• Opium for men-ایوسن لورن اوپیوم مردانه
  • Opium for men-ایوسن لورن اوپیوم مردانه
  • Opium for men-ایوسن لورن اوپیوم مردانه

Opium for men

ایوسن لورن اوپیوم مردانه
مردانه
مشخصات رایحه
گروه بویایی: شرقی ادویه ای
عطار: ژاک کاوالیه
طبع: گرم
مشخصات تولید
نام برند: ایو سن لورن
کشور مبدأ: فرانسه
سال تولید: 1995
  • عاشقشم
    0
  • می پسندم
    0
  • نمی پسندم
    0
  • - 25 سال
    0
  • + 25 سال
    0
  • + 50 سال
    0
  • روزانه
    0
  • رسمی
    0
تعداد رای های ثبت شده : ۰
امضای من
۰
باید تست کنم
۰
در برنامه خرید
۱

ترکیبات اعلام شده

انگور فرنگی سیاهبادیان ختایی
فلفل گالانگال
وانیل بلسان کلمبیایی سدر

توضیحات

درحال بارگذاری قیمت فروشگاهها

نمره کاربران

رایحه
۰
پخش بو
۰
ماندگاری
۰
طراحی
۰
تعداد رای های ثبت شده : ۰
نظر شما:
رایحه
پخش بو
ماندگاری
طراحی

نظرات کاربران (۴۱ نظر)

راهنمایی مطالعه نظرات :
* نظرات اصلی که بدون خط آبی هستند نظرات مرتبط با محصول می باشند. نظرات پاسخ که با خط آبی هستند ممکن است از بحث در مورد این ادکلن فراتر رفته باشند.
** برای مطالعه نظراتی که صرفا مرتبط با این محصول هستند نظرات اصلی را مطالعه نمایید.
پاسخ ها را رد کن

خاطرات کودکی من در دو عطر ,قاب گرفته شده. opium  مادرم , و aramis  پدر. 
توی سن نوجوانی , وقتی برای اولین و آخرین بار هیجان و اضطراب کلمه ی عشق رو تجربه میکردم , دوباره اون لحظه  های ناب  با opium گره خورد  .
تصمیم به مهاجرت خانواده به خارج از ایران , و اون برف زمستانی  برای من آخرین تصویر زیبای این فصل در ایران بود.. قول داده بودیم که جشن تولدش  در بهمن ماه , آخرین دیدار  ما قبل از پرواز باشه. پول تو جیبی هام  رو از مدتی قبل, برای خرید کادوی تولدش  جمع میکردم.  هیچ کادویی مثل  عطر نمیتونست  بعد از این  سفر  اجباری  ,  من رو در او زنده نگه داره . توی خیابان عباس آباد  روبروی سینما آزادی اون زمان ,یک عطر فروشی معروف  بود  , اسمش یادم نیست. .  صبح روز تولدش  رفتم اونجا, فروشنده پرسید چند سالشونه ,, گفتم ۱۵ سال . چند عطر روی پیشخوان گذاشت. نمیدونم با اینکه هیچی از عطر نمیفهمیدم , اما خوشم نیامد. پرسیدم opium  چی ,, دارید ؟  فروشنده خندید و گفت  برای این سن مناسب نیستا ., بیشتر به سن بالاتر میخوره. همین جمله کافی بود  تا من  ۱۵ ساله  اتفاقا  بگم ,آهان ,,  پس همینو میخوام ! برای اینکه  پاسخی برای سیمای متعجب  فروشنده هم داشته باشم,, اضافه کردم , آ خه آقا  ایشون خیلی بیشتر از سنشون میفهمن !! فروشنده کادو رو پیچید. قیمت رو که گفت ,, پولم کم آمد ! ای بابا .. آبروم داشت میرفت....  
اون دوران  پوتین های  تیمبرلند  تازه در ایران مد شده بود و در همسن  و سالهام برو بیایی داشت !  من معمولا لباسهام رو داییم ازخارج از ایران  برام میفرستاد و یک جفت  تیمبرلند  هم برام  فرستاده بود. یکی از دوستام به شدت  چشمش دنبال این کفش من بود ,,,, به سرعت این فکر به ذهنم خطور کرد و از فروشگاه بهش تلفن کردم , گفتم پوتین ها رو  میخوای ؟ گفت میخوای بری, داری  بهم کادو میدی ؟ با شرمندگی  گفتم نه ..میخری؟؟  گفت  آره ولی پولم خیلی کمه ... اصلا مهم نبود ,, گفتم هرچقدر که داری , مهم نیست...فقط امشب بذار  تو تولد بپوشمشون .. خلاصه با این توافق و قول و قرار, آژانس پول رو فرستاد جلوی عطر فروشی و .... شب من با  تیمبرلندی  که دیگه حالا قرضی بود, خوشحال ,,opium بدست رفتم تولدش.
عطر رو که زد ,,  میدونستم,,, این منظره  تا آخر عمر  در من زندگی خواهد کرد....
  روز پرواز ,,توی فرودگاه مهر آباد  از دور من رو تماشا میکرد..  عطرش رو نشونم میداد . و...او رو بو میکرد . از پله های مهر اباد  که پدر دستم رو به سوی پرواز میکشید   ,, دوباره به پایین نگاه  کردم .. ...  روحم  رو جا گذاشتم .....
بیست سال از اون روز میگذره ...و من تنها عطر زنانه ای که  دنبال میکنم ,, فقط  opium  های  این خانه است.. بعضی  ها قلب  opium  قدیمی رو دارند  وگروهی  هم هیچ ربطی به این dna  ندارند. 
opium  pour  homme  مردانه ,, برای استفاده ی آقایون  که به این ژانر  علاقه و آشنایی دارند   , بهترین جای این تجربه می ایسته .این عطر با قضاوتی بسیار بی طرفانه و  حتی نگاه امروز من به عطر  ,هنوز  یکی از کاراکتر های  بسیار متفاوت در عطر های  زمستانیست . محکم, پر  رمز و راز , تو دار  و درعین  حال جذاب .  
توصیه میکنم اگر تصمیم به خرید این عطر گرفتید,,,  EDP   رو ترجیح بدید  که البته امروز کمی  نایاب هست..  به نظر من  بهتر blend  شده و عاقل تر  و کامل تر هست .هر دو EDT  و EDP  پخش و ماندگاری بسیار خوبی دارند .
۲۵ مرداد ۹۵

قلمتون بسيار شيواست،‌پيوند خاطرات و عطرها منو ياد جمله اي از آنا گاوالدا ميندازه كه ميگه"عطرها بي رحم ترين عناصر زمينند، بي آنكه بخواهي مي برندت تا قعر خاطراتي كه براي فراموشيشان تا پاي غرور جنگيدي!
۲۵ مرداد ۹۵

ممنونم  ,خانم  زهرا .ع 

درست  میفرمایید... عطر ها گاهی بی رحمند.. مخصوصا  وقتی ,  گذشته ای که هیچ وقت نگذشته رو تداعی میکنند.
۲۵ مرداد ۹۵

سام عزیزم درود بر شما. آنچه  امروز  از خواندن کامنت شما بر من گذشت بماند. دو سه بار شرح کشافی از احساساتی  که در طی ساعات امروز  بر من غالب شد  نوشتم و نوشتم و دوباره پاک کردم. همین اندازه بگم که بغض گریبانم رو رها نمیکرد و بی اختیار  و  بی آن که بدانم چرا  قطرات اشکی از دیدگانم فرو افتاد. شاید علت این بود که من رو در محاق خاطرات بیست، بیست و اندی سال قبل و باز هم  قبل تر از اون  برای ساعاتی میخکوب  و معلق نگاه داشتی. عشق های بی آلایش و پاکی  که گریبان گیر  پسران و دختران دبیرستانی میشد( و  میشود)، پانکهای دهه شصت،  رپ های دهه هفتاد که  در دوره خودشون برو بیایی داشتند و ما به تقلید اون دوره موهامون رو مدل رپ(گوجه ای) اصلاح میکردیم. مطالعه  رمانهای ممنوعه عشقی قبل از انقلاب مثل عاشقانه های  ر. اعتمادی،  کتابهای  عشقی پلیسی پرویز قاضی سعید،  کتاب" امشب دختری میمیرد" که من ظرف چند ساعت بلعیدمش ، مجموعه شعر "شکست سکوت" اثر "کارو".  به اضافه نفس کشیدن در زیر سقف یک شهر، تجربه حضور مشترک  در  نقطه یا نقاطی  از شهر" در اندر دشت" تهران مثل خیابون عباس آباد با یک Eleman شهری مثل سینما آزادی و نزدیک به اون پارک ساعی.  پیتزا فروشی روبروی سینما آزادی موسوم به پیتزا ساعتی که میگفتن ظرف نیم ساعت یا سه ربع میتونی هر چقدر دلت خواست پیتزا بخوری و من همیشه نصف پیتزای خودم هم باقی میموند. عطرفروشی های خیا بون  وزرا،چنارهای سترگ و سر به فلک کشیده خیابون پهلوی(ولی عصر)، شهر بازی فانفار در میدون ونک که با وجود تعطیلی  تا همین هفت هشت سال پیش هم   چرخ فلکش  بر جای مونده بود (و چقدر از  هیجان سوار شدن بر اون و خوردن  پشمک  و پاپ کرن در چرخ فلک لذت میبردم و یک بار بابت "نووچ" کردن شلوار پدرم یک پس گردنی آبدار نوش جان کردم) و البته چراغ بدون لامپ ورودی فانفار که تا اواخر دهه هشتاد همچنان پابرجا بود و الان نمیدونم  برداشته شده یا همچنان برقراره.عطر فروشی های خیابون وزرا، رستوران معروف چهار فصل یوسف آباد در دهه شصت و  همینطور حاتم در خیابون پهلوی، فال گردو و بلال فروش های روبروی پارک ملت. باغ وحش قدیمی تهران در خیابون اگه اشتباه نکنم چهرازی(مابین پهلوی، جردن)خلاصه لمس کلمه به کلمه داستان اولین عشق تو در زیر پوست اون روز شهر تهران من رو سخت منقلب کرد.سام عزیز من در اون سالها در کلاسهای انگلیسی کانون زبان ایران واقع در تخت طاووس خیابون جم شرکت میکردم و  موقع برگشت به منزل به واسطه یک طرفه بودن تخت طاووس می بایست وارد عباس آباد میشدم.   در سال 76 هنگام  بازگشت  دیدم سینما آزادی(شهر فرنگ سابق) به تلی از خاکستر مبدل شده. بله سینما آزادی در آتش جهل  ظلوم و جهول سوخته بود. خوشبختانه هشت نه سال پیش از نو ساخته شد و من معمولا برای دیدن فیلم به همین سینما می رم. بحث راجع به اپیوم که خوشبختانه در دهه هفتاد هم تویلت و هم پرفیومش رو تجربه کردم بماند برای بعد ولی در راستای خاطره و  خاطره بازی حدودا سه ماه پیش نسخه تویلتش رو از یک عطر فروشی آشنا در خیابون وزرا خریدم. متاسفانه پرفیوم رو موجود نداشت.  و البته با شما کاملا موافقم که پرفیوم این عطر از هر نظر بر تویلت برتری داره. با تلنگر شما گذاشتمش در لیست خرید ماههای آینده. از اشتیاق یادآوری خاطرات اون دوران به پریشان گویی افتادم. حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت/ طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود. پاینده باشی. مهر افزون.
۲۵ مرداد ۹۵

اصن یه جور عجیبی حالم گرفته شد... "برای اولین و آخرین بار...."
:(
۲۵ مرداد ۹۵

فریار عزیز,,

از اینکه افتخار دوستی و همصحبتی با شما رو دارم به خودم میبالم . از اینکه میبینم  ,هر دو  از یک جنس و نسل  ,  با خاطراتی مشترک ,,  تک تک کلمه های یکدیگر  رو با همه ی وجود حس میکنیم  بسیار لذت میبرم...شگفت انگیزه.. فریار عزیز,  شاید  نسل بعد از ما , بیست سال بعد , در دو نقطه ی مختلف جهان  ,, به یک "بغض  مشترک " نرسند. .. 
مکان هایی که نام بردید , با تمام جزییات در حافظه ام ثبت شدند .  با مرور و قلم زیبای شما  انگار  دقیقا کنار اونها ایستادم. دوباره از شما سپاسگزارم.
پایدار باشی  فریار عزیز.
۲۵ مرداد ۹۵

درود بر شما خانم ملودی ,
متاسفم  از اینکه متن  موجب ناراحتی شد , امیدوارم همیشه شاد  باشید .
۲۵ مرداد ۹۵

هيچ كس براى من تو نشد
واى كه اين من بى تو چه مى كند ... 
پرفکت!!!
۲۶ مرداد ۹۵

درود بر سام عزیز
فریار خوش سخن و باقی عزیزان
واقعا عالی بود، خود من هرزمان شی یا حتی صحنه ای که مربوط به اون دوره باشه میبینم بی اختیار تمام اون سالها برام مرور میشه، به قول فریار عزیز میخکوب میشم یه جا، همیشه به حس دو لبه، هم بغض میکنه ادم و حسرت میخوره، هم ته دلش لبخندی میزنی که چه دورانی سپری شد. عزیزان امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید. 
۲۶ مرداد ۹۵

سام عزیز چه کردی با ما
حال و هوای اون دوران برام زنده شد
کلا نسل خاطره بازی هستیم
به خصوص وقتی پای چیزی مثل عطر وسط باشه که آدمو تو کسری از ثانیه پرت کنه و به زمان و فضای دیگه 
۲۶ مرداد ۹۵

سام عزیز داشتم موزیک bed time از کریس فیلیپس گوش میدادم که مطلب شما رو خوندم.عجیب هم خونی داشت و تک تک کلماتت با آهنگ به جان آدم مینشست. آدمو میبره به فضای گذشته و خاطراتی که فریار عزیز برامون زندش کرد. با این که هر کدوممون از سن و نسل متفاوتی هستیم ولی حرفاتون عجیب ب دلم نشست.
۲۶ مرداد ۹۵

با ارادت  به دوستان  عزیز,,

از لطف همه  ی شما عزیزان  سپاسگزارم .  
ضمنا در مورد opium  pour  homme مردانه  , برای دوستانی که opium اصلی  و قدیمی  ( parfum ) رو تجربه کردند, باید بگم  ربطی از جهت شباهت  به او  نداره و به نوعی دیگه از این dna  پرداخته. فکر میکنم  از نسل خودش جلو تر بود و هنوز دوست داشتنی هست. 
opium  قدیمی  Opium Parfum  زنانه بود,۱۹۷۷  لانچ شد ,,   که در سال ۲۰۰۹ همون عطر  اما  فرمول جدید و کامل تر , EDT  و EDP عرضه  شد , که من این پرداخت  او  رو هم دوست دارم , برای دوستان علاقمند  پیشنهاد میکنم تست کنند  , چه EDP  و EDT  جز از لحاظ ماندگاری , تفاوت دیگری ندارند. هرچند که EDT  هم ماندگاری در اندازه  ی فوق العاده داره و من فکر میکنم این فرمول با سلیقه ی دنیای امروز شاید حتی میتونه unisex  باشه..
اون زمان در ایران , با توجه به آپشن  های محدودی که وجود داشت . opium  مجلسی ترین عطر زنانه شناخته میشد . من یادمه نقطه ی مقابل او  Maxi  بود !  opium  زنانه چه  قدیمی ۱۹۷۷ و چه ۲۰۰۹ عطر  آسونی نیست, یا میشه خیلی دوستش داشت و یا کاملا برعکس .  پر هست از بالسامیک و دود و اسپایس . فیلم یک دقیقه  ای تبلیغ این عطر در سال  ۲۰۰۹  من فکر میکنم یکی از دقیق ترین و درست ترین  شخصیت پردازی ها و رنگ آمیزی ها در تبلیغات عطر بود . رنگ های سیر  و بالسامیک  ,, قهوه ایی,, طلایی,, ,, شخصیت پردازی یک زن مدرن و زیبا  , با کاراکتری , قوی...""مغرور"" و سرکش .. برای به تصویر کشیدن  او  , برگرفته از  افسانه های شرقی و جنس عطر,,, این شباهت اسپیریت با  پلنگ سیمبولایز  شده. این یک دقیقه خود ِ خود  opium  هست . 
همیشه برای این جنس عطر  که هیچ اهمیتی برای جلب توجه به هر قیمتی ,, قائل نیستند,, و فقط از یک نوع پرسونالیتی  و کاراکتر خاص  "بیانیه" میدند , بسیار احترام قائلم . عطر هایی که حاضر   نیستند  بازخوردی به جز آنچه که به تصویر میکشند  بگیرند. opium  زنانه به یک جنس کاراکتر به "درستی" میپردازه . 
۲۶ مرداد ۹۵

سام عزیزم درود بر شما. متقابلا از داشتن رفیق باشخصیت و فرهیخته ای چون شما بسیار خوشحالم. از نوشته های شما و قلم روانتون لذت بسیار می برم و برای شخصیت والای شما احترام ویژه ای قائلم. من رو بابت تاخیر در پاسخگویی ببخشایید. پاینده و پیروز باشی.
۲۷ مرداد ۹۵

سام عزیزم درود بر شما. متقابلا از داشتن رفیق باشخصیت و فرهیخته ای چون شما بسیار خوشحالم. از نوشته های شما و قلم روانتون لذت بسیار می برم و برای شخصیت والای شما احترام ویژه ای قائلم. من رو بابت تاخیر در پاسخگویی ببخشایید. پاینده و پیروز باشی.
۲۷ مرداد ۹۵

عرض  ارادت به دوستان عزیز,,
فریار دوست داشتنی ,  شما zino  رو با قلم شیوای خودتون, کاملا در ما ادامه دادید . بعد از توصیف زیبای شما  دوباره تصمیم به خریدش گرفتم. مگر میشه من شما رو ببینم و تکه  ای  از خاطرات اون دوران  در ما زنده نشه فریار جان  :) cool water  و zino   بی زمان و مکان در نسل ما بزرگترین قدم ِ  سلیقه بودند  .  cool  water در طول زمان و رقبایی  که ادامه اش دادند ,, در امروز  تقریبا متوقف شده ,, اما zino  هنوز ایستاده ! خوشبختانه  هنوز میشه از فروشگاه های درست تهیه  اش کرد و در سایت های دستفروش دنبالش نگشت . بعد از توصیف زیبای شما, دوباره  خریدمش. 
ssh  عزیز ,,
فیلمی که پیشنهاد  فرمودید رو تماشا کردم . بسیار زیبا بود. ممنونم.  این گذشته ...  امکان نداره  , بگذره ! فقط  ای کاش  اون تعداد که ایشون ارشادشون میکرد و رهاشون  میکرد,, با طراحی لباس به ترتیبِ  نسل  از شلوار زیکو و nike  های نقره ایی ( به فضایی  معروف بود ),,,سپس  کاپشن های پف کرده و شلوار کرپ  با کتانی های ساق دار,, نفر بعدی با کت شلوار پاکو با آستین  های تا خورده ,, نفر بعدی شلوار های معروف به راسته با آستین  یک وجب بلند تر از دست  از اتومبیل پیاده میشدند,!!! یک نسل  از مد  طراحی  اون دو دهه مصور میشد !! !
اما من "عطر  ترین" فیلم ایرانی که تا بحال دیدم  " در  دنیای  تو  ساعت چند است "  بوده که پیشنهاد میکنم  حتما تماشا بفرمایید .

 و خوشحال از حضور sherlock  ,,  نوید و deadhead  عزیز ..

برقرار باشید  دوستان.
۰۵ شهریور ۹۵

سام عزیز درود 
شلوارهای ایزی و استلیتو و بعدها اوشن هم بود.
کفشهای کلیم کره ای.
يادش بخیر اونوقتها همه چی اصلی بود و هنوز کالای چینی همه دنیا را تسخیر نکرده بود.
فیلمی که فرمودید چشم. خواهم دید.
۰۵ شهریور ۹۵

سام مهربان و دوست داشتنی درود بر شما.zino مبارکت باشه برادر عزیزم.خاطرات سالهای دور رو با شما و سایر یاران قدیمی مرور میکنم و در میان لبخند و اشک سرگردانم. ابتدا از شلوار زیکو بگم. هنوز عکسی از خاطرات دوران دبستانم دارم که در اون شلوار زیکو به پا دارم.  همین الان رفتم آلبوم خاطراتم رو ورق زدم و چشمم به  عکس جشن تولدی افتاد که مربوط به سی و اندی سال پیش هست.نمیدونم کلاس دوم، سوم یا چهارم دبستان بودم. اون زمان منزل ما میدان گلها خیابان تیرگر کوچه هیراد بود(الان نام کوچه تغییر کرده). به مدرسه ای میرفتم که یک کوچه پایین تر از منزل ما بود به نام فرهنگ و هنر. در حیاط مدرسه علاوه بر فوتبال یک بازی گروهی انجام میدادیم به نام " گانیه" که من عاشق این بازی بودم.دوستی داشتم به نام بهروز نوعی پور که تازه از شیراز به تهران نقل مکان کرده بودند و در یک برج، دو تا کوچه بالاتر از ما(نبش بزرگراه شهید گمنام)  منزل داشتند.  عکسی که راجع بهش گفتم مربوط به جشن تولد بهروزه. در اون عکس بهروز نوعی پور، مانی کسراییان(که در همون سن نقاش بسیار چیره دستی بود و بعدها هنرپیشه شد و الان در آمریکا اقامت داره) برادر دوقلویش مزدا کسراییان و دو سه تا دوست دیگه و من (در حالی که شلوار زیکو به پا دارم)،فارغ از سایه سنگین جنگ و وحشتی که در اون دوران حاکم بود(حتی جشن تولد کودکان نوعی تابو محسوب میشد) به حرکات موزون مشغولیم.در همون دوران  مثل سایر برو بچه های هم سنم یک  کتونی نایک داشتم که به قول بچه های اون دوره زمونه" چسبی "بود و تازه مد شده بود( بند نداشت و زبانه های کفش بر روی -چیزی-واژه بهتری پیدا نکردم:)  - چسب مانند چفت و محکم میشد و بعدها نیم بوتش هم اومد. یادش بخیر دوچرخه سواری و مسابقه در کوچه پس کوچه های محله، برف بازی در  روزهای برفی به خصوص اگه مدرسه ها تعطیل اعلام میشد، بازی ای به نام هفت سنگ که ما در کوچه عریض بالای خونمون سنگها رو روی هم میچیدیم و با توپ بازی تنیس که بهش میگفتیم" ماوتی"(بعدها فهمیدم چون روش مینوشتند "Mutti" چنین لقبی پیدا کرده) به سنگها میزدیم و بازی رو شروع میکردیم، و البته دو سه بار با بر و بچه های کوچه بالاییمون سر این موضوع دست به یقه شدیم و کتک کاری کردیم. بعضی شبها(و البته روزها) هم  آژیر  مشمئز کننده زرد و  سپس قرمز بمباران هوایی، نفس رو تو سینه  ها  حبس میکرد. ما به زیر زمین پناه میبردیم و  اغلب در زیر نور ماه یا مهتاب  صدای پدافند هوایی و  بعدش گله به گله روشن شدن آسمان( ناشی از آتش گلوله های توپ های ضد هوایی) رو تماشا میکردیم و آنگاه صدای زشت انفجار. بگذریم. برسیم به چهار شنبه سوری های قشنگ و بیاد موندنی که ما یک ماه زودتر به استقبالش میرفتیم و  در یک دوره تنها سلاح ما برای بازی چند تا ترقه بی بخار و "دارت" بود. یادش بخیر باد.سام عزیزخاطره من از  cool water مربوط میشه به بهار یا تابستون 1378 که با دوستان به نمک آبرود رفته بودم. دو دوست بسیار عزیز به نام شهرام و شهروز داشتم که خواهرشون این عطر رو از آمریکا براشون سوغات آورده بود و در اون دوره این عطر برای خودش به اصطلاح بچه های امروز ،شاخی بود. استفاده از cool water  متعلق به رفقا درهوای شرجی و مرطوب شمال بسیار برام لذت بخش بود و لحظات زیبایی رو در ذهنم حک کرد. دفعه قبل که به فروشگاه رفتم یک شیشه دویست میلش رو به یاد اون روزها خریدم و  پوشیدنش برام عجیب خاطره انگیزه . مجبورم کردی دوباره سری به آلبوم خاطراتم بزنم و عکس های بهار و تابستون 78 رو یک بار دیگر مرور کنم. سام مهربان، همشهری قدیمی من خیلی خاطرت  برام عزیزه. استوارباشی. یا حق.
۰۵ شهریور ۹۵

سام مهربان و دوست داشتنی درود بر شما.zino مبارکت باشه برادر عزیزم.خاطرات سالهای دور رو با شما و سایر یاران قدیمی مرور میکنم و در میان لبخند و اشک سرگردانم. ابتدا از شلوار زیکو بگم. هنوز عکسی از خاطرات دوران دبستانم دارم که در اون شلوار زیکو به پا دارم.  همین الان رفتم آلبوم خاطراتم رو ورق زدم و چشمم به  عکس جشن تولدی افتاد که مربوط به سی و اندی سال پیش هست.نمیدونم کلاس دوم، سوم یا چهارم دبستان بودم. اون زمان منزل ما میدان گلها خیابان تیرگر کوچه هیراد بود(الان نام کوچه تغییر کرده). به مدرسه ای میرفتم که یک کوچه پایین تر از منزل ما بود به نام فرهنگ و هنر. در حیاط مدرسه علاوه بر فوتبال یک بازی گروهی انجام میدادیم به نام " گانیه" که من عاشق این بازی بودم.دوستی داشتم به نام بهروز نوعی پور که تازه از شیراز به تهران نقل مکان کرده بودند و در یک برج، دو تا کوچه بالاتر از ما(نبش بزرگراه شهید گمنام)  منزل داشتند.  عکسی که راجع بهش گفتم مربوط به جشن تولد بهروزه. در اون عکس بهروز نوعی پور، مانی کسراییان(که در همون سن نقاش بسیار چیره دستی بود و بعدها هنرپیشه شد و الان در آمریکا اقامت داره) برادر دوقلویش مزدا کسراییان و دو سه تا دوست دیگه و من (در حالی که شلوار زیکو به پا دارم)،فارغ از سایه سنگین جنگ و وحشتی که در اون دوران حاکم بود(حتی جشن تولد کودکان نوعی تابو محسوب میشد) به حرکات موزون مشغولیم.در همون دوران  مثل سایر برو بچه های هم سنم یک  کتونی نایک داشتم که به قول بچه های اون دوره زمونه" چسبی "بود و تازه مد شده بود( بند نداشت و زبانه های کفش بر روی -چیزی-واژه بهتری پیدا نکردم:)  - چسب مانند چفت و محکم میشد و بعدها نیم بوتش هم اومد. یادش بخیر دوچرخه سواری و مسابقه در کوچه پس کوچه های محله، برف بازی در  روزهای برفی به خصوص اگه مدرسه ها تعطیل اعلام میشد، بازی ای به نام هفت سنگ که ما در کوچه عریض بالای خونمون سنگها رو روی هم میچیدیم و با توپ بازی تنیس که بهش میگفتیم" ماوتی"(بعدها فهمیدم چون روش مینوشتند "Mutti" چنین لقبی پیدا کرده) به سنگها میزدیم و بازی رو شروع میکردیم، و البته دو سه بار با بر و بچه های کوچه بالاییمون سر این موضوع دست به یقه شدیم و کتک کاری کردیم. بعضی شبها(و البته روزها) هم  آژیر  مشمئز کننده زرد و  سپس قرمز بمباران هوایی، نفس رو تو سینه  ها  حبس میکرد. ما به زیر زمین پناه میبردیم و  اغلب در زیر نور ماه یا مهتاب  صدای پدافند هوایی و  بعدش گله به گله روشن شدن آسمان( ناشی از آتش گلوله های توپ های ضد هوایی) رو تماشا میکردیم و آنگاه صدای زشت انفجار. بگذریم. برسیم به چهار شنبه سوری های قشنگ و بیاد موندنی که ما یک ماه زودتر به استقبالش میرفتیم و  در یک دوره تنها سلاح ما برای بازی چند تا ترقه بی بخار و "دارت" بود. یادش بخیر باد.سام عزیزخاطره من از  cool water مربوط میشه به بهار یا تابستون 1378 که با دوستان به نمک آبرود رفته بودم. دو دوست بسیار عزیز به نام شهرام و شهروز داشتم که خواهرشون این عطر رو از آمریکا براشون سوغات آورده بود و در اون دوره این عطر برای خودش به اصطلاح بچه های امروز ،شاخی بود. استفاده از cool water  متعلق به رفقا درهوای شرجی و مرطوب شمال بسیار برام لذت بخش بود و لحظات زیبایی رو در ذهنم حک کرد. دفعه قبل که به فروشگاه رفتم یک شیشه دویست میلش رو به یاد اون روزها خریدم و  پوشیدنش برام عجیب خاطره انگیزه . مجبورم کردی دوباره سری به آلبوم خاطراتم بزنم و عکس های بهار و تابستون 78 رو یک بار دیگر مرور کنم. سام مهربان، همشهری قدیمی من خیلی خاطرت  برام عزیزه. استوارباشی. یا حق.
۰۵ شهریور ۹۵

فریار جان ,,
من هم  هر بار به این صفحه نگاه میکنم  سراغ آلبوم عکس میرم فریار عزیز,, حالا اتفاقا  بیشتر با شما نفس میکشم......چون, 
اولین "منظره ای " که به   opium  مربوط شد .. ,اتفاقا  از محله ی  کودکی شما آغاز شد. یک خیابان آنطرف تر , در فروشگاه پاپیون !  خاطراتی مشترک  از کیوسک روزنامه فروشی  کنار میدان گلها  تا  خرید کاست های  جدید sony  EF    دوباره  از یک خیابان اونطرف تر از محله ی شما ,,تخت طاووس  روبروی بانک یا رستوران هانی ( به قول معروف اون دست خیابان ) !  و بهترین چهار شنبه  سوری های دنیا در خیابان هفدهم امیر آباد  روبروی پنجره  ای  که  چشم  از آن   بر نمیداشتم...  ثبت نام  با هم ,, در تور اسکی  فروشگاه ورزشی کنار پمپ بنزین امیر  آباد ,, تا ته ته ِ   موزیک  Enigma  در برف و زیبایی های دیزین ...سردرگمی بین  چهار ه گزینه ی benetton  ...jazz  .... Quorum و یا  Open Roger  !!  فیلم سینمایی پرتگاه  و مد شدن موتور های DT  !!  تا اوج  ِ  The  wall ,,, تا عمق  Dire Straits  ,,,تا سطح ِ  سیب نقره ای .   .. سکوت  و  تیزر تلوزیونی  فیلم  پاییزان و ترانه ای  که از کودکی تا هنوز در گوش من میخواند...پاییزان .. شوق عبور یاران ,, تا شهر مهر ورزان .. پاییزان..  
براستی  ...اسم این صفحه رو باید کوچه  ی دهه ۵۰ و شصتی ها  بگذاریم ,,  
بر قرار باشی فریار عزیز..
۰۵ شهریور ۹۵

سام عزیز اون کیوسک روزنامه فراموشی فکر میکنم همچنان برقراره. همینطور فروشگاهی که در خیابان ولی عصر، نزدیک به تقاطع تخت طاووس (ضلع شمال غربی رستوران هانی) کاست  ها و CD های موسیقی می فروخت . سعی میکنم در گذر دوباره از اون حوالی موضوع رو دوباره بررسی کنم. اتفاقا یکی از اقوام در خیابون شانزدهم امیر آباد( شهید فرشی مقدم) سکونت داشتند و من افتخار حضور در چند چهارشنبه سوری خوفناک خیابون هفدهم و همینطور گردهمایی جوونها در روز هشتم آذر 76(پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر استرالیا) در اون محله رو داشتم. نمیدونم یادت هست یا نه یک سوپر مارکت کوچولو در خیابان هفدهم بود به  اسم" سوپر محله" یک سال چهارشنبه سوری بر اثر شدت انفجار شیشه هاش فرو ریخت. سام عزیز مغازه پاپیون دقیقا کجا واقع بود؟ اسمش آشناست اما هر چی فکر میکنم یادم نمیاد.  اگه تونستی راهنماییم کن. پاینده باشی .یا حق.
۰۵ شهریور ۹۵

فریار عزیز,,
پاپیون یک فروشگاه قدیمی و معروف   لباس در امیر آباد  بود. این نام قدیمیش بود که به پروانه ها  تغییر کرده بود .من تمام جغرافیای  اون منطقه رو یادمه. بله سر خیابان هجدهم امیر آباد  سوپر مارکت بود,, داخل هجدهم هم یکی بود ,, اونطور که یادمه.  مهمتر از همه یک کیوسک تلفن هم سر هجدهم بود ,کنار  بانک !  بین هفدهم و هجدهم هم یک آژانس تاکسی سرویس بود , بنام پیام   و یک رستوران که مشتری اون گویا فقط ما دو نفر بودیم !!  دو منطقه در تهران  چهار شنبه سوری  آنچنانی داشت ,, یکی هفدهم و دیگری رازان   میدان محسنی بود. 
۰۵ شهریور ۹۵

خیلی ممنونم سام عزیز. عشق باعث شده  عاشق به  کوی معشوق معرفت پیدا کنه و پس از گذشت قریب بیست  سال وجب به وجب خاک کوی معشوق رو بشناسه. حافظ میفرماید/ یک قصه  بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان  که میشنوم نامکرر است. بسیار سپاسگزارم. پاینده باشی.
۰۵ شهریور ۹۵

سام عزیز  بانک ملی بود و نزدیکش تاکسی سرویس پیام و یک مقدار اون طرفتر یک خشکشویی و داروخانه. بالاتر هم سازمان انرژی اتمی بود. اگر اشتباه نکنم پاپیون  پایین تر حوالی پمپ بنزین بود. امروز خیلی لذت بردم. مراقب خودت باش.یا حق.
۰۵ شهریور ۹۵

اسم امیر آباد آوردین رفقا. 
سال ۸۰ یا ۸۱ بود که مسیر برگشت از مدرسه (چهار راه لشگر) به خانه(قلهک) رو همیشه دور تر میکردم‌. میرفتم خیابان هفدهم امیر آباد. خانه ی پدربزرگم. گاهی هم مادرم دنبالم میومد و با هم میرفتیم. خانه ای ویلایی با حیاطی بزرگ.
هر روز استکان های ِ چایی ِ  لب پر ِ سرد رو از انباری جمع میکردیم میریختیم توی جوب. 
- کدوم احمقی این درو باز گذاشته؟
آقا بزرگ این رو گفت و در حیاط رو بست .‌ من رو دید توی باغچه نشسته م تا شانه دستم توی خاک ه. وانمود کرد منو ندیده.‌ طفلک همیشه نگران باز موندن  در بود. مستقیم رفت توی‌انباری ِ  دااخل ِ حیاط. روی چارپایه ی کوچکی نشست. خرت و‌پرت ها رو کنار زد. همه رو پخش‌کرد روی زمین‌. اهی کشید و زیر لب گفت:
- آخ.. 
دزدکی می پاییدمش. کلاهی رو از بین وسایل درآورد. با خودش گفت:
- نگفتم نرو؟ نگفتم نرو؟ چشممو باز کردم دیدم کلاه از سرم افتاده، شده هفتاد سالم. نگفتم نرو؟
مادرم سینی چایی رو برد توی انباری جلوی‌آقا بزرگ گذاشت. 
 مادرم صدام زد.‌گفت بیا این کاسه انجیر رو ببر برای آقا بزرگ.. 
کاسه رو گذاشتم جلوش.
خیره به گلیمِ  لوله‌ شده ی ایستاده ی گوشه انباری بود. با خودش گفت: 
- یه روز‌ اومدن دو سرشو‌گرفتن بردن بشورن. من بردن گلیمو دیدم. الان نوبت گلیم شده که بردنِ  منو ببینه. 
دست برد برای چای.اما دستش گرفت به کاسه انجیر. 
گذاشت زیر زبان.‌مزه کرد.‌ مزه مزه کرد و گفت:
- ریحان!  کِی پاییز شد؟ 
ریحان اسم مادربزرگم بود. گفتم یه هفته ست آقا جان.
اشک ریخت. 
گفت :
- ریحان؟ 
گفتم: 
- جانم ؟
گفت: تشک مردا رو بنداز تو هال، مال زنا رو‌پهن کن تو اتاق. 
بعد بیا توو‌ تراس حرف بزنیم.

آخرش هم حرفش زمین ماند. ده سال قبل از همه ی این حرفها ، یک روز رفتیم سراغش دیدیم درِ خونه بازه .
دو سرِ  آقا بزرگ رو گرفته بودند برده بودند بشورن. 
مادرم گفته بود:
- به روی آقا بزرگ نیارین مرده. بفهمه مرده ناراحت میشه. 
استکان لب پُرِ  سرد ِ دهن نزده رو برداشتم بردم ریختم توی جوب.  
ده سال تمام هر‌روز این کارم بود. ده سال تمام. 

-- 
۰۵ شهریور ۹۵

به نام خدا
درود
ایکاروس جان خیلی ناراحت شدم. روح مرحوم شاد
۰۶ شهریور ۹۵

سام عزیز.ممنونم از لطفتون.
شما و فریار داغونم کردید با این خاطره ها.چه خاطرات تلخ و شیرینی که تو ذهنم مرور شد دوباره با شماها...
ممنونم ازتون عزیزان... 
۰۶ شهریور ۹۵

ایکاروس عزیز,, 
چندین بار این متن رو خوندم,,,,... نمیدونم چی بگم..   متاسفم..
به روی آقا بزرگ نیارین,,, ..
اگر ترانه ایستاد ...  ملودی تا همیشه ادامه خواهد داشت..
۰۶ شهریور ۹۵

ایکاروس عزیزم....
اگر آقابزرگ نیست،روحش ،شرافتش و بزرگواری و عشق و انسانیتش در نوه اش که شما باشید جاری و ساری هست.
همیشه با خودم میگم بعد از مرگ عزیزانمون چه باید کرد؟
خودم به خودم میگم :تمام شرافت،بزرگواری و عشقی رو که به ما دادند ،ما به بقیه میدهیم.
و نهراسیم از مرگ
مرگ پایان یک کبوتر نیست
مرگ مسؤول قشنگی پر شاپرک است
و بدانیم اگر مرگ نبود دست ما به دنبال چیزی میگشت....
۰۶ شهریور ۹۵

خدا پدربزرگ دکتر و همه رفتگانو رحمت کنه.
خدا مرحوم داود رشیدی هم بیامرزه.
برای اینکه از این فضا در بیایید.
روز9بهمن سال65 بود. مدرسه رهنمایی (فکر کنم) شهید رجایی ماهشهر. 
اون موقع من همراه دوتا از پسرعموهام کلاس سوم راهنمایی و همکلاس بودیم. فکر میکنم بین زنگ دوم و سوم بود. مسابقات گل کوچیک دهه فجر هم زمان زنگ تفریح انجام میشد. اکثر بچه ها ریخته بودند توی حیاط و تماشا میکردند. اونموقع سر هر کلاس چهل پنجاه نفر مینشستند و مدرسه ما حدود300 دانش آموز در 6کلاس داشت. بابای مدرسه که فامیلش چاروسایی بود نخود آبپز میفروخت کاسه ای 5تومن که البته هرکسی از عهده خریدش برنمیومد.
 حدود 100متر پشت مدرسه ما مخازن بزرگ آب بود. بین مخازن و مدرسه بترتیب جاده آسفالت، فضای خاکی، لوله های آب و مجددا جاده آسفالت بود.
 اون موقع بدلیل کثرت شنیده شدن آژیر خطر و صدای بمباران، واقعا مردم از شنیدن صدای آژیر و انفجار ترس آنچنانی نداشتند و عادی شده بود. میگفتیم حتما دوباره میخواد پتروشیمی بمباران کنه.
 خلاصه عده کمی از بچه ها مثل ما قید تماشای فوتبال زده بودند و در کلاس استراحت میکردند. 
صدای آژیر قرمز بلند شد که البته ما بیخیال موندیم. کمی بعد صدای انفجاری از فاصله دور آمد که بازهم اهمیتی ندادیم و حتی باهم شوخی هم میکردیم. اما چند ثانیه بعدش صدای مهیبی گوشمونو کر کرد. مدرسه لرزید و تمام شیشه ها خورد شد. ماهم درحال جیغ زدن از کلاس فرار کردیم بیرون. کی دیگه اونموقع یادش بود که برای همچنین مواقعی چی یادمون دادن. از کلاس که زدیم بیرون و به راهرو رسیدیم دیدیم یکی از بچه‌ها در اون موقعیت نشسته پای دیگ نخودها و داره تند تند نخود میخوره. حالا ما نمیدونستیم به فرارمون ادامه بدیم یا همونجا شکممون بگیریم و از خنده روی زمین ولو بشیم.
خداراشکر بمب دقیقا در فضای خاکی خورده بود و تلفاتی نداشت. حالا دیگه نمیدونم خلبان نامرد حیاط مدرسه هدف گرفته بود یا مخازن آب. بهرحال جمع چندصد نفری دانش آموزان مطمئناً از بالا قابل رویت بود.
مدرسه بمدت 2هفته تا 23بهمن تعطیل شد.
خواستم یه چیز تعریف کنم که شاد بشید ولی یاد دوستان و همکلاسیهایی افتادم که در سن کم به جبهه رفتند و شهید شدند.
خدا همه را بیامرزه.
۰۶ شهریور ۹۵

ایکاروس فرزانه درود بر شما. خدایشان بیامرزاد. کمافی السابق از  دانش شما  بهره میبرم.  ایکاروس عزیز  از خانه ویلایی  آقا بزرگتان(چقدر این واژه پر معناست) با حیاطی بزرگ و باغچه ای در  اندرون حیاط  سخن گفتید که از  دگردیسی به قفسهایی تنگ به نام آپارتمان جان به در برده بود و البته  همه  ما  کم  و بیش  گوشه هایی از خاطرات تلخ و شیرین  ساختار ذهنمون در گوشه گوشه  یه همچین خونه هایی  ریشه  دوونده. احساسم اینه اگر نه همه، لیکن اغلب عاشقان عطر به گونه ای عمیق ، عاطفی و نازک طبع هستند و من این غلیان احساس رو در نوشته های دوستانم  به نیکی  لمس میکنم. بگذریم.چون زیاد  از امیر آباد صحبت شد بد ندیدم بگم نام این محله از لقب میرزا تقی خان فراهانی ملقب به امیر کبیر برگرفته شده. در اوایل دوره ناصری میرزا تقی خان این بخش از تهران رو که اون دوره قریه ای خارج از حصار شهر تهران محسوب میشده  به قیمت هزار یا دو هزار تومان خریداری میکنه و منتسب به ایشان ، موسوم  به امیر آباد میشود .  در کتابی مربوط به اون دوره سندی دیدم که میرزا تقی خان این خانه را به اصطلاح قدیمی ها به عنوان مهریه انداخته بود پشت قباله همسرش  عزت الدوله( خواهر ناصرالدین شاه). در جنگ جهانی دوم هم دهکده امیر آباد که بالنسبه خوش  آب و هوا بوده و حتی در  اون زمان هم دهکده ای  خارج از تهران محسوب میشده در اختیار نیروهای آمریکایی قرار میگیره و اونها در محل  فعلی "خوابگاه کوی دانشگاه تهران "که باغ مهذب و مصفایی بوده اسکان داشتند. سپاسگزارم  پاینده و پیروز باشید. یا حق.
۰۶ شهریور ۹۵

سپاس از ssh  عزیز و فریار دوست داشتنی...
۰۶ شهریور ۹۵

تقدیم به همه ی دوستان خوبم که خاطرات زیادی رو برامون زنده کردند:
پا به پای کودکی هایم بیا
کفشهایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه_خنده ات را ساز کن
باز هم با خنده ات اعجاز کن
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه های ناب بی تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم
درکنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر،اسطوره ی دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما
قصه های هرشب مادر بزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت
هرکسی رنگ خودش بی شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر
همکلاسی، باز دستم را بگیر

ای کاش صفا و دلخوشی های قدیم در زندگی امروز رنگ میگرفت....
پاینده و دلشاد باشید دوستان.
۰۷ شهریور ۹۵

سپاس از تو سام عزیزم بابت  نوشته هات، دانشت، و والاتر ازهمه اینها مهر و ادبت.  بهروز باشی.
۰۷ شهریور ۹۵

نوید جان ابوطالبی  رفیق گلم. چه شعر زیبایی. قربان احساسات لطیفت.پاینده باشی.
۰۷ شهریور ۹۵

نوید  عزیز,,,
بسیار سپاسگزارم از  شعر  زیبای شما,,
نوید جان ای کاش بیشتر این احساس و استعداد رو با ما تقسیم کنید..
برقرار باشی نوید  عزیز.
۰۷ شهریور ۹۵

سام عزيز اپيوم مردانه به درد ٢٧ ساله مي خوره؟ بوش تم كلاسيك مثل كوروس و ابسشن و لاگرفلد كلاسيك هست يا امروزي محسوب ميشه؟ ممنون ميشم درباره رايحش راهنماييد كنيد، كاري به پخش و موندگاريش ندارم. در ضمن نسخه تويلتش چون من بيشتر ديدم تو بازار. با تشكر فراوان
۳۱ شهریور ۹۵

بطور کلی Opium  ها  در " ریشه ی اصلی " و مادر خودشون, عطر های زود آشنایی با هر سلیقه نیستند. قطعه ی شگفت انگیز  Requiem از موتزارت رو اگر گوش کنید , یعنی در واقع  Opium  رو بو کردید ! 
اما  چند فلنکر Opium  زنانه رو که تست کردم  خیلی معاشرتی تر بودند.  ورژن مردانه هم این DNA  رو داره اما  بلد هست طیف  زیادی از سلیقه رو جذب کنه. در ادامه ی متن در موردش کاملا نوشتم . این عطر ( مردانه), هنوز در امروز میتونه زندگی کنه و نفس بکشه. برای هر سنی. من ورژن  EDP  و رو  عاشقانه دوست دارم. پیشنهاد میکنم  EDP  رو تست کنید. به سلیقه ی من  عطری  بشدت مغرور و عمیق هست.
۳۱ شهریور ۹۵

با سلام 
عالییییییی بود سام عزیز
با تشکر از مدیریت عطر افشان
۱۶ مهر ۹۵

درود و سپاس اشکان  عزیز.
۱۶ مهر ۹۵
لطفا جهت درج نظر وارد سایت شوید و یا در سایت عضو شوید.
راهنمایی ثبت نظر :
* از ثبت نظر تبلیغاتی یا نظرات اصلی (غیر پاسخ) غیر مرتبط با محصول خودداری نمایید.
** نظراتی که خلاف قوانین درج نظر هستند حذف می شوند.
*** قوانین مربوط به درج نظر را از اینجا می توانید مشاهده نمایید.

تماس با عطرافشان

برای دریافت مشاوره خرید و انتقال مشکلات خود می توانید با بخش فروش عطرافشان تماس بگیرید.

8363 3394 021

پرسش های متداول

بسیاری از سوالات شما بین کاربران دیگر نیز مشترک است. این سوالات و پاسخ آنها را از اینجا ببینید.

پرسش ها

قوانین سایت

به منظور حفظ حقوق کاربران گرامی قوانینی برای اداره بهینه سایت وضع شده است.

مشاهده قوانین
نماد اعتماد ملی
همه برندها در یک نگاه