نظرات | مصطفی جوکار
ترتیب نمایش
آقا رسول حسینی عزیز سلام
کلمات شما بنده را هم متاثر کرد و خیلی دل دل کردم که چند خطی بنویسم بدون اینکه خدای ناکرده قصد جسارت و نصیحت داشته باشم، بخواهم مسکنی تزریق کنم بر این درد عمیق... یا تلاش کنم آتشی مقدس را کم فروغ کنم؛
در نهایت به نظرم رسید ابتدا به شعری از فاضل نظری بزرگوار مهمانتان کنم و بعد هم چند خطی مزاحم شوم:

در وصف شرایط ما می فرماید که:

جهان درخت بدون جوانه‌ای شده است
که طعمۀ طمع موریانه‌ای شده است

به گریه سنگ به هم می‌زنند و می‌خندند
بیا ببین که چه دیوانه‌خانه‌ای شده است

«امیدواری بهبود» را چه توصیفی
جز اینکه دلخوشی کودکانه‌ای شده است

به شیر در دل آتش نگاه کن که چه تلخ
مطیع شعبدۀ تازیانه‌ای شده است

دلی که در فلک سعد بال و پر می‌زد
کنون فلک‌زدۀ آب و دانه‌ای شده است

غمی که چشم جهانی بر آن گریسته بود
به گوش مردم بی‌غم ترانه‌ای شده است

وفا خیال و محبت فریب و عشق دروغ
رفیق، گمشدۀ بی‌نشانه‌ای شده است

گمان یافتن کیمیای خوشبختی
برای عهد شکستن بهانه‌ای شده است

نه قدر لطف، نه رسم وفا، نه حق نمک
گلایه نیست ولی بد زمانه‌ای شده است

حال ای برادر بزرگوارم عرض فقط اینست که یکایک افراد و خانواده های ایرانمان، در کشاکشی هستیم که نه تنها افکار ما را از فلک سعد به زیر کشیده و درگیر آب و دانه ای کرده است که علی الاسف به هویت انسانی مان نیز رخنه کرده و ما را به سوی مسخ می کشاند و این به مراتب دردناک تر است...

در این میانه، همانطور که اساتید نیز فرمودند و لذت بردم، نه تنها عاشقان عطر و روایح ملکوتی، بلکه تمامی ارواح بیداری که چشمان تیزبینشان هر بارقه ای از مظاهر تمدن بشری همچون خط، شعر و ادبیات، نقاشی و نگارگری، معماری، ادویه جات و غذا، ظرافت های ساعت، لباس و پارچه و... را بهتر و دقیق تر از افرادی همچون من درک می کنید سرمایه هایی هستید برای روزی که ققنوس تمدن ایرانمان دوباره در اوج آسمان پرواز کند؛ و آن روز دیر یا زود خواهد رسید و این تمدن به پاس تلاش اجدادمان به قله های اوج خود بازخواهد گشت... و در آن دوران که سحرگاه آن قطعا برای شما بزرگواران به یُمن ذوق سرشار و افکار بلندتان مدت ها پیش آغاز شده است، این تمدن نیازمند نمایش دوباره درک منحصر به فرد پارسی خود از روایح، عناصر و عرفان و خط و معماری و جمیع بند بند کائنات به فرزندان بشر در تمام نقاط دنیا است...

آقا رسول عزیز فقط خواستم بگویم که آنچه بر احوال جهان می گذرد تمام دغدغه مندان انسانیت را به نوعی و قدری می‌آزارد؛ کسی را بیشتر و کسی را کمتر...

و آخرین دعا و خواهش این برادر کوچک تر آنست که مبادا این هیاهو و کشمکش و بالا و پایین، قلم زیبا، روح بزرگ، و ذوق سرشارتان را تضعیف کند که این تمدن اگرچه امثال حمله مغول و اسکندر و قحطی و طاعون و وبا و... را به خود کم ندیده اما باز هم نصیرالدین طوسی ها و حافظ ها و سعدی ها و شیخ بهایی ها و رسول حسینی ها این تمدن را روح بخشیده اند و یقینا خواهید بخشید... ولو اینکه مدتی در این کوره ابتلا بسوزیم و این سوختن اگر رشمدمان بیانجامد که قطعا چنین است، خود مقدس است...

چندروز پیش به این فکر کردم که ای کاش یک موزه عطر بزرگ و منحصر بفرد برای خودمان داشته باشیم و درک ایرانیمان را در دوران های مختلف از روایح را به رخ دنیا بکشیم... که بماند

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

زیاده جسارت شد
پایدار باشید و عاشق و سرافراز
18 تشکر شده توسط : Monire مرتضی ع

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan