گرفته تا گل ختمی، نعناع فلفلی، اسطوخودوس، گل گاوزبان، آویشن، بابونه، سنبل‌الطیب، شمعدانی عطری و کندر ایرانی...
هر کدام‌شان گنجی است برای عطری ناب و ریشه‌دار.



پس چرا باید با حسرت، به ویترین آمواج نگاه کنیم؟
چرا هیچ سرمایه‌گذاری جدی در این صنعت صورت نگرفته؟

اگر همان‌طور که در صنایع غذایی عمل کردیم، در عطر هم ورود می‌کردیم، حالا شاید نه‌تنها نیاز داخل، که صادرات منطقه‌ای هم داشتیم.
اگر توانستیم شکلات و بستنی دبی را با یک‌دهم قیمت و در چند ماه تولید کنیم،
با این طبیعت بی‌نظیر و تنوع گیاهی بی‌پایان ایران، چرا نتوانیم عطری بسازیم که هم شایسته باشد، هم در دسترس مردممان؟

در حال حاضر، تنها چند عطر سطحی و بی‌هویت از چند سلبریتی شده صنعت عطر ما که بیشتر برای نمایش و شوآف تولید شده‌اند... .

اما حقیقت این است که ایران پتانسیل بزرگی در صنعت عطر دارد.
و این ظرفیت همچنان منتظر توجه، سرمایه‌گذاری و نگاهی عمیق‌تر است...
19 تشکر شده توسط : Mahdisss کامبیز سخی

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan