نظرات | محسن
ترتیب نمایش
سلام و درود جناب اسکندری... جسارتا باید نظرتون رو اصلاح کنم. "مارلی پرسیوال" شبیه به "مون بلان لجند" هست و شباهت قابل توجهی به "ساواج" نداره... شاید حضور نت "آمبروکسان" باعث شده همچین حسی داشته باشید. میبخشید من رو... برقرار باشید.
24 تشکر شده توسط : broken فرهاد
"تام فورد" شاید از مَنظَرِ برندسازی و مسئولیت های اخلاقیِ برند، با اصول من منافات داشته باشد... اما رایحه هایش را اکثرآ می پسندم... و در میانشان، "ایتالین سایپرس" از بهترینهاست.

برای من که درخت مورد علاقه ام، سرو کوهیِ البرز (اُرس) است، طبیعی ست که این عطر ارزشمند باشد... هر بار که می پوشمش، انگار به محدوده ی آن اُرسِ گردن کَجِ زیبا، روی یالِ سنگیِ منتهی به قله ی "هزاربند" (البرز مرکزی) رسیده ام... همان بو و همان گیرایی را دارد... سبز و کهن

"سرو ایتالیایی"، با نُت های تند و دلپذیرِ مرکبات باز می شود و پس از مدت کوتاهی با ریحان و نعناع، و حسِ سبز و کم شیرینِ آنها همراه می شود. در قلب رایحه، "گالبانوم"، کمی از طراوت کار را کم می کند و با برجسته تر شدن نت سرو، رایحه عمیق تر و دارک تر می شود... و در نهایت آنچه که بر جای می ماند، ترکیبی از آکوردهای رزینی، چوبی، اسپایسی ست که عمیق و گرم است و حسِ عطرهای چرمی را تداعی می کند.

من واقعآ طرفدارِ روایحِ "سوزنی برگ" محور هستم، به شرطی که ظریف و مدرن کار شده باشند. این علاقه از "Bottega Venetta PH" شروع شد و امروز "Russian Leather MEMO" هم همانقدر خوب است... در "Italian Cypress" هم این نت، برجسته و زیبا ارائه شده و من خوش شانس هستم که یک باتل از نسخه اولیه اش را دارم... گذاشته ام برای معدود دفعاتی که کت و شلوار می پوشم، یا استایل چرمی...

.
32 تشکر شده توسط : هاشم پور سجاد ترسا
Marfa
لینک به نظر 4 اردیبهشت 1402 تشکر پاسخ به إرن فاست
سلام. نه... برای تابستان خوب نیست.
مارفا در واقع یک زنانه ی معتدل هست و برای گرمای تابستان و سرمای زمستان مناسب نیست.
.
برای اینکه درک بهتری از فصل مناسب و جنسیت یک عطر به دست بیاورید، به Fragrantica مراجعه کنید...
23 تشکر شده توسط : نیلا ی ارکید
اگر بخواهم یک خانه را نام ببرم که عطرهای حسّی، کاراکترساز و پوشیدنی خلق می کند، "مموپاریس" ارزشِ نام بردن را دارد... دنبال عطرِ امضا می گردید؟؟ کارهای این خانه را تست کنید. روایحِ غیرتکراری و کمپلکس، بدونِ کمترین حسِ زَنَندگی...
عطرهای ممو، هریک از سفر به یک نقطه جغرافیایی الهام گرفته شده... و کاراکتری که می سازد، حولِ محورِ خاطرات و دریافت های جهانگردی ست که به آن نقطه خاص، سفر کرده است.
چند محصول را بیشتر از همه شان، برای پوشیدنِ خودم میپسندم که هنوز چیزی راجع بهشان ننوشته ام... چرا؟ نمی دانم [احتمالا زیرِ سَرِ همان اختلالِ قدیمی ام، کمالگراییست 🤦 وقتش فرا نرسیده انگار...]
اما امروز، کمی از "مارفا" این زنانه ی زیرپوستی و ملایم می گویم...
کِرِمی، فلورال با وجوهِ سبز... کمی شیرین و کاملا معتدل.
محور آکوردها، گلهای سفید با نت "مریم tuberosa" است که همنوایی با نتِ "آگاوه" (بویی مثل آلوئه ورا دارد، همان گیاهان کاکتوس مانند در صحراهای آمریکا) و "چوب صندل" باعث شده که تمام وجوهِ تند و تیز "مریم" زدوده شود و لطافت مخملیِ آن بارز باشد و اصلا به وایت فلورال های کلاسیک شبیه نباشد. حضور یلانگ و وانیل هم در پایان بندی، کار را لوکس تر جلوه می دهد.
اِلِنور ماسِنه Alienor Massenet این عطر را با الهام از طبیعت صحراهای تگزاس خلق کرده و اثر نهایی، عطری ملایم، در عین حال مرموز و خاص از آب درآمده...
اگر به عطر امضا اعتقاد دارید، یعنی می خواهید کاراکترتان را با یک رایحه بشناسانید، در صورت پسندیدن، مارفا می تواند مناسب باشد. البته جنس رایحه (کِرِمی، فلورال، سبز) می تواند برای برخی، یادآورِ کرم های مرطوب کننده باشد (برای من اینگونه نبود البته) ... پس سرِصبر و چندین بار، آنچنان که لایقِ بررسیِ عطر امضایتان باشد، تست اش کنید تا به جمع بندی درستی برسید.
48 تشکر شده توسط : Mrjn j ع میرزایی
عجب شروعِ جذابی...! رقصِ 3 عنصر، جدا جدا ولی هماهنگ... هربار که بو می کنم، یکی شان جلوتر می رقصد...
زنجبیل، ترنج و فلفل صورتی... در زمینِ رقصِ وانیل.
پس از این اُپنینگِ باشکوه، زنجبیل، با لمسی از رُزِ (انگار) خوابانده شده در بنزوئین... نشسته بر بستری از وانیلِ کم شیرین (و چه وانیلی ست) که (انگار) به کمی پچولی و عنبر و چوب آغشته شده، اساسِ رایحه را تا پایان تشکیل می دهد...
از راحت پوش ترین کارهای "سیسیل زاروکیان" است که همچنان پیچیده و مات و شرقی ست... عطری با طبعِ معتدلِ روبه گرم، که از منطقه ی ANI در مرز ارمنستان و ترکیه، و با تکیه بر فرهنگِ مشترک و بدونِ مرزِ مردم و جغرافیای آن الهام گرفته شده...
عطری غلیظ و ماندگار، به همراه پخشِ راضی کننده... فقط با 3 پاف. مناسبِ آقایان و خانم های متشخص و خوش لباس...
.
* اثرِ اولیه ی این رایحه ی پیچیده، احتمالا اینجور خواهد بود... انگاری که "مارلی لیتون" را به همراهِ یک عطرِ "زنجبیل" محور، (مثل Hogo Boss The Scent) لایه کرده باشید... اما در برخورد های بعدی، متوجه می شوید که بیشتر از این حرفهاست...
34 تشکر شده توسط : Mrjn j مهریار
ممنون امیر جان...
حتما برامون بگو دوست من 💐
5 تشکر شده توسط : TIMELESS امیر محبی
اگر نمی زَنیدَم (!🤭) باید بگویم که از رویکرد جدید "آمواج" استقبال می کنم. لانچ های اخیر، با تغییر مدیر هنریِ جدید، به سلیقه ی مدرن پسندِ من نزدیک تر شده است. جدا از اینکه کالکشن های این دو سه سال اخیر، راحت پوش تر و شفاف تر شده اند، اما هنوز آن ژنِ ماتِ "آمواج" در روایح می رقصند...
تغییر در این برند کاملا محسوس است و همین تصمیم به تغییر، شجاعانه و قابل تحسین است. آنها ترکیبِ بَرنده را تغییر داده و با حفظ ارزشهای منحصر به فردشان، امروز مدرن تر شده اند.
کالکشنِ جدید، که بازطراحیِ ۴ تا از OPUS های قدیم، به اضافه ی یک عضو جدید است، واقعا جذاب و دلپذیر از کار در آمده... (عضوِ جدید، رویال توباکو... جذاب ترین عطر تنباکویی است که دیده ام... با پخش و ماندگاریِ فوق العاده... بسیار شیک و دوست داشتنی، حتی اگر طرفدارِ عطرهای تنباکویی نباشید)
هر ۵ عضو این مجموعه (Library Collection) عالی هستند... اما جذاب ترینشان برای من "چرمِ بی پروا" (Reckless Leather) است.
تلفیقِ عناصرِ کاملا متفاوت در هنر برای من همیشه جذاب بوده... همنشینیِ تاریکی و روشنی مثلا... "رِکلِس لدر" با چنین همنشینی ای آغاز می شود. همزمان که هِل، جوز و گالبانوم، سایه های عمیق و سبز ایجاد می کنند، حال و هوای با کیفیتی از روشنی در آن جریان دارد... زیباست. اما در ادامه ی این اُپِنینگِ پُرشور... تازه چرم است که خودنمایی می کند... و انگار که آغوش باز کرده باشد. لذت بخش و دوست داشتنی ست.
چرمِ این کار، کمی خامه ای و پودری ست و یادآورِ چرم های خانه ی "مِمو پاریس" است در نظرِ من... اما همچنان غَنی و پُرمایه می نَماید...
"آمواج"، یک برندِ قابلِ تحسین است. آنها جنبه های مختلفِ ارائه کردن یک اثر را پیش بینی می کنند، و به بهترین شکل ممکن انجامش می دهند... از بسته بندی و نقشِ روی آن، تا جنسِ باتل و رنگِ آن، همِگی مُلهِم از مفهومِ مجموعه ی مورد نظر است. (در اینجا از کتاب، دانش و دانایی الهام گرفته شده)... و حتی در سبکِ نقاشی ها و رنگ های کار شده در بسته بندی، رویکردِ مدرن دو سه سالِ اخیرِ برند نمود پیدا کرده است.
بعدها، از دیگر اعضای کالکشنِ کتابخانه 2022 هم خواهم نوشت... خصوصا "سیلوِر عود"، (این محصولِ 500 دلاری 🤯 که هم رنگِ باتل و هم قیمتِ متفاوتی نسبت به دیگر اعضا دارد) ساخته ی "سیسیل زاروکیان" بزرگ، که دیدگاهِ مرا نسبت به یک عطرِ عودمحور تغییر داد.
52 تشکر شده توسط : Abed فرهاد
F**king Fabulous
لینک به نظر 25 بهمن 1401 تشکر پاسخ به مسیح
معلوم است که دوستش داریم... اما اینجا زمین بازیِ ما نیست.
ما... تکلیفمان معلوم است... به قولِ او "از آن دورها...! از پشتِ کوهها می آییم. از آن طرفِ اسم دهات"
بعد از یک ماه گذراندنِ پیکِ کاری، یک هفته ایست سخت بیمار شدم... غریبه که نیستید، بَد مریض هم هستم! قول داده بودم که بعد از سبک شدن کار، مفصل به گوشه کنارهای سایت که کمتر فرصت کرده بودم، خصوصا "اینجا هرگز" سَر بزنم و بخوانم و قابل دانسته شوم حتی بنویسم... پنجشنبه بود یا جمعه نمی دانم... معلوم بود اتفاقی افتاده... سعی کردم از نوشته ها بفهمم که چه شده، ولی اصل موضوع را نفهمیدم... و هنوز هم نمی دانم که "آخر مگر چه گفته؟؟؟"
دوستانم... قطارِ عطرافشان می رود... در ده سال اخیر بالا و پایین زیاد دیده. پُر مسافر و کم مسافر... اما می رود. مدیریت این قطار را همیشه تحسین کرده ام و اکنون هم باور دارم که یقین، دلیل مشخصی وجود داشته... پس آرام باشید و ایمان داشته باشید. منتظر و امیدوار باشید که دوباره به روزهای خوبمان برخواهیم گشت در همین قطار دوست داشتنی...
26 تشکر شده توسط : Mahmood R امیر علوانی
هیچ... هیچی که می تواند همه چیز باشد.
دُرُست فردای آن روزی که در گوشه ای از سایت، دو تن از عزیزترین هایمان از خیام، و اینکه چه فیلسوفِ دیوانه ای بوده گفتند، با این عطر روبرو شدم... به فال نیک گرفتم و یک هفته ای در آن غرق شدم.
"غی یِن" (RIEN) [به معنای هیچ به فرانسوی]
حاضر بودم شرط ببندم که این آکورد دلنشین، "عود" است که نُتی سبک مثل مرکبات همراهیَش می کند. اما سخت در اشتباه بودم. 🤦
"سافرالین" را یادتان هست؟؟ همان مادّه ی موثره ی "زعفران" که وَهمی از "چرم" بُروز میدهد...
بله... خودش بود. از "اومبره ایندیگو" می شناسمش. اما اینجا با دوزِ پرقدرتی از "بخور" همراه شده و حال و هوایی عودی پیدا کرده... که در واقع، "چرمِ دودی" ست.
بعدآ که سَری به صفحه ی این عطر در وبسایتِ این خانه ی "مفهوم محور" زدم، با این جمله در سطرِ اولِ معرفی آن مواجه شدم؛
[هرآنچه را که بارِ اول می بینید، باور نکنید] 🤯
خُب... خوشم آمده بود. این محصول حرف برای گفتن داشت و مرا غافلگیر کرده بود. این انتظاری ست که من از یک عطر "نیش" دارم... فارغ از پوشیدنی بودن یا نبودنش.
چرمِ دودیِ "Rien"، یک تاچِ موثر هم از "آلدهید" دارد که دوگانه ی "تاریک/روشن" می سازد. یک آلدهیدِ گازدار و شیرین و موم مانند... و به جز دوگانه ی چرمِ دودی/آلدهید، که اساس رایحه را تشکیل می دهند، سوسو های ظریفی از "رُز" نیز دریافت می شود... همچنین رَگه ای از "زنبق"، که اندکی فاز پودری در پس زمینه القا می کند.یک ساعتی از اسپری اولیه که می گذرد، لبه های تیز و تهاجمیِ آکوردهای ابتدایی، به تدریج نرم تر می شوند و کم کم، پچولی غبارآلود، به همراه شیرینیِ وانیل مانندی، به رایحه اضافه می شوند و میانه ی اجرا را شیرین تر و خاکی تر می کنند...
همچنان که زمان می گذرد، "Rien" به تغییرات ظریف خود ادامه می دهد، اما اتفاق مهم، ورود "کهربا" در ساعت چهارم است... نُتِ برجسته ی انتهای کار "کهربا" ست، که به موازات، کمی هم فاز حیوانی حس می شود. اینجا دیگر درای داون است و پخش عطر فروکش کرده و کهربای گرم را، به همراه کمی از هر چیزی، با چسباندن بینی به پوست می توان احساس کرد... البته که همچنان قوی است و تا ساعتها ماندگار.
پوشیدن این عطر، قطعا پربازخورد خواهد بود. اگر رسمی، شبانه و در هوای سرد ست شود.
37 تشکر شده توسط : امیر خیری فرهاد
F**king Fabulous
لینک به نظر 3 بهمن 1401 تشکر پاسخ به Melody
"عباس جعفری" را خدا بیامرزه... ۲۰ سال پیش که وبلاگ می نوشتیم، او مسیحِ ما بود.
یکبار که مثل تو آزُرده بود از کم سلیقه گی ها، اینجور نوشت؛

(((( ⁠⁣پرسيدم: چند ساله که به کوه ميري؟ گفت: سه ماه، اما دماوند را سرعتي، چهار ساعت و بيست دقيقه بالا رفتم!!
با خودم فکر کردم پس نتوانسته سَرِ راه، مَش احسان را بپرسد که کمر دردش خوب شد يا نه!؟ حتما تو راه، وقت نکرده تا ببينه آب چشمه اي که از "سُرخه لَت" مياد، هنوز به چادر نشين ها ميرسه؟ يا بازم قطع شده و گوسفندا تشنه اند.
حتما ندیده قندیل های آبشار یخی، تو نورِ آفتابِ عصر دماوند ميرقصند، درست اون موقعي که قوچ های وحشي ميان تا بِرَن تو "کافردرّه" شبو صبح کنن... داشتم فکر ميکردم، که اون پرسيد: شما تو مجله کوه آشنا ندارين رکوردمو ثبت کنم؟ آخه از وقتي "آقا جلال" مُرده، يکي بايستي جاشو بگيره!! ...
سر بر ميگردانم ! "دماوند" از پشت دود و مه لبخند ميزد ))))
.
تا بوده همین بوده ملودی جان... این دوگانه ی عقل و احساس... این دوگانه ی سطح و عمق. که این بی احتیاطی ها و کم سلیقه گی ها از همین دوگانه هاست ... اون مدینه ی فاضله، که لیاقت ذاتِ دُرُستِ تو را داره، مثل معجزه دست نیافتنیه... اما جامعه خوب را باید پروراند... دلسرد نباید شد. برای همین بود که دائم می گفتم "غیبت ممنوع"... کمرنگ و سرد شوید همین می شود... قافیه را میبازید.
در جامعه ی کوهنوردان هم، همین مدل دوگانگی ها بوده و هست. آنجا هم عده ای فقط جنبه ی ورزشی اش را کار دارند، در مقابلِ آنهایی که در کوه، شکوه طبیعت را هم می جویند.
.
* عباس جعفری، [کوهنورد، عکاس و نویسنده] را سال ۸۸ از دست دادیم. یادداشت هایش در وبلاگِ "آزادکوه" (azadkooh.blogspot.com) هنوز برای بعضی از ما محلِ رجوع است.
عباس، ایتالین سایپرسِ ما بود، آنهم نسخه اصلی... هرکس داره از قدیم داره و گهگاهی بهش رجوع می کنه.
32 تشکر شده توسط : Mahmood R rahil tagi

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan