برگاموت سولیل
یک کار شفاف مرکباتی از آتلیه کلن
یادم سه سال پیش زمانی که ترم تابستانی برداشته بودم چند باری اینکار رو استفاده کردم ولی بعدش دیگه خیلی فرصت نشد چون کارای جدیدی اضافه شدند که بیشتر دوستشون داشتم
ما که دیگه دانشجو نیستیم ولی در تمام دوران تحصیل در دانشگاه یادم نمیاد از کسی بوی بد استشمام کرده باشم
برخلاف سایر نقاط جامعه که زیاد میبینم دوستان گلگی دارند و شکایت میکنند و خودمم تجربه داشتم دانشگاه اینطور نبود
حتی در همین دورانی که بالاتر ذکر کردم خوب یادم که کلاس ها در مرداد ماه برگزار میشد اوج گرمای تابستان
ساختمان فنی مهندسی که ما بودیم همیشه یه چیزی ازش خراب بود بر خلاف ساختمان معماری و شهرسازی که خیلی بهش میرسیدن و تر و تمیز و مرتب و خنک نگهش میداشتند
هیچوقت همنفهمیدم علت این همه تبعیض چی بود شاید چون بچه های معماری خوشتیپ ترن!
اون تابستون فن های ساختمان فنی مهندسی خراب بود و بیست سی نفر آدم مجبور بودیم در کلاسی بنشینیم که فن هاش خراب اونم تو مرداد ماه
بطری های آب یک و نیم لیتری و دفتری که قابلیت بادبزن بودن داشته باشه عضو ثابت وسایل ما تو اون یک ماه بودن
چیزی که برام جالبه و درخاطرم مونده اینه که حتی در اون کلاس هم هیچ بوی بدی استشمام نمیشد و یادمه حتی یکی از همکلاسی ها هم که کنار دست هم مینشستیم یک ادکلن خنک فلزی میزد ،با اینکه از کار های فلزی هیچ خوشم نمیاد اما در دلم به این آدم صد آفرین گفتم نه تنها به ایشون بلکه به هرکسی که در اون کلاس بود افتخار کردم چون فقط کافی بود یک نفر رعایت نکنه تا چهار ساعت جهنمی رو بگذرونیم
خلاصه این تفاوت مشهود نسبت به سایر نقاط جامعه برام جالب بود که شاید به علت محیط فرهنگی اینگونه بوده شاید هم چون همه ی آدما تو دانشگاه رو یکی کراش دارند.
برند آتلیه کلن رو دوست دارم و همیشه یک ادکلن از این برند تو دلم موند که نخریدمش اونم وتیور فاتال بود
فکر نکنم دیگه راحت پیدا بشه اگرم پیدا بشه دیگه نمیارزه با این قیمتا اون زمان پنج میلیون بود 🤦
میدونم حال هیچکدوممون این روزا خوب نیست برای همین آرزو میکنم به زودی زندگی به روی ما لبخند بزنه
از همون لبخند هایی که به مردم سوئیس و نروژ و دانمارک و بلژیک و ..... زده :)
عکس هم مجبور شدم از روش اسکرین شات بگیرم پست کنم کاش کیفیت خود عکس رو سایت قبول میکرد
در پناه امن پروردگار باشید 🌹
درود رفقا پاییز مبارک 🍁
من عاشق نوشیدنی های مختلفم نزدیک چهار سال پیش بود با همراهی یکی از رفقا رفتیم یک دوره ی سه روزه شرکت کردیم نزدیک مصلی تهران
حقیقتا بیشتر نوشیدنی هایی ک مربوط به قهوه میشه رو بلد بودم درست کنم به دلیل علاقه ای که بهش داشتم ابزار کار نسبتا کاملی هم تو خونه داشتم منتهی به خاطر شرایط خاصی که رفیقم اون زمان داشت همراهیش کردم تا تنها نباشه
سه روز به جایی برنمیخورد واقعا هم تجربه ی جالبی شد
با آدمای جالبی هم آشنا شدیم
دوتا آقا که بازنشسته بانک بودن و سالها همکار و رفیق قدیمی یکیشون به دلیل اینکه پسرشون رو تازه از دست داده بودن با گذراندن دوره های مختلف خودشون سرگرم میکردن تا فقدان فرزند رو برای چند ساعت هم شده فراموش کنند دیگری هم به دنبال زدن یک کافه بیکری کوچک برای روزگار بازنشستگی
یک خانم که قرار بود شیرینی فروشی آنلاین باز کنه و دوست داشت دستی بر قهوه هم داشته باشه و منو رفیقم
این خانم یک بار برامون کیک هویج آوردن به حدی خوشمزه بود که هنوزم هر کافه ای میرم کیک هویج سفارش میدم ولی اصلا به اون طعم نرسیدم تا حالا
خلاصه
رسم بر این بود که بعد از آموزش هر نوشیدنی یک نفر وظیفه ی اصلی درست کردنش رو به عهده بگیره و خودش هم اولین نفر چیزی که درست کرده رو تست کنه
به من آیریش کافی افتاد که تا اون روز اصلا اسمش رو نشنیده بودم طرز درست کردن ساده ای داشت اما داستان پشتش و طعم فوق العاده اش برام خیلی هیجان انگیز بود
داستان درست شدن این نوشیدنی رو اون روز استاد ما تعریف کرد من برای ذکر دقیق تر ،روایت رو از اینترنت برداشتم :
در زمستان ۱۹۴۳، در فرودگاه فوینز (Foynes) در شهرستان لیمریک ایرلند، جایی که پروازهای ترانساتلانتیک توقف میکردند، سرآشپز جو شرایدن (Joe Sheridan) برای گرم کردن مسافران خسته و سرد،
( چون یک پرواز به علت شرایط بد جوی برگشت خورده بود و مسافر ها خسته بودن هوا هم سرد بوده)
نوشیدنیای خاص تهیه کرد. او قهوه داغ را با ویسکی ایرلندی و کمی شکر مخلوط کرد و روی آن را با خامه تازه پوشاند. وقتی یکی از مسافران آمریکایی از او پرسید که آیا این قهوه برزیلی است، جو با لبخند پاسخ داد: «نه، این قهوه ایرلندی است» .
بعد ها یک خبرنگار نحوه درست شدن این قهوه رو به آمریکا میبره و این نوشیدنی معروف میشه
البته ما به جای ویسکی داخلش سیروپ ایریش میریزیم
جو شرایدن برای توصیف ایریش کافی شعری سروده است:
خامهای غنی چون لهجه ایرلندی
قهوهای قوی چون دست دوستانه
شکر شیرین چون زبان یک شیطان
ویسکی نرم چون شوخی سرزمین
اینکه این دو عزیز رو کنار هم قرار دادم هم به این دلیل بود که قبلاً ذکر کرده بودم رجیو برای من خیلی حس و حال دارک آکادمیا و حال و هوای اسکاتلند رو داره چراشو نمیدونم شاید به همون دلیل که نرولی پرتوفینو بوی خیابون های شیراز رو میده یا سرجف امالفی یادآور سواحل ایتالیاست اما رجیو هم برای من نماد اون مناطق جغرافیایی و این وسط طعم ایریش کافی مزید بر علت و لذت رو دو چندان میکنه
پارسال تابستون این کارو از همین سایت عطرافشان خریدم
امروز هم که اول مهر و پاییز بالاخره شروع میشه هوا هم ماشاالله خنک پس خودتون رو حتما به ایریش کافه مهمون کنید که خیلی میچسبه ☕
هوا هرچقدر سرد باشه مهم نیست کاش دل آدم گرم باشه
پاییز خوبی رو براتون آرزو میکنم دوستان عزیزم🍁🍂
درود دوستان عزیزم
ادکلن پوملو پارادیس نسخه ی ۲۰۰ میل
در کنار کتاب زندگینامه زلاتان فوتبالیست مورد علاقه ام که چند وقتی مشغول مطالعه اش هستم
گاهی عصر ها بعد از اتمام کار برای کتاب خوندن به کافه ی یکی از رفقا میام تا لذت مطالعه رو با قهوه دو چندان کنم
کتاب خواندن تو تابستون زیر باد کولر یکی از نعمت های الهی و به تنهایی میتونه چند لول به ارامش ذهنی ادم اضافه کنه :)
زلاتان چند وقت پیش بازنشسته شد موقع خداحافظی هم اومد وسط زمین فوتبال سیگار برگ کشید (از مدل کار هایی که فقط خودش ممکن انجام بده)
من سبک بازی و گل های دیدنی که میزد رو خیلی دوست داشتم احتمالا بدونید در کنار فوتبال تکواندو کار هم بود و فکر میکنم قطعا یکی از علت های اون گل های خاصی که میزد همین تکواندو بوده
به شخص کتاب های زندگینامه رو خیلی دوست دارم چون انگار ادمو میبرن پشت صحنه ی اتفاقاتی که افتاده واقعیات رو بهت نشون میدن ما همیشه فقط نتیجه ی کار آدما رو میبینیم اما اون چیزی که واقعا مهم ریزه کاری هایی که انجام دادن تا به اون نقطه برسن
اما کیه که ندونه شانس و موقعیت میتونه چجوری سرنوشت هارو عوض کنه میلیون ها آدم وجود دارند با استعداد های شاخص اما هیچوقت فرصت استفاده از این استعداد ها رو به دست نخواهند آورد اینم شوخی این دنیا با ماست
دوستان من در صفحه ی خود ادکلن شرح و بررسی کامل رو انجام دادم امیدوارم که مفید واقع بشه براتون 🙏
نکته : همیشه به کتاب هاتون چند پاف ادکلن اسپری کنید شما یادتون میره که اینکارو کردید ولی وقتی بعد از مدتها کتاب رو باز میکنید ورق میزنید یهو از رایحه خوب سورپرایز میشید
ارادتمندم 🌹
سلام و درود دوستان عزیزم
اینم مهمان جدید خونه ی ما مارلی گرینلی
رنگ سبز از وقتی که یادم میاد رنگ مورد علاقه ام بوده تقریبا عشق به رنگ سبز رو با هیچ رنگی نمیتونم عوض کنم هرچقدر هم سبزش تیره تر و ارتشی باشه بهتر
لباس به رنگ سبز های مختلف ؟ تا دلتون بخواد
البته گرینلی رو قطعا بخاطر رنگ باتلش نخریدم ولی قشنگ بودنش رو برام دو چندان کرد
بین گرینلی و سدلی مونده بودم ،قطعا سدلی فوق العاده انرژی بخش و دوست داشتنی هست اما نسبت به قیمتی که داشت حس کردم رایحه با این قیمت احتیاج به پیچیدگی بیشتری داره
و تو اوضاع کنونی که انتخاب سختتر و محدود تر شده ترجیحم بر اینه که پولی که میدم صرف کار پیچیده تری بشه
ولی احتمال میدم انشاالله بعدا سدلی رو هم خریداری کنم
دلیل دیگر هم این بود که در داری داون گرینلی رایحه ی اوکماس یا همون خزه ی درخت بلوط وجود داره که برام دلنشین ( این نت در نیشانه هاجیوات هم به صورت پررنگ تر و قابل لمس تر وجود داره)
اگر عکس های اول و دوم عطرگرامم رو دیده باشید متوجه میشید نسبت به عکس های بعدی با کیفیت خیلی بهتری گرفته شده حقیقتا دوست داشتم همیشه میتونستم این سبک عکاسی انجام بدم ولی همونجور که خودتون بهتر از بنده اطلاع دارید این سبک عکاسی بسیار زمان بر هست و متاسفانه به علت ذیغ وقت مدتها بود که نتونسته بودم این کار رو انجام بدم ولی سعی کردم این بار یکجا از چند ادکلن به این شکل عکاسی کنم تا خدمت شما دوستان عزیزم قرار بدم امیدوارم که مورد پسندتون واقع بشه
( عکس دوم هم به درخواست سرکار خانم سالمی عزیز هست که بهشون قول داده بودم از عطر مذهبی اورشلیم که یهودی ها هنگام ورود به کنیسه از این کار استفاده میکنند عکسی منتشر کنم حکم همون عطر مشهد مسلمان هارو داره )
شما چی دوستان ؟
Team greenley ?💚 Or Team sedley?💙
دوستان عزیز سلام
این ادکلن رو یکی از عزیزان چند هفته پیش به مناسبت تولدم بهم هدیه داد از خود نمایندگی برند الایت در عمان خریداری کرده بود
من این برند رو نمیشناختم حقیقتا ظاهراً مال عربستان سعودی
ایشون اصلا ادکلن باز نیست و رفته گفته بهترین ادکلنتون رو میخوام اونا هم همینو دادن دیگه اشاره نکرده ادکلن مردانه باشه من اول دیدم اینجا نوشته ادکلن زنانه است زیادی خورد تو ذوقم اما هم نظرات رو تو سایت های خارجی خوندم اکثرا اشاره کرده بودن که کاملا میشه به عنوان ادکلن یونیسکس ازش استفاده کرد هم اینکه خود سایت الایت ننوشته ادکلن زنانه است
خودمم رایحه اش رو بعد از تست بیشتر یونیس.کس میبینم
یه سری نت های دیگه هم داره که تو خود سایتش ذکر شده
اما اسمش خیلی عجیبه چون اصلا عود نداره بیشتر یه ادکلن میوه ای و ادویه ای هست
گرم و شیرین و برای لیر کردن با یک ادکلن تلخ به نظرم خیلی خوب از آب در میاد ،شیرینیش هم زننده نیست
پروجکشن هم متوسط رو به پایین ولی کیفیت رایحه واقعا خوب کار شده که البته نسبت به عربی بودنش قیمت کمی هم نداره
۱۰۶ دلار قیمتش هست
اون عودی که پشت سر میبینید هم داستان جالبی داره من چند سال پیش یک سفر بسیار لذت بخش به یزد داشتم و برای خودم در حال پیاده روی در بافت تاریخی بودم که داخل یک فروشگاه خیلی کوچیک و محلی مانند شدم که وایب خیلی مثبتی داشت
یک فروشنده بسیار خوش اخلاق اونجا حضور داشتند که یکی از محصولات فروشگاه ایشون این عود های دست ساز بود ،گفتند این عود پروژه ی کارشناسی ارشد یکی از بچه های هنر که یک عود طبیعی و غیر مضر بسازه و واقعا هم همینه من به بوی عود حساسم تنها عودی که منو اذیت نمیکنه همینه 👌
گاهی اوقات باید همه چیز رو ساده پیش برد گاهی نیاز هست که انسان در لحظه زندگی کنه و از چیزای کوچیک لذت ببره ✌️
سلام دوستان عزیزم
روز بزرگداشت دانشمند ایرانی خواجه نصیرالدین طوسی و روز مهندس رو از طرف خودم و فیرو به همه ی مهندسان عزیز تبریک میگم انشاالله که یک روز به ما هم اندازه دکتر ها احترام بزارند بخدا درس های ما سخت تر هست😂
(البته این یک شوخی کوچیک بود به دل نگیرید 😁🙏)
تا حالا دوبار مهمان فرانسوی داشتیم که اولیش یک خانم نسبتا قد بلند بود که پروفسور ریاضی در دانشگاه های آمریکا بودند و یه مقدار در رفتار عجیب که من متوجه شدم ایشون احتمالا در صد کمی اختلال اوتیسم داشته باشند چهرشون هم شبیه مرکل بود انگار مرکل رو خیلی لاغر و قد بلند کنید میشد این خانم
بسیار باهوش اما وقتی یکم بلند حرف میزدیم یا در رو مثلا یکم محکم میبستیم بدجوری میترسیدن (که ممکن این ترس دلایل جغرافیایی دیگری هم داشته باشه که کاری ندارم ) اما پر از اطلاعات جدید یعنی من نزدیک دو سه ساعت با ایشون در مورد موضوعات مختلف حرف زدم
دومی چند سال بعد از ایشون اومدند و مهمان خواهرم بودن یک آقای فیزیوتراپ که انگلیسی هم خیلی کم بلد بودند
باهم رفتیم تهران گردی و بعد از سه چهار ساعت پیاده روی که پیشنهاد شام دادیم اظهار کردند ایرانیا خیلی پر خوراک هستند ولی ما فرانسوی ها اینجوری نیستیم و این ادعا همونقدر عجیب که یک روس بگه ما الکل نمیخوریم 😁
وقتی رفتیم برای شام ایشون بعد از خوردن غذای خودش باقی مانده ی پیتزای من و لازانیای خواهرم رو هم خوردن 😅
در کل آدمای خوبی بودن جفتشون و برای من تجربه ی جدید و ارزشمندی ثبت شد چون من اون زمان حال روحی خوبی نداشتم و تو این سالها متوجه شدم وقتی حال روحی خوبی ندارید یک تجربه جدید یا دیدار با آدمای جدید با فرهنگ متفاوت یا سفر به یک جای جدید که تا حالا ندیدید میتونه خیلی تاثیر گذار باشه چون انگار یهو به شما یک دید تازه میده دریچه ی نگاهتون رو بازتر میکنه و نمیدونم چطور حسش رو بیان کنم اما انگار بعد از اینکه تو یک اتاق گرم حبس شدید اجازه دارید یکساعت پنجره رو باز کنید و از هوای خنک لذت ببرید و اثر اون هوای خنک هم چند ساعت ماندگاره ،یک استراحت به یک روح خسته
این خاطره مال حداقل نه سال پیش و نکته ی جالب بعدی که میخواستم بهش برسم اینه که جفت این آدما ادکلن های خیلی ملایم اما با کیفیتی استفاده کرده بودند که بعد از دست دادن و کنار هم نشستن یک هاله ای از رایحه اش روی لباس من مونده بود که برام قابل توجه بود دیگه نمیدونم کیفیت کارای اون زمان بهتر بوده یا برند هایی استفاده کرده بودند که به تور من نخورده اما در مهمان های بعدی که از کشور های دیگه ای بودن همچین تجربه ای نداشتم
این ادکلن سیتی بلاسوم هم منو یاد ادکلن اون خانم میندازه به سبب گلی بودنش
سیتی بلاسوم ادکلن امضای مادرم بود برای چند سال و همونطور که میبیند همیشه یک بک آپ ازش دارند اینم فکر کنم پنجمین شیشه ای باشه که تموم کردن !!!
تازگیا دیگه به یقین رسیدم که ما ادکلن بازا هم یه جورایی معتاد تشریف داریم
نمیدونم این اعتیاد درستی هست یا نه اونم با شرایط کنونی ولی لعنتی خیلی شیرینه البته من سعی دارم کنترلش کنم به چند دلیل یک اینکه از تلنبار کردن و مصرف گرایی بدم میاد و دوست دارم اگر چیزی میخرم واقعا تا آخر مصرف بشه
مورد بعدی بحران انتخاب هست یه زمانی میگفتن مارک زاکربرگ کمد لباس هاش پر از تیشرت یک شکل خاکستری رنگه درست هم میگفتن چون همیشه همین تیشرت تنش بود و وقتی ازش پرسیده بودن داستان چیه ؟ گفته بود اونقدر در طول روز باید تصمیمات مهم بگیرم که دیگه نمیخوام سر اینکه چی بپوشم زیاد فکر کنم و دچار بحران انتخاب بشم ماهم مسخره اش میکردیم و چون مسخره گر سخت کیفر میشود الان خودم اونجوری شدم حالا من CEO یک شرکت آمریکایی نیستم که اونقدر تصمیم بخوام در طول روز بگیرم اما واقعا این موضوع میتونه اذیتم کنه و هرچقدر تعداد کم و البته کیفیت بالا باشه شما راحت تر تصمیم گیری میکنی
مورد سوم امضا داشتن هستش که برام مهمه چون قبلا تجربه اش کردم که این موضوع دوتا فایده داره یک اینکه همه دیگه شما رو با اون رایحه میشناسن دوم اینکه اون خط زمانی و خاطراتش با اون رایحه در ذهن شما ثبت خواهد شد
به همین دلیل دوست دارم هر سال و یا دوره ی به خصوص یک رایحه مخصوص امضام باشه که بعد ها با اون رایحه یادآوری بشه برام
دوستانی که میخواهید کمتر خرید کنید اینا بهانه های صد من یک غاز برای راضی کردن خودمون میتونه باشه برای خرید کمتر امیدوارم به کار شما هم بیاد 😁😄
اما در مورد ادکلن مذکور
ادکلن maisaa از یک برند تازه تاسیس فرانسوی هست که سال ۲۰۱۸ شروع به کار کرده موسس جوانش هم یک الجزایری- فرانسوی هست که هدفش ایجاد روایحی ترکیب شده با سنت های مدیترانه ای و مدرنیته هست
علت به کارگیری طرحی که روی جعبه و درب ادکلن هست و منو یاد کاشی کاری های سبک مدیترانه ای میندازه هم همین هست
نام برند هم نام دختر موسس هست و یک جورایی این برند رو به افتخار دخترشون تاسیس کردند
کیفیت رایحه میتونم بگم بالاست ،من صفحه ی این برند رو در عطرافشان پیدا نکردم که کامل تحلیلش کنم انشاالله اگر صفحه ای مربوط به این برند باز بشه اونجا کامل توضیح میدم
نت ها به ترتیب
گریپفروت
سدر و امیریس
دانه ی تونکا ،زنبق ،امبروکسان
شروع کاملا سیتروسی زنبقی داره و بعد از مدتی حالت پودری و شیرینش قوی تر میشه که از اون سیتروسی بودن تقریبا بیست سی درصد میمونه
امیدوارم تو زندگیتون موفق باشید با هر سبک و سیاقی 🍀
تازگیا کتابی خوندم از نویسنده ی مورد علاقه ام کال نیوپورت به اسم مینیمالیسم دیجیتال که حرفش راجع به محدود کردن سوشال مدیا تو زندگیمون هست بیشتر هم منظورش اینستاگرام و فیسبوک و این دست برنامه هاست
اما یک بخش کتاب کاملا در مورد اهمیت خلوت کردن با خودت هست و منو حتی بیشتر از قبل به این موضوع علاقه مند کرد یک نمونه مثال زد از آبراهام لینکن رییس جمهور آمریکا که اون زمان در یک مکان آروم نزدیک شهر کاخی داشته که گاهی برای فرار از شلوغی و مسولیت سنگینی که داشته سوار اسبش میشده و به اون کاخ میرفته که هیچکس حق نداشته اونجا مزاحمش بشه و فقط در جلوی درب ورودی دو سرباز وجود داشته و بیشتر تصمیمات مهم مملکت رو همونجا تو اون کاخ سوت و کور پشت میز ساده ی چوبیش میگرفته
سکوت و فکر کردن درمورد اینکه کجاییم و قدم بعدیمون چیه و اصلا برنامه هارو چجوری باید پیش ببریم اینکه از نظر روحی خودمون رو آماده کاری که میخوایم انجام بدیم بکنیم جزو واجبات زندگیه که سوشال مدیا ممکن نذاره این اتفاق بیوفته
خود نویسنده نوشته بود فاصله ی بین دانشگاه تا خونه رو پیاده میرفته میومده و تو این تایم فکر میکرده حتی بخش هایی از سرفصل کتابش و تفکر در مورد ایده هایی که داشته رو هم تو این زمان پیاده روی انجام میداده و تاکید میکنه پیاده روی میتونه بخش مهمی از خلوت کردن باشه به شرطی که فکر گذاشتن هدفون تو گوشمون رو نداشته باشیم منم چند سال که هر از گاهی پیاده روی میرم و خودتون بهتر میدونید چقدر آدم میتونه این زمان از بوی عطرش لذت ببره این تایمی که تماما مال خودته چه افکارت چه خیالاتت چه عطری که زدی همش فقط مال خودته
خود خلوت کردن با بوی خوش هم عالمی داره که امید دارم همه بتونن از این نعمت بهره مند بشن
توضیح کامل در مورد هی وود رو در صفحه ی خود ادکلن نوشتم و ایشون از اون کسایی که من درب شیشه ی خالیش رو بو میکشم و پرت میشم به گذشته
کال نیوپورت رو هم از دست ندید مهندس، نویسنده، استاد دانشگاه و متفکریه برای خودش و قلم گیرایی داره
تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.
هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.