نظرات | میلادافشاری
ترتیب نمایش
کیمیاگری که عسلش زهر بود»

در شمال جزیره ناکسوس، کوهی بود به نام تیمائوس. روی قله، کیمیاگری به نام اِلیا زندگی می‌کرد که به جای اکسیر جاودانگی، می‌توانست احساسات را تقطیر کند. او معروف بود به «آونگ شیرین»؛ چون محصولاتش همیشه دو نتیجه می‌داد: یا عاشق می‌شدی یا دیوانه.

کارگاهش پر بود از شیشهای پر از ترنج و لیمو و اسطوخودوسهایی که غروب را به خاطر می‌آوردند. اما راز اصلی در دیگ مرکزی بود: عسلی که از زنبورهای منطقه ممنوعه می‌آمد.

فصل اول: تردید

روزی سردار آریان، فرماندهی که هرگز نباخته بود، به کوه آمد. الیا به او گفت: «برای پیروزی آمدهای؟» آریان سکوت کرد. الیا نگاهی کرد و زمزمه کرد: «نه… برای گم شدن آمدهای.»

او سه قطره از اکسیر ناکسوس را روی دست سردار چکاند.

نت آغازین (ترنج، لیمو، اسطوخودوس) – ناگهان آریان تمام خندیدن‌های کودکیش را به یاد آورد. ترنج روی زخم‌های کهنه‌اش نمک پاشید. لیمو چشمانش را تیز کرد، اما اسطوخودوس... اسطوخودوس زمزمه کرد: «بیا ببینم ته این قشقرق چه خبر است؟»

فصل دوم: سقوط در عسل

نت میانی (عسل، تنباکو) – عسل روی دستش جاری شد. اما این عسل زهرآگین بود. نه از نوع کشنده، از نوعی که نقطه امن را ویران می‌کند. آریان ناگهان به یاد آورد که چرا از صمیمیت فرار می‌کند. تنباکو دود کرد و چهرهی مادری را نشانش داد که وقتی بچه بود، گفت: «قوی بودن یعنی هیچ‌کس نباید بداند چه حسی داری.»

الیا خندید و گفت: «ببین سردار! بوی چیزهایی می‌آید که هیچ‌وقت اجازه ندادی باشند. این عسل می‌گوید میتوانی ضعیف باشی و هنوز دوست‌داشتنی.»

فصل سوم: زرهی که آب شد

نت پایه (وانیل، کهربا، چوب صندل) – بدن آریان شروع به درخشیدن کرد. وانیل مانند دستی نامرئی پشت گردنش را نوازش داد. کهربا گرمایی در قفسه سینه پخش کرد که قفل‌های زره را آب می‌کرد. چوب صندل اما سکوتش را برد. برای اولین بار، سردار گریه کرد.

الیا صورتش را به باد داد و گفت: «حالا برو. اما نه برای جنگ. برای اینکه بالاخره بگذاری یکی تو را بو کند... بدون اینکه قضاوت کند.»

آریان از کوه پایین آمد. دیگر هرگز اردوگاهش را بدون عطر نبست. سربازانش می‌گفتند: «سردار بوی خدایی می‌دهد که تازه یاد گرفته بدون کمک زره هم می‌تواند دوست داشته باشد.»

سال‌ها بعد، الیا از دنیا رفت. اما روی سنگ قبرش نوشته بودند:

«اینجا کسی آرام گرفته که فهمید انسانها از فرمانبری نمی‌میرند... از آن عسلی می‌میرند که هیچ‌کس جرئت نکرد به خوردشان بدهد.»

و عطر ناکسوس ماند؛ برای تمام آریان‌های این دنیا که جنگیدن را بلدند اما «بودن در آغوش» را... نه
28 تشکر شده توسط : فرهاد Tlks
عهدنامه ی آخرین عودسوز»

در قلمروی رُزی شهر کهن آزور، جایی که خورشید هر غروب تنه‌ی کهربایی می‌شد، پادشاهی بود به نام دیون. او یک راز داشت: دوستش نداشتند. مردم از فرمان‌هایش اطاعت می‌کردند اما هیچ‌کس جرئت نگاه در چشمانش را نداشت. چون بوی عود و چرم شیرین از تنش بلند می‌شد، بویی که می‌گفت: "به من نزدیک نشو... مگر اینکه حاضری مال من باشی."

در حومه‌ی شهر، دختری به نام لیرا گل‌های رز سیاه پرورش می‌داد. او نابینا بود. اما می‌توانست عطرها را ببیند. یک روز طوفان رُزی تمام دروازه‌ها را بست. لیرا در کاخ پناه گرفت. دیون فرمان داد: "دستش نزنید. بگذارید خودش بو بکشد و برود."

لیرا اما نرفت. قدم زد تا به تالار رسید. نفس عمیقی کشید و گفت:
«تو بوی خدای شکست‌خوردهای را می‌دهی. عودت خالص است اما چرمت هنوز از شمشیرهایی زخمی است که برای کسی که دوستش داشتی نکشیدی.»

دیون لرزید.

نت آغازین (رز و کمی)میوه ای - دیون برای اولین بار صدای قلبش را شنید. میوه سرفه‌اش را درآورد، اما رز در گلو فرو رفت. عطر داشت به او می‌گفت: «درد را نگه دار، شیرینش می‌کنم.»

نت میانی (عنبر، کهربا، عود) - دستور داد تمام عودسوزهای شهر را خاموش کنند. در سکوت کهربایی، لیرا به او نزدیک شد. بوی عنبر از نبضش می‌آمد. انگشتانش را روی گونه‌ی دیون گذاشت و گفت: «می‌بینی؟ بیشتر از کلمات. من بوی ترس پنهان شده در پس گردنت را حس می‌کنم.»

نت پایه (جوز هندی و چرم شیرین) - دیون زانو زد. جوز هندی در هوا مثل طلسمی پیچید که نفرین تنهایی را می‌شکند. چرم شمشیرهایش از شرم نرم شد. به لیرا گفت: "مرا بو کن. تمام حرف‌هایی که هیچ وقت نزدم..."

لیرا خندید: «نشنیدم. فقط بوییدم. شنیدی؟... این همان "بیشتر از کلمات" است.»

صبح که طوفان خوابید، لیرا رفته بود. اما توی تالار، عطرش روی صندلی باقی مانده بود. دیون فهمید که عشق گاهی یک نت پایه است که ساعتها بعد از تمام شدن آهنگ... هنوز روی پوست می‌ماند.

و او ماندگار شد. برای کسی که جرئت کرد بویی را بو کند که هیچ واژه‌ای برای توصیفش وجود ندارد..
22 تشکر شده توسط : Tlks          nazanin
سلام بهترین خاطره ای که توی این چندسال درعطرافشان خوندم...شمادر اون لحظه قطعا فقط بوی مردانگی میدادید... ساده خلاصش میکنم خیلی مَردی ومردانه برخوردکردی دمت گرم کوکام هرجاهستی درصحت وسلامت باشید.🌹
9 تشکر شده توسط : مرتضی ع Bizi
X for Men
لینک به نظر 29 اردیبهشت 1405 تشکر پاسخ به کامبیز سخی
عرض ادب واحترام جناب استادسخی عزیز...
ممنون ازوقتی که گذاشتید وچقدر پاسختون دقیق و پرمحتوابود...به احتمال زیادسمپلم فیک باشه چون کمی برای خریدش ازسایت...دو دل بودم بخاطره قیمتش کمی شک داشتم اماخوب از تحیلاتی که بالاعرض کردیدبعیده که تام فورد گری وتیور اینقدر به ایکس شباهت داشته باشه...بازم سپاسگزارم🌹
8 تشکر شده توسط : Legend علی متقی پور
Kalan
لینک به نظر 29 اردیبهشت 1405 تشکر پاسخ به مهرداد
احسنت😅
باشماهم نظرم
1 تشکر شده توسط : علی موسوی
برای پدرتون بخریدوشماهم عشقش ببرید چون پدر اولین بی ریاترین بی کلک ترین وبااعتمادترین پارتنر زندگی هردختریست...
11 تشکر شده توسط : Mana sarhan سیدجواد
آقابرید بالا اشعاربخونیدراجبش چیکارکردند شمابااین کامنتتون تمام این اشعار حُزن...
عرض ادب واحترام جناب سخی...
به تازگی سمپل اینکار بدستم رسیده وقتی تست کردم نمیدونم چرا رایحش برام یک شباهتی با تام فورد گری وتیور هست آیا شباهتی بینشون هست یا شاید سمپل من مشکل داشته باشه؟؟؟
3 تشکر شده توسط : کامبیز سخی Legend
عرض ادب واحترام خدمت یکایک دوستان...
از دوستان صاحب نظر یک سوال داشتم به تازگی سمپل اینکار بدستم رسیده وقتی تست کردم نمیدونم چرا رایحش برام یک شباهتی با تام فورد گری وتیور هست آیا شباهتی بینشون هست یا شاید سمپل من مشکل داشته باشه؟؟؟
2 تشکر شده توسط : علی موسوی Legend
Gucci Bloom
لینک به نظر 22 اردیبهشت 1405 تشکر پاسخ به Helmaaa sa
ای ول شیرزن ایرانی
2 تشکر شده توسط : Helmaaa sa Legend

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan