نظرات | HOMON
ترتیب نمایش
Missoni Parfum Pour Homme
خط بطلان بر امضای ایتالیایی!!

سال‌ها شنیده بودیم امضای ایتالیایی در صنعت عطر، یعنی شفافیت، نور، مرکبات درخشان و نسیمی که از سواحل آمالفی می‌وزه. وقتی دیدم این عطر در فرگرنتیکا کامنت مثبت گرفته و کاربرا از شباهتش به Bleu de Chanel می‌گن، قلبم تند زد. عطر اقتصادی، ساخت ایتالیا، مشابه بلو د شنل؟ این دیگه رؤیای طبقه متوسط و محروم عاشق رایحه است!
با وجود حجم انبوه افترشیو، دئودورانت، مام، شامپو، خوشبو کننده های دستشویی های بین راهی و احتمالا چیپس، پفک، نوشابه و بیسکوییت که با اسانس بلو شنل تولید شدن بازم در مواجهه با رایحه عطر اصلی تفاوت کیفیت حتی برای افراد ناآشنا با این موضوعات، آشکاره و من هنوز نتونسته بودم جایگزین اقتصادی براش پیدا کنم.

سفارش دادم. همان روز رسید. باکس باشکوه. بطری شیک. درِ سنگین. افشانه نرم.
و بعد…دو پاف. فقط دو پاف.
دوستان: به‌به! عجب عطری!
تنگی نفس جدی و آزاردهنده. تو دنیای دیزاینری‌ها فقط یه بار دیگه چنین تجربه‌ای داشتم: نسخه وینتیج هوگو باس!
عطر همون روز تقدیم یکی از دوستان شد.
از رایحه سیتتیک از نوع بی کیفیت این برند ایتالیایی که اومده تا به تنهایی امضا و سبک خانه های عطر این کشور یعنی شفافیت، روشنایی و سبک بودن رو بشوره و ببره، خیلی متعجب شدم. همینطور از تعریف دوستان از رایحه!
اگه خانه عطر ایتالیایی کاستوم نشنال با فاصله گرفتن از جریان رایج مارکت و نوآوری در خلق آثارش به سبک خودش داره فاصله اش رو با خودستایی تاریخی این کشور به نمایش میزاره، میسونی با الهام از جریانات چپ جنوب کشور، دست به سلاح شده و با روش های خشونت آمیز داره به طرف سایه ها میره!!! سایه‌هایی که انگار از انبار اسانس‌های بی‌کیفیت شروع می‌شن...

اما داستان اینجا تموم نشد.
چند هفته بعد دوباره دیدم کاربرای بیشتری از شباهتش به بلو شنل نوشتن. و اینجا بود که جمله منسوب به آلبرت انشتین جلو چشمام اومد: «جهل یعنی تکرار یک کار مشابه و انتظار نتیجه متفاوت داشتن.»
با خودم گفتم: استاد، شما هنوز جهل ندیدی...
دوباره سفارش دادم. دوباره آنباکس. دوباره دو پاف. دوباره «به‌به» دوستان.دوباره ریه‌های معترض.
و دوباره تقدیم به دوستی دیگر.
اگه قرار باشه برای این جور کارها به من اسکار حماقت بدن، به خدا قسم این یکی حتی نامزد هم نمی‌شه؛ سوابق خیلی درخشان‌تری دارم که حتی جرأت نکردم به تراپیستم بگم چه برسه تو عطرافشان بنویسم!

نتیجه اخلاقی: اگه نمی‌خواید هزینه بلو د شنل رو بپردازید، دنبال سایه‌اش نگردید. دنیا پر از عطره. لازم نیست به امید معجزه، وارد چرخه معیوب «شبیه ولی نه واقعی» بشید.
و اگه دو بار یک عطر رو خریدید و هر دو بار به دیگران هدیه دادید…لطفاً قبل از بار سوم، اول پنجره رو باز کنید، بعد سبد خرید رو..

برقرار باشید
21 تشکر شده توسط : محمدرضا هنری broken
Marc Joseph Mine Pour Homme

در یکی از جلسات تاریخی و سرنوشت‌ساز شورای پول و اعتبار، مقرر شد جمله‌ای بر روی اسکناس‌ها درج شود که هم اعتبار ببخشد، هم آشنا باشد، هم میراث فرهنگی محسوب شود و هم اگر شد، بشود در کتاب مطالعات اجتماعی پایه هشتم ازش سؤال چهارگزینه‌ای طرح کرد.
پژوهشگران با بهره‌گیری از هوش مصنوعی، یادگیری عمیق، یادگیری نیمه‌عمیق، و حتی یادگیری سطحی، به سراغ انبوهی از متون فارسی رفتند؛ متونی که در قالب اعداد باینری، در سرورها خاک می‌خوردند. پس از کاوش در میلیاردها ایمیل، نامه اداری، درخواست مرخصی استعلاجی و اخطار کسر حقوق، سرانجام الگوریتم با صدایی رسا اعلام کرد:
«این گواهی بنا به درخواست نامبرده صادر شده و فاقد هرگونه ارزش قانونی دیگری است.»
برای لحظاتی طولانی، سکوت بر جلسه حاکم شد. سپس یکی از اعضا در حالی که اشک می ریخت زیر لب گفت: «فرهنگ، یعنی این»!!
بدیهی است برای درک عمق این شاهکار، نیازی به حقوق‌دان بودن نیست. اگر گواهی، ذاتاً ارزش قانونی دیگری دارد، که این جمله نمی‌تواند آن را سلب کند و اگر هم ذاتاً هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد، درج این جمله دقیقاً معادل این است که زیر آب بنویسیم: «این مایع، خیس است.»!!
اما ریشه‌های تاریخی این عبارت فاخر، طبق یافته‌های هوش مصنوعی، به بیست‌وچهار سال پیش بازمی‌گردد؛ زمانی که کارمندی محافظه‌کار، بسیار وسواسی و به‌طرز الهام‌بخشی خواب‌آلود، برای اولین بار در انتهای نامه‌ای آن را تایپ کرد. دندان‌هایش هنوز بقایای شام دیشب را با خود حمل می‌کرد و پنج پاف کامل از عطر Mine زده بود؛ پنج پافی که سرنوشت مکاتبات اداری کشور را تغییر داد.
همان لحظه که انگشتش روی کلید «Print» رفت، تاریخ به دو نیم تقسیم شد: قبل از «فاقد هرگونه ارزش قانونی دیگری است» و بعد از آن.
آن عطر نیز خود شاهکاری مستقل بود؛ تصویری کاریکاتوری از اونتوس. با حذف آن وجه دودی و آناناس آبدار نسخه اصلی، و افزودن رایحه بیسکویت ویفر پرتقالی — از آن مدل‌های بی‌نام‌ و نسان که در سوله‌ای دورافتاده میان چند گونی آرد تولید شده و در ورودی ترمینال های اتوبوسرانی به فروش می رسند — اثری خلق شده بود که رایحه آن برای شامه های تربیت شده یادآور آن جمله تاریخ ساز بود.
سال‌ها بعد، وقتی این مسئله با مدیری نسبتاً جوان و متقی — که در استخدام دولت سودای ارضای حس عمیق ریاست‌طلبی خویش را داشت — مطرح شد، ایشان با صلابت مدیریتی فرمودند:
«ما سال‌هاست که ذیل گواهی‌های صادره می‌نویسیم این گواهی بنا به درخواست نامبرده صادر شده و فاقد هرگونه ارزش قانونی دیگری است.»
و بدین‌سان، هرگونه امکان تفکر انتقادی در نطفه خفه شد. چون وقتی سال‌هاست می‌نویسیم، دیگر چرا ننویسیم؟
هیهات از این همه منطق. هیهات از این قدرت اقناع‌گری!!
شایان ذکر است که عطر آن مدیر نیز همان Mine بود؛ عطری که بعدها در مسیر تعالی اداری، به King Richard صادره از بندر چابهار، ارتقا یافت؛ رایحه‌ای مناسب برای امضای بخشنامه‌هایی که هم هستند، هم نیستند، هم ارزش دارند، هم ندارند.
و این‌گونه بود که جمله‌ای بی‌بدیل، از دل مکاتبات اداری برخاست، بر تارک فرهنگ نشست، و ثابت کرد اگر چیزی را به اندازه کافی تکرار کنی، بالاخره تبدیل به حکمت می‌شود!

روزگارتان معطر باد.
27 تشکر شده توسط : مجید جوادی مهدی کنعانی
Le Male Elixir
لینک به نظر 7 اسفند 1404 تشکر پاسخ به محمد
به محمد عزیز
درود بر تو 🌸

نقد من بیشتر به فضای مارکتینگ این صنعت برمی‌گشت. اینکه تو این عطر رو انتخاب کردی، هم از خوش‌سلیقگیته هم از خوش‌شانسی اطرافیانت؛ بالاخره برند ژان پل گوتیه اس دیگه 😊

منم از خدامه آدم‌هایی که تو طول روز باهاشون در ارتباطم، این بو رو بدن.

ممنونم از اینکه نظرت رو گفتی.
مواظب خودت باش 🤍
6 تشکر شده توسط : هاشم پور محمد
Dirty English
مرثیه ای بر یک رویا

تو اگر نبودی، اینجا نبودم من!

تا چند سال پیش اصلاً نمی‌دونستم چیزی به اسم «ریفورموله شدن» وجود داره. هر وقت رایحه یا شیشه عوض می‌شد، پخش و موندگاری آب می‌رفت، بی تفاوت از کنارش میگذشتم یا می‌گفتم حتماً تقلبیه!
ساده بودم… و جهان پیچیده‌تر از این حرف‌ها بود.
اولین برخورد نزدیک از نوع سوم با ریفورموله، با Dirty English رقم خورد.
اوایل ورودش به بازار کشور؛ توی وزرا قدم می‌زدم، از سر خیابون هفتم به سمت پایین، مغازه به مغازه دنبال یه عطر جدید بودم. فروشنده یک فروشگاه قدیمی گفت: این تازه اومده، تست کن.
ظاهرش اون‌قدر خاص بود که آدم حس می‌کرد اگه تستش نکنه به خودش خیامت کرده.رایحه؟ از باتل هم زیباتر.

هنوز کشف قیمت نشده بود و من تقریباً دو برابر قیمت ماه‌های بعد بابتش پول دادم. چرا؟ چون جای دیگه‌ای نبود که مقایسه کنم! بالاخره پیشگام بودن همیشه هزینه داشته؛ منم هزینه توسعه صنعت عطر کشور رو شخصاً تقبل کردم!! (دیگه کاری بود که از دستم برمیومد)

چند ماه بعد که بیشتر مغازه‌ها آوردنش، با نصف قیمت باتل دوم رو گرفتم. یکی برای خودم، یکی برای خواهرم که اونم شیفته اش شده بود. ما فکر می‌کردیم داریم هوشمندانه خرید می‌کنیم؛ نمی‌دونستیم داریم آخرین روزای یه تمدن رو جشن می‌گیریم.

به نظرم شرکت Juicy Couture پیشرو در ادغام صنعت عطر و صنعت آب و فاضلاب بود! حتی جلوتر از L’Oréal و خانه‌های Dior و Yves Saint Laurent! با درک درست از تغییرات تجارت در دهکده جهانی با هر ریفورموله، چند لیتر پساب به این اثر اضافه کرد.

اگه می‌دونستم چنین تراژدی‌ در راهه، همون موقع ۳۰ باتل می‌خریدم. تو شرایط خاص ازشون محافظت می کردم. هر نیمه دوم سال یکی رو باز می‌کردم. نیمه اول سال هم خاک بر سر می‌ریختم و با خاطره‌ها زندگی می‌کردم.هفده سال پیش، ۳۰ باتل می‌شد حدود یک میلیون و دویست هزار تومن! اصحاب کهف، برای بقیه ملل افسانه‌ست؛ برای ما خاطره!

از همون اول هم پرفورمنسش معمولی بود؛ عطری درونگرا، گرفته و غیرشفاف، با بالانس چوب، چرم، عود و ادویه‌ها. یه حس اعتیادآور و س.ک.سی و در عین حال متین و باوقار داشت. هیچ آکوردی قصد کودتا علیه دیگری نداشت. تیمی متحد، هماهنگ، شریف.واااای که چقدر دوستش داشتم…

بعد کم‌کم رایحه ضعیف‌تر شد. به جون باتل هم افتادن. فلز شد پلاستیک. سنگینی شد سبکی. کیفیت شد خاطره. کم مونده بود تو کاسه پلاستیکی بدن دست مشتری و نماینده شرکت هم برای تکمیل کار، یه تف نمادین داخلش بندازه که پیام این خانه عطر شفاف‌تر منتقل بشه: «نخرید!»
ولی ما چی کار کردیم؟ همه تغییرات رو گذاشتیم پای تقلبی بودن. گفتیم اصلش رو پیدا نکردیم. بعد هم وقتی از پیدا کردن «اصلِ خیالی» ناامید شدیم، قهر کردیم و نخریدیم.شرکت ریفورموله می‌کرد، ما توهم می‌زدیم؛ همکاری دوطرفه برای نابودی یک عشق.

همین دنبال کردن سراب درتی انگلیش روز به روز من رو تو وادی عطر آواره‏تر کرد... و اگه این عطر با همون کیفیت اولیه میموند احتمالا میشد تنها عطرم و نقطه پایان عطربازی.

آخرین شیشه از دست خواهرم افتاد و شکست.حدود ۶۰ سی‌سی عطر، فقط برای پنج ساعت، شعاع سه متر رو معطر کرد.اونجا فهمیدم نسخه‌های قدیمی حتی در مرگ هم باوقارترن!

شباهتش به Gucci Pour Homme فقید رو هم خیلی جدی نگیرید… بعضی مقایسه‌ها فقط برای نمک پاشیدن روی زخم‌اند.

ایام به کام؛ و اگه عطری دوست دارید، قدرِ اولین باتلش رو بدونید… شاید آخرین نسخه واقعیش باشه...

پ ن: همین حکایت برای Zino Davidoff هم صدق می کنه! وقتی دیدم برند یونیک لاکچری تونسته تکنولوژی آمپلی فایر رو تو صنعت عطر بیاره با خودم گفتم یعنی این شرکت می تونه دوباره درتی انگلیش و زینو رو احیا کنه؟ انتظار پخش و موندگاری غول ندارم همینکه پیکر تقریبا بی جان این دو اثر رو که آخرین علائم حیاتی رو هم دارند از دست میدن بتونه زنده نگهداره و دوباره بتونن فقط بشینن (نه راه برن و نه حتی بایستند) منت گذاشتن!
در حال جمع آوری امضا و مکاتبه با یونیک لاکچری، دیویدف و جویسی کوتور هستم ..!!
20 تشکر شده توسط : Shahrokh randal
Le Male Elixir
لینک به نظر 6 اسفند 1404 تشکر پاسخ به مهرداد
سلام مهرداد عزیز

این لطف شماست و من حقیقتاً جز قدردانی چیزی برای گفتن ندارم. همیشه نظراتتون رو با دقت و تأمل می‌خونم. بی‌پرده، بی‌اغراق و صادقانه می‌نویسید و همین صداقت، تجربه‌هاتون رو ارزشمند می‌کنه. برای من که هنوز خودم رو شاگرد این مسیر می‌دونم، این اشتراک تجربه‌ها کم از چراغ راه نداره؛ واقعاً من کجا و شما کجا…

چند روز پیش هم گلایه به‌ حقی که از شرایط داشتید رو خواندم؛ راستش دلم گرفتاز اینکه هر روز دایره دسترسی‌مون به چیزهایی که دوست‌شون داریم تنگ‌ تر میسه. این محدود شدنِ آرام و بی‌صدا، بیشتر از هر چیز آدم رو خسته می‌کنه. انگار نه فقط انتخاب‌هامون، که نفس کشیدن‌هامون هم سهمیه‌بندی شده.

امیدوارم طلیعه‌ای از نور، هرچند کم‌سو، بر این تاریکی چیره بشه. امیدوارم دوباره روزی برسه که بی‌دغدغه و بی‌حسرت، کنار هم از علایقمون حرف بزنیم و لذت ببریم.

و با همه این امیدها، گاهی ته دلم زمزمه می‌کنم:
حالِ ما خوب است… اما تو باور نکن.

ارادتمند
12 تشکر شده توسط : هاشم پور میثم
کاپیتان بلک ریچارد

سلام جناب فخر گرامی

چندی قبل بعد از دیدن نظر شما دوباره هوس این ادکلن نوستالژیک مثل بوی نان تافتون داغ به جونم افتاد. بالاخره هر دو متعلق به یک نسلیم؛ نسل یقه‌باز، پشمای سینه، صدای خشن و کوکتل و سیگار! اینم اضافه کنم همه نظرات شما رو با جون و دل میخونم...
خلاصه خریدمش.چون این عطر صفحه جدا نداره، گفتم همینجا ذیل نظر شما منم چند خط تجربم رو بنویسم:

اول از همه خوشحال شدم که رایحه‌اش تغییر نکرده. انگار فرمولش رو تو گاوصندوق بانک مرکزی نگه داشتن! پرفورمنس، همچنان نسبت به این زمان انفجاریه؛ یه پاف می‌زنی، تا سه متر اون‌طرف‌تر اعلام حضور قوی میکنه.
من اصولاً علاقه‌مند به روایح تنباکویی نیستم، ولی این یکی از اون تنباکویی‌های آلبالویی قلیونیِ فانتزی نیست؛ این تنباکو، تنباکوی مرده!
اون‌قدر مرده که آدم نگران میشه نکنه خودش هم هم‌نسل رایحه شده باشه! بویی که باهاش ناخودآگاه یقه پیرهن باز میشه، دو دکمه هم کم میاری، و صدات نیم‌پرده بم‌تر درمیاد!
چهار سال پیش هم Mercedes-Benz کلاب بلک رو خریدم؛ عطری که تو اروپا محبوبه ولی برای ذائقه هموطنان ما چون یه ردّی از کاپیتان بلک داره، سریع برچسب «داداش این همونه!» می‌خوره. یه بار دو پاف ازش زدم تو دفتر، هنوز ننشسته بودم که از پشت پارتیشن یکی گفت: کی کاپیتان بلک زده؟
همون‌جا فهمیدم جامعه هنوز آماده درک تفاوت‌ها نیست! با اینکه خودم معتقدم کلاب بلک لطیف‌تر و شیک‌تره، ولی همون جمله کاری کرد که در حالی که فقط یک‌سومش مصرف شده بود، تقدیمش کردم به یکی از دوستان؛ باشد که او در مسیر روشنگری بویایی قدم برداره!

اما این کاپیتان بلک… فقط یک پاف روی لباس زدم و دچار تنگی نفس شدم. نه در حد اورژانس، ولی در حدی که به زندگی و تصمیماتم فکر کنم! یا به قولی برم تو رفتارم و به اتاقای زشتم فکر کنم!
همون رایحه آشنا بود، اما شاید من پیرتر شدم و ریه‌هام دیگه با نسل کوکتل و سیگار هم‌عقیده نیستن. در حالی که کلاب بلک هیچ مشکلی برام ایجاد نکرد و تفاوت کیفیت و رفتار متمدنانه‌اش با سیستم تنفسی‌ام کاملاً محسوس بود.
از این به بعد تصمیم گرفتم کاپیتان بلک رو به جای قفسه سینه، حوالی شکم و مناطق دور از بینی اسپری کنم؛ تعامل حداقلی ولی محترمانه!
و بالاخره به این نتیجه رسیدم که دیگه عطرهای اماراتی یا بی‌کیفیت نگیرم. یا از خونه‌های عطر معتبر کشورهای توسعه‌یافته خرید می‌کنم، یا اگر وسعم نرسید عطر نمی‌زنم! در بدترین حالت هم ماهی یک بار حمام می‌رم و می‌گم: طبیعی‌ام، ارگانیک‌ام، مینیمال‌ام!
در هر حال ممنون از شما که با لطفتون سوار ماشین زمان شدم و با یک پاف، چند دهه عقب رفتم.امیدوارم هرجا هستید، در کنار عزیزانتون در صحت و سلامت باشید و رایحه زندگی‌تون همیشه بالانس و خوش‌پخش باشه!
18 تشکر شده توسط : سانیار هاشم پور
درود بر شما
می بايست به نام عطر دقت می کردید. خود کمپانی اسمش رو گذاشته: بد بوووووی!😄😄
7 تشکر شده توسط : هاشم پور Telecaster
CAROLINA HERRERA - CH for Men

شاید با مرگ پر شود
فاصله خیال تو با من!

فیلم Uzak «اوزاک» به معنی فاصله، ساخته‌ی نوری بیلگه جیلان از اون دست آثاریه که نباید با برچسب «ساخت ترکیه» دست‌کم گرفته شه. این فیلم، معنی‏ گرا و در نوع خود شاهکاره؛ چینش قاب‌ها و دقت در میزانسن طوریه که به عنوان مخاطب، سرمای این فاصله‏ ها را تا عمق استخوان حس می‌کنیم:
فاصله‌ی ما با جهان،
با فرهنگ‌ها،
با نزدیکان،
و از همه تلخ‌تر، با خودمون.

محموت، روشنفکرِ علاقه‌مند به سینمای تارکوفسکی و بحث‌های جدی هنری، در خلوتش از تماشای هرزه‌نگاری هم نمی‌گذره. این دوگانگی، نه یک تناقض روایی، که تصویری از انسان معاصره: موجودی معلق میان تعالی و ابتذال.

سی اچ من؛ ابتذالی که می‌دانم و باز انتخابش می‌کنم!

Carolina Herrera برای من دقیقاً همین نقطه‌ی دوگانه است.CH Men و CH Men Prive هرکدام وجهی از این کشاکش‌اند.
«سی اچ من» نگاه حریصِ یک خواننده‌ ادبیات و فلسفه به ژورنال‌های پرزرق‌وبرق اما بی‌محتواست؛ تورق مجلات مُد، خودروهای لوکس، ترندهای دکوراسیون و فرهنگ عامه.
اون بخش از وجودمون که نه ‌تنها بند نافش را از ابتذال نبریده، بلکه با اشتیاقی خاموش به اون پاسخ می‌ده.
این عطر منو مدهوش می‌کنه؛ در عین حال بی‌چهره است. ساختاری ژنریک داره و به‌همین دلیل به‌سرعت فراموش می‌شه. بعیده در حافظه‌ی کسی ماندگار بشه.
فلنکر «Prive» با حال‌وهوای بوزی–چرمی‌اش شخصیت قوی‌تری داره، اما همون‌جا که می‌خواد متمایز بشه، زیاده‌روی می‌کنه و خیلی زود حس بویایی رو خسته می‌کنه. با این حال، دوستش دارم.

من آدمی متین، عمیق و بی‌اعتنا به ظواهرم!!!!!!! 😄😄
می گید نه؟ از مادرم بپرسید!!! ها ها ها (مگه شناخت مادر از فرزند کم اعتباری داره؟) 😜معمولاً سراغ عطرهای بی‌هویت و صرفاً ترندپسند نمی‌رم. سعی کردم مخاطب خانه‌های عطر ارزشمند باشم و از اهل فن، به خصوص در این محفل ارزشمند، یاد بگیرم...

اما «سی اچ من» باگ شخصیتی منه. جایی که بویاییم آگاهانه به لذتِ دم‌دستی تن می‌ده.
البته باید بگم فقط یکی از بیشمار باگ‏های شخصیتیم!
بهتره بگم من یک باگ شخصیتی هستم!! (آخخخییش؛ درست شد)

و قیمتش؟ همون ‌قدر عادلانس که جهانی که در اون زندگی می‌کنیم و شرایطی که الان در اون به سر می‏بریم.
تمدید کردنش فقط پرداختِ قیمت کمرشکن امروزش نیست؛ چشم‌پوشی از تجربه‌های عمیق‌تر و هنرمندانه‌تره. راستش شایدم چشم پوشی از نون و دارو!

موزیک: خالی از عاطفه و خشم؛ ترانه سرا: زویا زاکاریان

تصدقتان عزیزان
سالم و برقرار باشید

21 تشکر شده توسط : lili شکیلا میلانی
Jean Paul Gaultier Le Male Elixir for men

این عطر، در کنار پرشمار محصولات شبیه به خودش چه در این لاین ژان پل گوتیه یا دیگر خانه‏ های مین استریم همچون استرانگر ویت یو، وان میلیون و ... نماد گرایش ذائقه عمومی به وسعت یک جهانه. حداقل آمار و ارقام تولید و فروش اینطور میگه. البته خیلی هم به آمار نیازی نیست هرجا میریم این روایح پیجیده. شیرین، آدامسی (به خصوص دارچینی)، صابونی، پراکندگی زیاد، شنگول و فاقد کارکتور.

واقعا گرایش ذائقه عمومی اونم در این وسعت، به این نوع روایح طبیعیه یا واقعا دامنه نفوذ تبلیغات تو صنعت مد، اینقدر باورنکردنیه؟

باتل این عطر خودش گویای همه چیزه. پرزنت عریان و شرم ستیز نیم تنه با ضامن نارنجک؟!! انسانی فاقد چهره و خلاصه شده در نیم تنه!

شیرینی این‌جور عطرها آدم رو یاد طعم شربت‌ها و سوسپانسیون‌های دارویی می‌اندازه؛ همونایی که هر چقدر هم تلاش می‌کنن تلخی رو پنهان کنن، آخرش بیمار رو به این نتیجه می‌رسونن که خوردن زهرمار خالص شرافت بیشتری داره تا این شیرینیِ تصنعی!

این سبک عطرها مانند خنده‌ای اجباری است؛ صدایی بلند، از پیش ضبط‌شده، اما بی‌ریشه در جان. حضوری پررنگ داره، اما فاقد عمقه ...
خندوانه دنیای عطر!!
این عطر هم مثل هم‌ردیف‌هاش، با این شیرینی اغراق‌آمیز و تصنعی (از نوع آدامس و دیگر شیرینیجات و دسرها)، در همنشینی با من نتونست حتی ذره‌ای از تلخیِ کام روح عبوسم رو کم کنه. امیدوارم برای بقیه عزیزان بتونه!
امیدوارم برای خودمم بتونه!!

محمدعلی کلی، با سر تاس، شکم برآمده و هفتاد سال سن، با این عطر در مجلس ترحیم یکی از اقوام، بیش از آنکه جلف باشه، نماد ناهماهنگی بود؛ ناهماهنگی میان موقعیت، شخصیت و انتخاب‌ها، بیش از هر چیز، روایت‌گر تضاد این عطر با واقعیت پیرامونمون.

و برای اونایی که ایشون را نمی‌شناسند — یعنی تقریباً همه به‌جز خودم — عرض کنم محمدعلی اسمش است و چون ظاهر و مرامش هیچ سنخیتی با کاسیوس کلی، اسطوره بکس نداره بهش میگن کلی!

زندگیتان معطر عزیزان
همواره تندرست باشید
17 تشکر شده توسط : هاشم پور فرهاد
Invictus for men

پاکو رابان، آینه‌ی روح زمانه‌ی ماست؛ تجلی خوانشی نیچه‌ای از جهان، آن‌جا که تناقض نه عیب که استراتژی است. گویی فیلسوفی با سبیل‌های تاب‌داده، برای نوشیدن قهوه ناچار است با یک دست سبیلش را کنار بزند و با دست دیگر دامن مینی‌ژوپش را مرتب کند. شکوه و هزل، ژست و سودا، هم‌زمان.
برای آن‌که چیزی را به کانون توجه بیاوری، یا باید نور پرژکتور را بی‌رحمانه بر آن بتابانی، یا همه‌ی روزنه‌های نور را ببندی تا ذهن، در خلأ، وادار به اندیشیدن شود. رابان راه اول را برگزید: اغراق، درخشش، فلز، طلا، بطری‌هایی که بیشتر فریاد می‌زنند تا نجوا کنند.

او برای بیان مانیفستش به صنعت فشن پناه برد، نه به محافل روشنفکری و نه به آکادمی‏ها. عامدانه از ادبیات فاصله گرفت؛ چون می‌دانست جهان امروز با تصویر و شیء متقاعد می‌شود، نه با پاورقی و استدلال.

و رادیکال‌تر از آن: مخاطب متویط را انتخاب کرد؛ دنبال‌کننده‌ی برندهای متوسط با ذائقه‌ای متوسط. نه خانه‌های نیش، نه جریان‌های ضدغطر، نه طراحانی که دغدغه‌هایشان را با احتیاط در لایه‌های زیرین محصولی تجاری پنهان می‌کنند. او مستقیم به قلب بازار رفت؛ جایی که «سلیقه» تولید و تکثیر می‌شود.

در گام آخر، خودش را قربانی کرد. به‌جای آن‌که بیرون بایستد و نقد کند، به نماد همان آسفتگی بدل شد. فقدان انسجام انسان معاصر را با سبک و رفتار شخصی‌اش فریاد زد.همان جهانی که روزی برداشت کاریکاتوروارش از موسیقی شرق را با سیتارِ روای شانکار در کنار راکِ گروه بیتلز جشن گرفت، امروز هم می‌تواند مراقبه‌ی سازمانی به سبک اوشو را برای افزایش بهره‌وری کارکنان BMW تجویز کند.

در چنین صحنه‌ای، ریش سفید پاکو رابان با لباس سفید هندی و «نمسته» گفتن در فشن‌شو، دیگر ژست نیست؛ آینه است.بطری عطر در هیئت کاپ، شمش طلا یا ربات اسباب‌بازی، دیگر صرفاً طراحی صنعتی نیست؛ شوریدن بر جهانی است که خودش شریک جرم ایجادش است.

او می‌توانست چون چگوارا با رویکردی پراگماتیک در برابر سرمایه‌داری بایستد و اسطوره شود. می‌توانست مانند هربرت مارکوزه در قلمرو فلسفه به کندوکاو نظری بپردازد.اما مسیر دشوارتر را انتخاب کرد:
غرق‌شدن در ارقام فروش و گزارش‌های مارکتینگ به جای تأملات فلسفی و زیستن در تجمل به جای پرسه زنی در کوه های سیرا مائسترا.

اکنون ما وارث جهان اوییم؛ جهانی که در آن بطری عطرهایش را بعد از هر بار استفاده در کشوی دراور پنهان می‌کنیم از ترس مضحکه‌شدن یا از بیم آن‌که کودک فامیل آن را اسباب‌بازی بپندارد و بشکند.
این همان لحظه‌ای‌ست که تمثال رابان، نیشخندزنان، پیش چشمانمان جان می‌گیرد و نجوا می‌کند:
«فکر نان باش که خربزه آب است…»

تصدقتان عزیزان.برقرار باشید
15 تشکر شده توسط : هاشم پور کامبیز سخی

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan